خب اینم از پارت سوم ^-^♡♡♡♡♡♡♡♡
هری با تعجب به جینی نگاه میکرد. بعد به جلویش نگاه کرد و گفت :(( خب.... راستش...... توی اون نامه چیزی ننوشته بود...)) هرماینی آهی کشید و گفت :(( پس چرا انقدر نگرانی؟؟؟؟!!!! حتما مال فرد و جرج بوده!!!)) هری سرش را تکون داد و گفت :(( اتفاقا من دیدم اونا خوابیده بودن!!!!! فکر کنم کار دراکو باشه!!!!)) لونا آهی کشید و گفت :(( مطمئنی؟؟؟!!)) هری سرش به نشانه [ آره ] تکان داد. هرماینی کمی فکر کرد و گفت :(( هری ، اگر اینجوری فکر میکنی ، میتونی از خودش بپرسی!!!)) هری با تعجب به هرماینی نگاه کرد و گفت :(( تو که میدونی اون با من چه رفتاری داره!!!! بهتره یکی بره که دراکو اونو کمتر دیده!!!! )) هرماینی نفس عمیقی کشید و به جینی اشاره کرد و گفت :(( شاید جینی بتونه بره!!!! خب حداقل جینی اونو کمتر دیده!!!)) جینی با تعجب به هرماینی نگاه کرد. نمیدونست چی بگه ولی چون هری رو دوست داشت به خاطر اون رفت.
جینی از جاش بلند شد. نفس عمیقی کشید و به سمت میز اسلیترین رفت. دراکو رو دید و ازش خواست تا بلند بشه و تو یه جای دیگه باهم درباره این موضوع گفت و گو کنن. دراکو پوز خندی زد و گفت :(( به به!!!دوست دختر پاتر!!! )) جینی از درون عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد. جینی آهی کشید و گفت :(( ببین!! من نیومدم اینجا که خشن بازی از خودم دربیارم!! اومدم چون به کمکت نیاز دارم!!!))
دراکو با تعجب به جینی نگاه کرد. از جاش بلند شد و لبخندی زد و گفت :(( عه!!!! مثلا چه کمکی؟؟؟؟!!!!)) جینی نفس عمیقی کشید و گفت :(( اینجا نمیتونم بگم. باید بریم به سرسرای هاگوارتز.)) دراکو قبول کرد و باهم به سرسرا رفتن. رون با صورتی بسیار عصبانی به جینی داشت نگاه میکرد و گفت :(( میتونم برم موهام رو بکنم تا از این زندگی خلاص بشم؟؟؟؟!!! )) هرماینی با تعجب به رون نگاه کرد و گفت :(( چرا؟؟؟!!!)) رون آهی کشید و گفت :(( برای اینکه مثلا خواهر من داره با کسی که ازش خوشم نمیاد حرف میزنه!!!!! )) هرماینی آهی کشید و به رون گفت :(( اون تنها کسی هست که دراکو اونو خوب نمیشناسه!!!! مطمئن باش که هیچ اتفاقی نمیوفته!!!))
در همین لحظه ، جینی و دراکو در یه جای سرسرا وایسادن. جینی با نگاهی نگران به دراکو داشت نگاه میکرد و گفت :(( میتونی راجب یه جور نامه برام توضیح بدی؟؟؟!!)) دراکو با تعجب به جینی نگاه کرد گفت :(( راجب چجور نامه ای؟؟!!!!)) جینی آهی کشید و گفت :(( مثلا نامه ای که هیچی توش ننوشته باشه!!! )) دراکو به نگاهی پرسشی به جینی نگاه کرد و گفت :(( منظورت رو نمیفهمم!! ولی یه نامه ای هست که شاید بشه توضیحش داد!!!)) جینی با تعجب به دراکو نگاه کرد و گفت :(( خب..... چجور نامه ای؟؟؟!!))
دراکو توضیح داد :(( این نامه طوری هست که طرف وقتی به شما نامه ای میده.... اگر توی همون ساعت اون رو باز کنی همه ی نوشته هایی که اونجا نوشته بوده رو برات میاره!!! اما اگر توی همون ساعت اون نامه رو باز نکنی اون نوشته ها برات ناپدید میشه!!!! )) جینی با تعجب به دراکو نگاه کرد و به سمت سالن اصلی دوید. دراکو با تعجب به جینی نگاه کرد و گفت :(( همون بهتر دوست پسر پاتر باشه....))
جینی سریع به سمت میز گریفیندور دوید. انقدر تند دوید که نفسش بالا نمیومد. جینی کنار هری نشست. رون با عصبانیت به جینی نگاه میکرد و گفت :(( خوش گذشت پیش آقای مالفوی!!!!)) جینی با عصبانیت به رون نگاه کرد اما چیزی نگفت. جینی همه ماجرا رو به بقیه توضیح داد. هرماینی بعد از شنیدن این ماجرا کمی فکر کرد و گفت :(( خب.... این کاری نداره....... باید اون نامه رو توی ساعت 9:14 دقیقه امروز باز کنیم.)) هرماینی وقتی این رو گفت که ساعت ۹:۰۷ دقیقه بود. وقتی هری فهمید ساعت ۹:۰۷ دقیقه است ، سریع با بقیه به دم در هاگوارتز رفت.....
خب اینم از این پارت ^-^♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡
داستان هیجان انگیزیه😍خوشم اومد💋
مرسی هرماینی جون نظر لطفته 😻♡♡♡♡
عالی بود عاجی
مرسی عاجی جونم 😻♡♡♡♡
عالیییی بود عزیزم 💙💙💙💙💙💙💙
مرسی عزیزم ^-^♡♡♡♡♡
چه جالب بود
مرسی کیوتم ^-^♡♡♡♡♡♡
عالیییییی
💙💙💙
مرسیییییی ♡♡♡♡♡
عالیییی بود😍😍😍
مرسی لی لی جون ^-^♡♡♡♡♡♡♡
خیلی عالی بود لاومم😙😙😘😘❤❤
بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم💛💛💛🌠🌠🌠
مرسی کیوتم ^-^♡♡♡♡♡
اومدم تو تستچی به امید یه تست که دیدم یه کیوتی پارت بعدیو گذاشتهههه❤💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻💃🏻❤
نظرلطفته ^-^♡♡♡♡♡♡