سلام به دوستان گلم ببخشید این پارت واقعا خیلی دیر اومد اما خب بجاش سعی خودم رو میکنم چند پارت تند تند پشت سر هم بزارم 😇 خب آماده آید تا با اتفاقات جالبی که در پیش داریم مواجه بشید 🧐 بزنید بریم ... . نه در این حد کمی یواش جریمه میشی ها 😄 کپی ممنوع
آنچه گذشت : صد بار گفتم بالاخره وقتش رسید که بفهمه که من دوستش ندارم و .... چه طعمه ی عالی برای شرور کردن و بدست آوردن معجزه گر های لیدی باگ و کت نوار 😈 .. . گفت : نورو ، دوسو ترکیب شید و تبدیل شد به شدوماث .. . روی صندلی نشسته بودم و به خاطراتم با آدرین فکر میکردم و زار زار گریه میکردم 😭 .. . نشسته بودم و داشتم برای امتحان شیمی فردا میخوندم که کوامی ها غرغر کنان .. . نیم ساعت بعد .. .. داشتم درس میخواندم یهو شیشه ی پنجره ی اتاقم شکست .. ..آدرین رو گذاشتم و رفتم تا معجزه گر لیدی باگ و کت نوار رو بگیرم اما خبری از لیدی باگ نبود منم تا تونستم مردم از عشق متنفر کردم .... از زبان ریناروژ : لیدی باگ زنگ زد منم گفتم
از زبان ریناروژ : لیدی باگ زنگ زد و منم گفتم : سراب 🐱 و یک توهم از آدرین درست کردم و فرستادمش .. . از زبان لیدی سپریدر : داشتم یک نفر رو از عشق متنفر میکردم که دیدم آدرین داره فرار میکنه سریع دنبالش رفتم که دیدم از کوچه به اون کوچه میره .. . 👿 از زبان لیدی باگ : ریناروژ زنگ زد و گفت که نقشه عملی شده و لیدی سپریدر داره میاد منم گفتم : باشه و به کت گفتم : آماده باش (ノ゚0゚)ノ→ و کت تایید کرد یهو دیدم توهم اومد و خورد توی دیوار که پای لیدی سپریدر گیر کرد به نخ و افتاد که کت سریع گفت : کتکلیزم 🐾 و اکوما و اموک اومدن بیرون و من گفتم : وقتشه شرارتون خنصا بشه اموک زیبا و پروانه شیطون و گرفتنشون و شرارت رو خنصا کردم و کاگامی هم خنصا شد و منم نخ رو انداختم بالا و گفتم : میراکلس لیدی باگ 🐞 و همچی درست شد که دیدم ریناروژ هم اومد و گفتیم : بزن قدش 😉
کت نوار : من باید برم .. .. راستی آدرین نزدیک ساختمون مرکزی اگر دونستید برید دنبالش .... . خداحافظ بانوی من ، خداحافظ ریناروژ ، خداحافظ کاگامی .. . از زبان کت نوار : رفتم و جای ساختمون مرکزی گفتم : پلگ پنجه داخل 🐾 و اونجا وایستادم .. . از زبان لیدی باگ : کم وقت داشتیم ریناروژ کاگامی رو بغل کرد و رفتیم سمت ساختمون مرکزی آدرین اونجا بود ... . آدرین : کاگامی .. . کاگامی : آدرین .. . ( باهم گفتند ) و آدرین ساکت شد کاگامی گفت : ببخشید درسته تو منو دوست نداشتی منم نباید زورت میکردم شاید اصلا ما برای هم نیستیم اما خواهش میکنم دوست ساده ای برام باش .. . آدرین : ببخشید منم نباید با قلبت بازی میکردم .. . باید بهت میگفتم دوستت ندارم ، اما تو تا آخر عمر دوست من میمونی 🙂 لیدی باگ : بچه ها ببخشید اما ما الان به حالت عادی برمیگردیم خودتون میرید یا برسونیم شما رو .. . آدرین : ممنون لیدی باگ خودمون میریم 🙃
و از هم خداحافظی کردیم .. . منو ریناروژ رفتیم خونه ی ریناروژ معجزه گر شود بهم داد و منم اومدم خونه و گفتم تیکی خال ها داخل 🐞 و به تیکی ماکارون دادم و دیدم ساعت 7:30 هست رفتم پایین دیدم مامان و بابام دارن در مورد موضوعی حرف میزنن و گفتم شاید دوست ندارن من باشم و برگشتم بالا و رو تختم دراز شدم ... . از زبان آدرین : زنگ زدم نگهبان و اومد دنبال منو کاگامی وقتی رسیدیم رفتیم اتاق من و کاگامی گفت : سعی خودمو میکنم تا به کسی که دوستش داری برسی 😊 .. . آدرین : ام .. من .. من کسی رو دوست ندارم 😅 کاگامی : آره 😏 پس اینهمه عکس از لیدی باگ توی اتاقت چیکار می کنه ؟ آدرین : خب اون ابرقهرمانه هر کسی ابرقهرمان هارو دوست داره .. . کاگامی : باشه ببینیم و تعریف کنیم 😌 آدرین : خب دیگه من میرم دوش بگیرم فعلا 😖 نزدیک بود او برم اگه میفهمید لیدی باگ رو دوست دارم چی ؟ و رفتم دوش بگیرم ( اتفاقی نمی افته و شب شام میخورن و میخوابن میریم فردا صبح )
فردا صبح از زبان مرینت : بیدار شدم از بس استرس داشتم که امروز لباسم قبول میشه یا نه .. . ساعت 7:30 بود بلند شدم و رفتم پایین دیدم مامان و بابام منتظر منن باهم صبحانه خوردیم و من رفتم غذا دادم به کوامی ها .. . تیکی رو گذاشتم توی کیفم و رفتم به سمت مدرسه رسیدیم زنگ اول شیمی داشتیم و اونم خانم مندلیف سخت گیر با امتحان سخت رفتم نشستم کنار الیا و باهم صحبت کردیم چون ساعت 7:55 بود پنج دقیقه وقت داشتیم تا خانم مندلیف بیاد و زنگ بعدی ریاضی داشتیم و زنگ سوم فیزیک که به جای خانم بوسیدیه معلم جدید اومده بود تا مرخصی خانم بوسدیه تموم بشه .. . از زبان آدرین : ساعت هفت پاشدم تا کمی مرور کنم و بعد رفتم صبحانه بخورم مشتاق بودم ببینم مرینت برام چی طراحی کرده .. . ☺️☺️ بعد از صبحانه خوردن سوار ماشین شدم و نگهبان رسوند منو مدرسه ساعت ۲ دقیقه به هشت بود فقط شانس آوردم سریع رفتم و کنار نینو نشستم و خانم مندلیف اومد و امتحان شروع شدن
45 دقیقه بعد .......... اول از همه مکس رفت و برگه شو داد به خانم مندلیف خانم مندلیف هم با اخم به ما نگاه میکرد و میگفت : نچ نچ نچ سخت گیری های من به جایی نرسید باید یک ربعی تموم میکردید نچ نچ نچ .. . ( 😂 ) بعدش مرینت رفت و بعد من رفتم و برگه امتحانم رو تحویل دادم و رفتیم بیرون داشتیم باهم سه صحبت میکردیم مرینت یک به پته پته میافتد که در کلاس باز شد و الیا اومد بیرون و بچه ها همه امتحان رو دادن که زنگ تفریح خورد و رفتیم استراحت کنیم مغز مون پوکید با امتحان سخت از زبان مرینت : منو دخترا داشتیم باهم صحبت میکردیم من گفتم : بلاخره خواندن هام به کارم اومد امتحان اسونی آلیا گفت : آره جون خودت اگه نصف جواب هارو من بهت نمی رسوندم که نفر دوم تحویل نمیدادی 😒 منم جواب دادم : آره نصف ی دیگه سوال هارو هم که من به تو جواب دادم .. . 45 دقیقه بعد .......... اول از همه مکس رفت و برگه شو داد به خانم مندلیف خانم مندلیف هم با اخم به ما نگاه میکرد و میگفت : نچ نچ نچ سخت گیری های من به جایی نرسید باید یک ربعی تموم میکردید نچ نچ نچ .. . ( 😂 ) بعدش مرینت رفت و بعد من رفتم و برگه امتحانم رو تحویل دادم و رفتیم بیرون داشتیم باهم سه صحبت میکردیم مرینت یک به پته پته میافتد که در کلاس باز شد و الیا اومد بیرون و بچه ها همه امتحان رو دادن که زنگ تفریح خورد و رفتیم استراحت کنیم مغز مون پوکید با امتحان سخت از زبان مرینت : منو دخترا داشتیم باهم صحبت میکردیم من گفتم : بلاخره خواندن هام به کارم اومد امتحان اسونی آلیا گفت : آره جون خودت اگه نصف جواب هارو من بهت نمی رسوندم که نفر دوم تحویل نمیدادی 😒 منم جواب دادم : آره نصف ی دیگه سوال هارو هم که من به تو جواب دادم .. .( هی باهم کل کل میکنن ) میلن گفت : بسه دیگه ... . الکس : خب خب فهمیدیم که همه امتحان هاتون تقلبه یادم باشه به معلم ها اخطار بدم که شمارو جدا کنن
( در این هنگام الیا چنان چشم غره ای به الکس بدبخت میکنه که سرکار خانم الکس از حرفی که زدن پشیمون میشون و برای اینکه فاتحه شون خونده نشده میرن آب بخورن ) و بلاخره به لطف رز کل کل منو الیا تموم شد و رفتیم سر کلاس و که زنگ ریاضی بود .. . ساعت ۱۱:۳۰ ( زنگ ورزش ) از زبان مرینت : زنگ تفریح خورد و کلاس فیزیک با معلم کسل کننده ی جدید تموم شد من الان قدر خانم بوسدیه رو میفهمم آقا عه اصلا اعصاب نداشت هرچی هم توضیح داد نفهمیدم ... .😶😐😑 ( معلمشون جدید فیزیک آقا بوده که بعد از مرخصی خانم بوسدیه میره ) زنگ تفریح که تموم شد توی حیاط موندیم کلاس ما این زنگ ورزش داشت واستادیم تا معلم ورزشمون بیاد و از موقعی رفتیم تا لباس ورزشی بپوشیم .. . ( من کمی فیلم رو تغییر. دادم این ها فقط دوتا معلم دارن خانم بوسدیه و خانم مندلیف مثلاً پاریسه پایتخته فرانسه اس .. . مدرسه خوبه که دختر شهردار میاد « کلویی » پسر طراح مد معروف میاد « آدرین » چرا اینا با لباس خونشون میان مدرسه .. . خب من تغییر. دادم . .. ببخشید پریدم تو داستان بریم ادامه 🙏 )
زنگ ورزش که تموم شد ماهم رفتیم تا ناهار بخوریم با آلیا و نینو نشستیم سر یک میز و ناهارمون رو خوردیم .. . ساعت سه و نیم از زبان مرینت : خیلی استرس داشتم آخه اگه لباسم قبول نشه چی خدااااااااااااااااااااا کمکم کن .. . 😬 آلیا هی میرفت رو مهم میگفت : نفس عمیق بکش آفرین نفس عمیق مرینت : الیا بسه دیگه هوف هی نفس عمیق و رفتم نشستم رو صندلی 😤 ... . آلیا : خب بیا من و بخور احتمالش زیاده چون ناهارتم درست و حسابی نخوردی 🙄 .. . دیرم میشد سریع بلند شدم موهام رو باز کردم شونه زدم و همونطوری باز گذاشتم و سریع با الیا رفتیم طبقه پایین مامان و بابام و همینطور دخترا ( میلن ، الکس ، رز ، جولیکا ) آماده بودند باهم رفتیم پایین بابام تاکسی گرفته بود سوار شدیم و رفتیم رسیدیم به شرکت اگرست تا چشمم به جمعیت نشسته افتاد پاهام سست شد و نزدیک بود بیافتم که آلیا منو گرفت و گفت : لباس تو جز اون سه نفره مطمئنم 😉
از زبان نادیا شاماک : کم کم پخش زنده شروع میشد من داخل استودیو بودم و کلارا با هلیکوپتر گزارش میگرفت ... من آماده شدم و بعد پشت صحنه گفت : 1 ⚪ 2⚪ 3 حرکت 🔴 سلام من نادیا شاماک هستم .. . خوش اومدید به پخش زنده ی مسابقه ی برند آگرست به نظر شما از این 💯 نفر شرکت کننده کدومشون جزو سه نفر برترن تا آخر برنامه با ما همراه باشید از زبان آدرین : شرکت کننده ها توی صف می ایستادن و یکی یکی دستشون رو داخل صندوق میکردن و یک شماره براشون در می اومد و بر اساس اون شماره من و مدلین لباس هاشون رو تن میکردیم و میرفتیم جلو ی داور ها .. .فکر نکنم شرکت کننده ها بیشتر. از ۱۰۰ نفر میبودن ... . از زبان مرینت : من توی صف وایستادم و چون کسانی زودتر از من اومده بودن داخل صف من کمی وسط ها بودم اما بازم کمی زود نوبتم میشد .. . خیلی استرس داشتم اگه لباسم قبول نشه و رد بشه چی وای خدای ممممممن 😩😬😩😬
بلاخره نوبت من شد شماره 38 برای من در اومد اما بازم شانس خوبی داشتم و لباسم رو تحویل دادم و رفتم روی صندلی ام نشستم کنار مامان و بابام و شماره ام رو به مامان و بابام و دخترا نشون دادم منتظر موندن تا نوبتم بشه . .. آب معدنی که خریده بودم رو برداشتم تا بخورم که یهو از بلند گو صدایی اومد که میگفت : سلام به مردم عزیز پاریس 😄 شرکت کننده ها و تماشاچیان خوش اومدید میخواستیم چند مورد رو به شما شرکت کننده ها اطلاع بدم .. . بر اساس شماره ای که براتون در اومده و روی لباسی که طراحی کردید چسبیده شده صداتون میزنن و روی سکو میایستید و اون موقع مدل های معروف آدرین اگرست 🎊 و مدلین آگرست 🎊 با لباس شما به روی صحنه میان و اگر داور ها لباس شمارو بپسندند شما رو جزو پنجاه نفر مینویسن و دوباره بر اساس شمارو مدل های عزیزمون با لباس شما به روی صحنه میان و از اون پنجاه لباس 30 لباس انتخاب میشه و از اون سی لباس 15 و از اون پانزده تا 3 تا انتخاب میشه و اون سه لباس با توجه به خوبی اش اول و دوم و سوم قرار میگیره که نفر اول جزو طراحان جدید برند اگرست میشه ... .. موفق باشید 😘
دوستان من کمی سرم شلوغه ممکنه تا چند روز دیگه هم نیاد پارت بعدی اما خب سعی خودمو میکنم بازم بزارم 🙏
عالیه
چرا دوماهه نمیزاری پارت جدیدو
سلام پارت بعدی کی میاد
چند روز دیگه
عالی بود
😊