سلام با ی فول فیک جدید دو فصلی آمدم
خب شخصیت دختر خودتون فرض کنید خلاصه 🦋 داستان درباره دختر ی استاد زبان که با پسر عمو اش نامزد میکنه همه خیلی خوب پس میره تا اینکه شب عروسی آرورا که میره تا نامزدش تهیونگ ببینه با صحنه غیر منتظره ای رو به رو میشه پایان خلاصه 🦋
باورش خیلی سخت بود نمی تونستم درک کنم چرا با من نامزد کرده بود بعد داشت اینجا جلوی خونه خودش با دوستم اشکام سرازیر شده بود همین که تهیونگ سرشو به سمتم چرخوند سریع دویدم سمت خیابون صدای تهیونگ میشنویدم که صدام می کرد به خیابون اصلی که رسیدم نزدیک بود با ی ماشین تصادف کنم که سرجام خشکم زده بود ماشین وایساد اما از ترس زیاد چشمام سیاهی رفت دیگه هیچی یادم نمیاد ( نیم ساعت بعد ) چشمامو باز کردم تو ی اتاق تمام صورتی بودم بدنم ی کم درد می کرد بلند شدم به سمت در اتاق رفتم اما باز نشد قفل بود به سمت پنجره رفتم پرده صورتی رنگ کنار زدم تو ی ویلای خیلی بزرگ بودم خیلی مجلل بود صدای قفل در که باز میشد شنیدم برگشتم
ی پسره قد بلند با عینک گرد رو چشماش بود آمد تو با دیدن من که کنار پنجره بودم آمد طرفم منو بغل کرد "جونگکوک : خوبی خیلی نگرانت بودم ارورا " "ارورا: ببخشید به جا نیاوردم " "جونگکوک: باید معرفی میکردم خودم جئون جونگکوک سال سومی همون مدرسه ای که تو میری " "ارورا :چرا منو آوردی اینجا من می خوام برم " "جونگکوک : ارو؟ارورا ببخشید ولی نمی تونی بری " "آرورا : چرا اصلا چرا منو آوردی خونت " "جونگکوک: همین که گفتم نمیزارم بری ، بری که دوباره اون پسر عموت دلتو بشکنه " بدون اینکه حرف دیگه نزد از اتاق رفت بیرون نمی دونم کی بود و از کجا میدونست تهیونگ دلمو شکسته هیچ چیز نمی دونم فقط میدوستم نمی تونم رو حرفش حرفتی بزنم رفتم ی کمی تو اتاق چرخیدم همه چی خیلی شیک صورتی بود
انگار که اتاق قصر بود آنقدر که اتاق زیبا بود جونگکوک هر کسی که بود میدونست که عاشق رنگ صورتی بودم ولی تهیونگ که نامزدم بود نمی دونست دو تا در بجز در ورودی بود یکی دستشویی اون یکی حموم ، به احتمال زیاد تو این اتاق دوربین هست و یکی داره منو می بینه تو فیلم ها وقتی یکی رو می دزدیدند تو اتاقش دوربین بود پس بزار طبیعی رفتار کنم رفتم داخل حموم اب باز با لباس رفتم زیر دوش آنقدر گریه کردم تا خسته شدم لباس های خیس در آوردم از داخل کمد تو حموم ی حوله برداشتم رفتم وسط اتاق حوله رو انداختم زمین ی کم حالشو بگیرم
لباس ارورا
ی لباس آبی کمرنگ پوشیدم بودم تو همون حموم جوری تظاهر کردم مثلا لباس ندارم رفتم رو تخت نشستم احساس خستگی می کردم میدونم نباید بخوابم سرمو گذاشتم رو بالش چشمامو بستم فکر کنم چند دقیقه گذشت که احساس کردم یکی آمد تو اتاق چشمامو باز صورت اون پسر جونگکوک جلوی صورتم بود "ارو :پسره عوضی اینجا چیکار میکنی" "jk:او بیبی آروم باش " خواستم ی چیزی بگم که لباشو گذاشت رو لبم "ارو :هیییییی پسر عوضی مگه دستم بهت نرسه " قبل از اینکه کاری بکنم دوید از اتاق رفت بیرون منم دنبالش دویدم "دنیز : هی با توعم وایسا پسره اشغال منحرف " "jk: اگه تونستی منو بگیر " همین جوری داشتم دنبالش میکردم که پام به ی چیزی گیر کرد داشتم می افتادم چشمامو از ترس بستم منتظر بودم که بی افتم زمین اما ی دست دورکمرم پیچید آروم ی چشممو باز کرد از تعجب اون یکی هم باز کردم "ارو : تو " " جئون جونگ: ببین کی تو بغلمه دختر عمو ی کیم ته یونگ چیه نکنه راه تو گم کردی "
هولش دادم عقب محکم تو صورتش داد زدم " ارو : هی جئون جونگ ببین چی بهت میگم همین الان به اون برادر منحرف عوضیت بگو بزارن من برم حساب توعم بعدا میرسم چی گیری کردم از دست خانواده جئون" بدون حرف دیگه ای رفتم سمت میز ناهار خوری ی پارچ آب رو میز برداشتم ریختم رو سر جئون جونگ بعدم از سمت در عمارت دویدم که جونگکوک از پشت بغلم کرد "جونگکوک:نرو خواهش میکنم ی بار دیگه نرو " اون لحظه نمی دونم چرا ولی درخواستشو قبول کردم و رفتم طبقه بالا تو اتاقم ی کم تو اتاق چرخیدم تو تمام اتاق های عمارت سرک کشیدم داشتم از پله عمارت داشتم میرفتم بالا که "تهیونگ: ولم کنید می دونم آرورا اینجاست ارو ارو میدونم اینجایی" این صدای تهیونگ نبود پس پیدام کرده بودن خواستم با خوشحالی برم سمتش که یادم افتاد که چی کار با من کرده خیانت اون به من خیانت کرده بود "جونگکوک: هی کیم دنبال کی میکردی " "تهیونگ: آرورا کجاست میدونم اینجاست "
پس آرورا نه نامزدم "ارو : من اینجا تهیونگ چرا سر صدا راه انداختی " از پله ها آمدم پایین رفتم سمت جونگکوک بازوشو گرفتم با تعجب بهم نگاه میکرد منم ی لبخند ملیح زدم سرمو طرف تهیونگ گرفتم "ارو: چی شده نامزد عزیزم خیانتات تموم شد یادی از ما کردی " "تهیونگ: منظورت چیه ؟ " "ارو : منظورمو خوب رسوندم و باید بگم همه چی بین ما تموم شد و از اونجایی نامزدیم بهم خورده برمی گردم پیش دوست پسرم " پایان فصل اول 💜
پارت دوم یا فصل دوم خیلی هیجان انگیزه اگه دوست دارین ادامه داشته باشه لایک و کامنت بزارین
ممنون از اینکه داستان خوندین و ی چالش براتون دارم فول فیک بعدی از کی باشه
خیلی خوب بود فرزندم😐🌈
خیلییییییییییی خوب بود😐🍑
ادامش بده 😐💞
حتما بعدی رو بزار اصلا داستان بد جوری جالب شد💗
من اولین باره کامنت میدم....هیچ وقت حسشو نداشتم ولی همیشه لایکت کردم😐😂....ولی بر اساس اینکه من عاشق مثلث عشقیم و می خوام ادامش بدی کامنت گذاشتم لایکم کردم حتما ادامش بده تو می تونی فایتینگ:)