
اینم قسمت 27 امید وارم لذت ببرید ♥ نظرات فراموش نشه♥
سه سال بعد از زبان مرینت من و آدرین زندگی قشنگی داشتیم و هنوز هم داریم توی این مدت که کارمن هنوز به دنیا نیومده بود آدرین به من اجازه نمیداد به شکل کفشدوزک در بیام و میگفت خطر ناکه ? منم به حرفش اولاش نمیخواستم گوش کنم و لجبازی کردم ولی بعد یکم که فکر کردیم دیدم حق با اونه البته نینو و الیا هم الان یه پسر دارن (یک سالشه) کاگامی و لوکا هم توی یه ویلا خارج از شهر زندگی میکنن یه بار با آدرین مسافرت رفتیم پیششون خونشون خیلی خوشگل بود(یه همستر داشتن?) زندگیمون دقیقا مثل همون وقتایی شده بود که 15 سال داشتیم فقط گیر دوتا ابر تبهکار که بد تر از ارباب شرارت و مایورا بودن افتادیم ولی تا الان متوجه شدیم که گوزن شاخدار همون پسرخاله آدرین ( فیلیکس) هستش برای آدرین باورش سخت بود ولی بالاخره توانست باهاش کنار بیاد ولی هنوز نمیدونیم که دختره کیه توی این سه سال همش درحال جنگیدن با اونا بودیم و هنوز نتوانستیم معجزه گر هارو ازشون بگیریم ولی بزارید الان اتفاقات جدید رو بهتون بگم
برام جالب بود توی این مدتی که به شکل کفشدوزک نبودم همه مردم فکر میکردن که یه بلایی سر من اومده وای بعد از یک سال که برام خیلی سخت گذشت وقتی که برگشتم مردم یهجوری بهم نگاه میکردن بچه ها یهو میپریدن توی بغلم و..... همون وقتی که به شکل کفشدوزک اومدم بیرون نادیا شاماک اومد و درمورد این دو سال ازم سوال پرسید و ازم پرسید که توی این دو سال چیکار میکردم من نمیدونستم چه جوابی بدم و گربه یهو بهم زنگ زد و من یه بهونه گیرم اومد رو برگشتم خونه من برپشتم خونه و از آدرین که اون موقع به شکل گربه سیاه بودش پرسیدم که جریان چیه؟ همونطور که کارمن خواب توی دستش بود گفت پاشو بیا تلویزون رو ببین همه شبکه ها دارن در مورد تو حرف میزنن? گفتم چی؟ و رفتم نشستم روی مبل و همینطور شبکه هارو عوض کردم همهشوت از دم عکس کفشدوزک رو زده بودن گربه گفت رفتی روی صفحه اول خط اول روزنامه ها? گفتم باورم نمیشه و بعد گفتم میخوای من کارمن رو ببرم توی اتاقش ؟ گفت باشه و بعد وقتی که خواستم از توی دست گربه کارمن رو بگیرم دیدم محکم چسبیده بهش و گفتم خوب انگاری که نمیشه?
ازش پرسیدم حالا چرا تغییر شکل دادی؟ گفت میگه بانوی من نمیدونی بچه ها با گربه ها میوته خوبی دارن ؟ بعد ابرو هاشو انداخت بالا من گفتم باشه قبوله? و بعد آدرین گفت بریم یه دوری بزنیم؟ گفتم منظورت چیه؟ گفت توی حالت ابرقهرمانی!! گفتم کارمن رو چیکار کنیم؟ گفت برای اونم یه فکری کردم گفت چی یهو رفت توی اتاق و بعد برگشت و یک نقاب کوچولو رو بهم نشون داد گفتم ولی ممکنه خطرناک باشه گفت تا وقتی با همیم هیچی نمیشه گفتم قبوله تغیی شکل دادم و جفتموم از خونه زدیم بیرون و ایندفع به برج ایفل نرفتیم رفتیم روی یکی از ساختمون ها نشستیم به اسرار من روی یهجا نشستیم که لبه پشتبامش بلند باشه همونطور که داشتیم باهم حرف میزدیم یهو چشمم به نادیا افتاد که گفت باورم نمیشه !!! و بعد گفت دختر کفشدوزکی و گربه سیاه میشه برای یک دقیقه بیایید پایین؟ اول به گربه با نگرانی نگاه کردم و گفتم چیکار کنیم؟ گفت بریم بهتره و بعد کارمن رو گرفتم توی دست و بعد رفتیم پایین نادیا گفت دخار کعشدوزکی و گربه سیاه شما دوتا الان بچه دارید❗ باورم نمیشه و بعد گفت معزرت میخوام میخوتستم یه سوال ازتون بپرسم گفت مشکلی نیست و بعد گفت میتونم یه مساحبه فرداشب با جفدتون داشته باشم؟ بهم نگاه کردیم و گفتیم نمیدونم ؟ و بعد باهم گفتیم باشه? نادیا گفت واقعا ممنونم و بعد گفت من دیگه مزاحمتون نمیشم و بعد رفت
خیلی زود شب شد و ما مجبور شدیم کارمن رو بسپاریم به پرستارش(از اونجایی که پولدار بودیم آدرین برای کارمن پرستار گرفته بود)رفتیم حاظر شدیم همون لباس قرمز سه سال پیش رو پوشیده بودم? ادرین اما کت قهوه ای پوشیده بود? وقتی میخواستم ادرین رو صدا کنم که بریم چشمم به اون تابلو افتاد(?همونی که مامان و بابام از عکس بوسمون بهم داده بودن?) یکم خنده ام گرفت آدرین اومد و گفت : یادته اونشب رو نه؟ گفتم:اگه منظورت بهترین شب زندگیمه که آره? سوار ماشین شدیم و راننده شخصیمون مارو برد
رفتیم پارک‼️ دویدیم یه گوشه آدرین گفت:حیف که باید تغییر شکل بدیم و گرنه خیلی خوب شده بودی? گفتم : آدرین حواست هست الیا ما رو دعوت کرده بود؟?بعد مصاحبه باید بریم اونجا تیکی اومد بیرون رو گفت:مرینت فوق العاده شدی?گفتم ممنون تیکی پلگ اومد و تا میخواست حرف بزنه آدرین گفت:میدونم میخوای چی بگی?و یه تیکه پنیر بهش داد آدرین سرشو تکون داد و گفت : پس اونجا هم باید بریم? گفتم : تیکی خال ها روشن... ادرین گفت پلگ پنجه ها بیرون دویدیم به سمت پایگاه خبری‼️
و بعد آدرین گفت بیا از اینور بیروم ( همون در مخفی سلبریتی ها که گربه برای اولین بار از اونجا وارد سالن شده بود) گفتم گربه داری کجا میبریم؟ گفت این یه در برای سلبریتی هاست که خبر نگارا مزاحم نشن? من خودم دفع اول از اون در اومدم و گفتم باشه هرچی تو بگی رفتیم داخل و بعد یهو نادیا رو دیدیم و اون گفت او چه جالب ميخواستم بگم از همین طرف بیایید که خودتون اومدید خندیدم گربه گفت : اول شما بانوی من رفتم و رو صندلی نشستم و پشت سرم هم پیشی اومد و کنارم نشست?
نادیا گفت مشکلی نداره یکم درباره زندگی شخصیتون بدونیم؟ گفتم: خودتون هم میدونید که خیلی نمیتونیم راجبش براتون بگیم گربه گفت: اما تا حد کمی امکانش هست? گفت البته و بعد برنامه زنده شروع شد نادیا جمله های همیشگی اول برنامه اش رو گفت و بعد نادیا گفت دختر کفشدوزدکی و گربه سیاه ما دیگه میدونیم شما یه زوج واقعی هستید و دیگه فقط همکار نیستید حالا سوال من اینه دختر کفشدوزکی به نظرت گربه سیاه در چه چیزایی خوبه و گربه سیاه به نظرت کفشدوزک در چه چیزایی خوبه؟ گربه گفت: تو عشق بهترینه? و بایه لبخند گفت اون توی همچیز عالیه وقتی که میگم همه چیز یعنی همه چیز گفتم: خب اونم فوق العاده اس چه به عنوان یه همکار چه به عنوان یه شوهر یه پوز خند زد (شبیه همونی که وقتی برای اولین بار عاشقش شدم چتر رو من بسته شد?)
نادیا گفت :خب بریم سوال بعدی ، دختر کفشدوزکی چرا یه مدت طولانی ازت خبری نبود؟ از جا پردیم? گفتم خوب.... راستش...? جریانش طولانیه.. و بعد گفتم خوب قضیه از این قراره که یه اتفاقی برام افتاده بود و من نمیتونستم از خونه بیام بیرون? نادیا گفت میتونید اون اتفاق رو بهمون بگید؟ به گربه نگاه کردم گربه منظورم رو فهمید و گفت خیلی نمیتونیم بهش اشاره کنیم ولی خیلی خلاصه میگم? خوب راستش منو کفشدوزک ? از دو نفر توی خانواده دیگه شدیم سه نفر? گفتم: البته همین الانشم زیادی گفتیم نادیا گفت آها متوجه شدم
نادیا گفت خوب بریم سوال بعدی گفتم باشه و بعد نادیا پرسید نطرتون چیه سوال سوم رو طرفدارانتون ازطون بپرسن؟ همزمان با گربه گفتم باشه و بعد نادیا روی تصویر یکی از کسایی رو که زنگ زده بود رو اورد اون الیا بود ایندفع ترسی نداشتم فقط یکم استرس گرفتم تو دلم گفتم:اون که هویت هامونو میدونه? بعد گربه زد به دستم و و آروم بهم یه چشمک زد قیافه من:? قیافه گربه:? الیا پرسید:دختر کفشدوزکی تا حالا فکر کردی که یه همکار دیگه هم بیاری تو گروهت؟
گفتم:خب ....راستش نه گربه گفت:تیم ما دو نفرست منو مری... کفشدوزک در برابر کل پاریس? تو دلم گفتم: نزدیک بود سوتی بده? بعد از کلی سوال و کلی گفت و گو مصاحبه تموم شد رفتیم یه گوشه و تغییر شکل دادیم رفتیم دنبال کارمن(دخترم) و بعد رفتیم خونه آلیا و نینو دیوید : موهای قهوه ای روشن با چشمای قهوه ای (شبیه نینو الیا دقیقا) داشتیم صحبت میکردیم که یهو ....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستانت عالیه
الینا
من قسم میخورم که هموز قسمت بعدی رو نخوندم ولی شرط میبندم که الیناست
سلام به نظر من زیر نقاب لایلا هست
به احتمال بسیار زیاد الینا هست
به نظرم لایلا پشت اون نقابه ^-^
فووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووق العاده بودش
یه سوال داشتم چطوری واسه ی داستاناتون عکس می زارین؟
دوستان یک داستان طولانی و بسیار زیبا که اتفاقاتی جالب می افته برای مرینت و آدرین کاملا عاشقانه هست نامش هم هست مرینت❤️❤️ آدرینت و توی صفحه تستچی هم هست پارت 9 اما چون این دفعه خراب درست شده پارت 9 بیننده ثبت نمیکنه اما پارت های دیگر همه بالای150 هست و دو پارت به 500 و پارت 5 هم 650 بازدید داره بسیار هم عاشقانه و جذاب هست قول میدم بهترین میشه خیلی ممنون میشم بیاید ببینید❤️??????
الینا متمعنا الینا هست یک درصد شاید لایلا باشه
البنا اززندان فرار کرده
امامشکل اینه که معجزه گر ها ازکجا امدن مگه علف حرزن که در بیاد
بنظرم مرگو حتما بیار یعنی داستان رو یکم بالغانه تر کن