سیلام سوییتم برو بخونش 😊
نکته:معرفی داستان#زنده رو لطفا بخونید .... ممنون برو اسلاید بعد داستان و بخون...😊
از زبان جون وو :از خواب بیدار شدم مادرم و صدا کردم و لی خونه نبود😯(عکس این اسلاید موقعیه که جون وو خواب بوده) جون وو یک خواهر دارد که از خودش۱یا۲سال کوچیکتره و جون وو با خواهر و مادر و پدرش زندگی میکنه ...... رفتم دست و صورتم و ششستم و رفتم در یخچال و باز کردم قوطی اب و برداشتم به همراه یه لیوان گذاشتم رو میز که برا خودم اب بریزم 😋دیدم یه نامه رو میز هستش (عکس اسلاید بعد عکس نامه مادر جون وو عه)
نامه رو برداشتم و باز کردم نوشته بود که تو خونه هیچی نداریم و با خواهرم رفته فروشگاه خرید (عکس اسلاید نامه👆)
نامه رو رو میز گذاشتم و تو لیوان اب ریختم وخوردم . رفتم تواتاقم یکم بازی کامپوتری کردم دیدم دوستام دارن لب تاپ تصویری زنگ میزنن کامپوتر و خاموش کردم نشستم روتخت باهاشون صحبت کردم (عکس این اسلاید جون وو داره با دوستاش صحبت میکنه تو لب تاپ)یکم که گرم صحبت شدیم یکی از دوستامگفت:خبرو شنیدی😱گفتم: چه خبری گفت:مگه اخبارو ندیدی گفتم:نه ندیدم خدافظی کردم اومدم رو کاناپه تو پذیرایی نشستم دیدم صدای جیغ میاد در تراس و بازکردم دیدم مردم خود به خود به هم حمله میکنن یاد حرف دوستم افتادم (خبر رو نشنیدی ..همش تو ذهنم پلی میشد خبرو شنیدی....) عکس اسلاید بعدی تراسخونه جونگوو هستش 👈
بچه ها پشت سرش و ببینید تراس خونه چه بزرگه و درش باز میشه و رو به روی تراس یک ساختمون بلند دیکه هم هست که بعدا دختره با جون وو دوست میشه😉
تلوزیون و روشن کردم دیدم که مجری داره میگه.......😱 این داستان ادامه دارد.........
عاااااااااااالی بوددددددد اجییییییی ایووووووول ❤️
منتظر پارت های بعدی هستم 🌺🌺🌺
عاجو من فک کردم کسی خوشش نمیاد اخه یه هفتس گذاشتم کسی نظر نداده ولی حتی کسی هم دنبال کننده داستانن نباشه من برای تو مینویسمش چون تو منتظری😘😘تو برسیه الان گذاشتمش