سلام ممنوم که می خونید.
وین داشت فیلم را پخش می کرد که یک دفعه... هشدار! هشدار! وین گفت: ای وای. پرسیدم: چی شده؟ زورا هم خیلی تعجب کرده بود. وین با نگرانی گفت: ...
وین با نگرانی گفت: یکی از قطعاتم خراب شده. من و زورا پیاده شدیم و به سمت عقب ماشین وین رفتیم.یکی از قطعات ماشین وین لق شده بود و اتصالی می کرد. گفتم : وای نه! باید ببربمش پیش کودی. کودی یکی از هم کلاس های من بود و با پدربزرگش در تعمیرگاه کار می کرد. زورا پرسید: کودی کیه؟ زورا در خانه درس می خواند و تعجبی ندارد که کودی را نمی شناسد. من، زورا و وین به تعمیر گاه رفتیم. گفتم: سلام کودی. کودی که یک آچار دستش بود، گفت: سلام. چیکار می تونم براتون بکنم؟ گفتم: و... ماشی...ماشینم خراب شده. زورا سرش را تکان تکان داد. کودی رفت تا پشت وین را برسی کند. وین خواسن چیزی بگوید که زورا عقل کرد و او را ساکت کرد. وین آرام گفت: ببخشید. روزا گفت: هیسسس. و چشم هایش را گرد کرد. کودی بلند شد و زورا پرسید: می تونی درستش کنی؟ کودی گفت:
کودی گفت: آره ولی برای خرید قطعه 500 دلار ن.... زورا جیغ زد: پونصد دلار؟ کودی دستهایش را در جیب های ژاکت سیاهش فرو برو و گفت: خب اون قعطه ی گرونیه. خندیم و گفتم: نگران نباش! جورش می کنیم. یک دفعه پدربزرگ کودی از بالا ی تعمیرگاه چیزی به زبان ( فکر کنم) اسپانیایی فریاد زد و کودی هم با همان تن صدا و همان زبان جوابش را داد. ما از تعمیرگاه خارج شدیم. روزا پرسید: نقشه ای داری؟ گفتم: نه متأسفانه. وین گفت: لین... یه چیزی هست که باید بهتون بگم...
اگر قطعه رو تا پنج ساعت دیگه پیدا نکنیم، حافظم پاک می شه. زورا فت: خسته نباشی! گفتم: کی می خواستی بگی؟ وقتی زمان تموم شد؟ زورا گفت: باید یه کاری بکنیم. گفتم: آره ولی چیکار؟ بیاین بریم خونه .
مل، برادر زاده ی شیطون لین: مل گفت: رفتار لین خیلی عجیبه. مرد توی کامپوتر، ( که مادر مل، عمه بتی، به او پول داده بود تا به سوالات احمقانه ی مل پاسخ دهد) به مل گفت: مل مادرت کلی پول داده تا به سوالاتت پاسخ بدم. نه سوالات احمقانه. مل گفت: چطوری می تونم یه نفرو ردیابی کنم؟ مرد گفت: با ردیاب موبایل. مل گفت: ممنون قربان! و دوید و رفت. مرد داد زد: مل. مل. مل برگرد.
گفتم: بحث 500 دلار. زورا گفت: من نبودم که گفتم.. و ادایم را درآورد: نگران نباش! جورش می کنیم. گفتم: خب حالا که چی؟ زورا یک دفعه گفت: من یه فکری دارم. عموی من یه راننده ی آژانسه و کلی پول داره. گفتم : مسخره نگو! ماشینشو از کجا بیاریم؟ و از روی صورت زورا فکرش را خواندم: نه اصلا.
از زبان مل: من یواشکی در اتاق لین را کمی باز کردم . لین و زورا با هم جر و بحث می کردن. از فرصت استفاده کردم و تلفنم را در کیف لین قرار دادم و شنیدم که لین گفت:
گفتم: امکان نداره و درست پنج دقیقه بعد، سوار وین بودم و داسشتم تغییر قیافه می دادم. من و زورا عینک زدیم . دینگ! به گوشی ام نگاه کردم و لبخند زدم: اولین مشتری! زورا گفت: بزن بریم. وین گفت: عاشق صداس لاستیکامم. و راه افتاد. اولین مشتری، زنی میان سال بود. او سوار شد و گفت: چه ماشین مدرنی. گفتم : بَ ... له. وین گفت: سلام من وین هستم. زن وحشت کرد: اون الان.... . سریع گند کاری را ماست مالی کردم: نه نه نه نه او مسیر یابه. زن گفت: چه مدرن. راه افتادیم. زورا یک حوله ی شبیه لقمه با کاردک به سمت زن گرفت و گفت: حوله ی داغ؟زن گفت: ممنون. ما زن را در خیابان گوردون پیاده کردیم و گفتم: پنجاه دلار. زورا گفت: حالا توی یه چشم به هم زدن پولو به دست میاریم. وین گفت: ایول گفتم:
گفتم: بزن بریم. مل: داری چیکار می کنی دختر عمو؟ او داشت با ردیاب لین زا برسی می کرد. خیابون گردون، خیابون فلاور؟ اونجا چیکار داره؟ لین: ما مشتری های زیتدی سوار کردیم. یکی از آنها خیلی دلش پر بود و مدام حرف می زد. که یک دفعه وین به او گفت: سلام من وین هستم. مسیر یاب. و زن شروع به حرف زدن کرد که وین یک دفعه گفت: ممنون ولی لطفا خفه! زن گفت: اون الان به من گفت دهنمو ببندم. منم لبخندی زدم و گفتم.
گفتم: نه این حرف بدیه. و زن لبخندی زد و زورا به او یک حوله تعارف کرد. ما کلی مشتری سوار کردیم. گفتم: فقط 18 دلار مونده. روزا گفت: هورا. وین گفت: باید عجله کنیم. یک زن و مرد سوار ماشین شدند. وین گفت: پیس.. لین .. گفتم : چیه؟ وین گفت: اینا همون....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
?? زیاد خوشم نمیاد از نظرم داستان رو خودت بذار