سلام دوستان امیدوارم خوشتون بیاد
سلام من مرینت دوپن چنگ هستم یک خواهر دو قلو دارم اسمش مریلا است و از ته قلبم عاشق مریلا هستم من و مریلا 10 سالمونه و در پاریس زندگی میکنیم اسم مادر و پدر ما سابین و تام هست و بهترین شیرینی پزی در پاریس رو داریم من و مریلا کلاس پنجم هستیم من و مریلا هر دو یک گردنبند چوبی داریم که مثل هم هستند و عکس من و مریلا رو آنها حک شده ظاهر مریلا چشمای آبی مثل من و موهای صورتی و شکل صورتش درست مثل منه ولی اون موهاش رو از بالا میبنده ولی من دم اسبی میبندم
سلام من مریلا دوپن چنگ هستم فکر کنم مرینت همه چیز رو گفته باشه و منم این رو بگم که ما هنوز یک هفته بعد 10 سالمون میشه و منم از ته قلبم عاشق مرینت هستم
و بچه ها اینم بگم که تو این داستان مرینت دست و پا چلفتی نیست خب بریم سراغ داستان از زبان مریلا:امروز صبح ساعت 6 از خواب بیدار شدم که دیدم مرینت هنوز خوابه برای همین بیدارش نکردم چون امروز شنبه بود و مدرسه تعطیل بود من رفتم دست و صورتمو شستم و اومدم رو تخت دراز کشیدم و راستی من و مرینت تو یک اتاق هستیم و مدرسه ساعت 7 است که بعد نیم ساعت مرینت هم بیدار شد
از زبان مرینت:ساعت 6:30 از خواب پا شدم که دیدم مریلا هم بیدار شده پرسیدم مرینت:کی بیدار شدی مریلا جون مریلا:نیم ساعت پیش مرینت:پس چرا منو بیدار نکردی مریلا:چون دلم نیومد و تازه امروز مدرسه ها تعطیله مرینت:آها یادم نبود مرسی خواهر جون مریلا:خواهش میکنم عزیزم و بعد منم رفتم و دست و صورتم رو شستم
و بعد با هم رفتیم پایین و همگی با هم صبحانه خوردیم و میز رو جمع کردیم و پدر و مادرمون مغازه رو باز کردند و منو مریلا هم با هم رفتیم بالا و یکم بازی کردیم و درس خوندیم تا ساعت 2 شد که رفتیم نهار خوردیم و و باز من و مریلا رفتیم بالا یکم استراحت کردیم تا ساعت چهار که مریلا گفت مریلا:خواهر جون بریم پارک مرینت:البته عزیزم بریم
من و مریلا رفتیم پارک و بازی کردیم که خیلی هم خوش گذشت البته من وقتی با مریلا ام همیشه خوش میگذره ما ساعت 6 برگشتیم خونه و ساعت 9 شام خوردیم و خوابیدیم........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)