سلام سلام ... 😄 خوش اومدید به پارت دوازدهم از داستان بنده امیدوارم این پارت آنقدر باحال باشه براتون که یک کار یک دقیقه ای انجام بدین لایک کنید و کامنت بزارید ☺️ خب همونطور که قول داده بودم این پارت رو زود گذاشتم تا جبران اون دو هفته ای که براتون داستان ننوشتم باشه اما قول نمیدم پارت بعدی زود بیاد اما سعی ام رو میکنم بریم شروع کنیم ❤️ کپی ممنوع
آنچه گذشت : راستی مرینت یادت رفته مثلاً قرار بود امروز برید دیدن خانم بوسدیه 😟 .. نشسته بودم و داشتم برای امتحان فردا میخوندم ، پلگ هم داشت قربون صدقه ی پنیرش میرفت یهو با خودم گفتم .. .داشتیم روی معجزه گر طاووس کار میکردیم قصد داریم درسش کنیم .. ... برم به صورت لیدی باگ دور بزنم .. . تیکی خال ها روشن 🐞 .. .نشسته بودم تقریبا یک ساعته منتظر لیدی باگم .. . که یهو اومد کنارم نشست و گفت : سلام پیشی 🙂 .. .برای اولین بار دلم خواست بدونم کت نوار کیه که به من آرامش میده خیلی خوشحالم اون همکارمه .. .. کت نوار : خداحافظ باگابو 😆 لیدی باگ : خداحافظ پیشی ، دارم برات ☺️ .. . هوفففففف نزدیک بود لو برم سوار ماشین شدم و به نگهبان گفتم کجا بره .. . .. آدرین خان دروغگووووووووووووووووووووووو .. منم سوار شدم و رفتم خونه ..... . تا در اتاقم رو باز کردم یهووووووووووووووو .. . آدرین در ذهنش : بهتر ، بالاخره از دست این جادوگر خلاص میشم ... .. دوستم نداشتی میگفتی راحت از زندگیت میرفتم چرا آنقدر عذابم دادی 😭 .. .پشت در وایستادم که کاگامی اومد و از کنارم رد شد .. . منم رفتم داخل و گفتم آدرین چه خبره ؟
از زبان آدرین : ناتالی اومد و گفت چه خبره ؟ ... . گفتم : بیا اینجا بشین تا برات تعریف کنم .. . و نشستیم روی مبل و گفتم : من کاگامی رو دوست نداشتم به بابام هم صد بار گفتم بالاخره وقتش رسید که بفهمه که من دوستش ندارم و ..................... از زبان ناتالی : آدرین داشت برام تعریف میکرد که چه خبر بوده حتما کاگامی الان پر غمه چه طعمه ی عالی برای شرور کردن و بدست آوردن معجزه گر های لیدی باگ و کت نوار 😈 یهو گوشیم زنگ خورد .. . گابریل بود حتما کارم داره چون سریع قطع کرد ، گفتم : من باید برم کار دارم .. . . و رفتم بیرون در رو بستم حرکت کردم به سمت اتاق گابریل در زدم گفت بیا تو رفتم داخل و گفتم : قربان طعمه ای دارید ، کارتون تموم شده ؟ گابریل : آره کارم تمومه باید برم پایین توهم بیا تا طعمه ی خوبمون رو شرور کنیم .. .
اول گابریل رفت و بعد من رفتم اون مایعی رو درست کرده بودیم روی ترک های معجزه گر ریختیم و گابریل گفت معجزه گر ترمیم شو و معجزه گر ترمیم شد و گابریل معجزه گر رو روی لباس زد و دوسو اومد بیرون و گفت : نورو ، دوسو ترکیب شید و تبدیل شد به شدوماث و یک پروانه و پر رو شرور کرد و گفت برو اکوما ی عزیزم و اموک قشنگم برید و اون دختر زخم خورد رو شرور کن 😈 .. . از زبان کاگامی : روی صندلی نشسته بودم و به خاطراتم با آدرین فکر میکردم و زار زار گریه میکردم 😭 کیفم دستم بود آوردم بالا تا زیپ رو باز کنم که یک اکوما رفت داخل و هیچی دیگه نفهمیدم 😶 از زبان شدوماث : اکوما رفت داخل کیف کاگامی و ارتباطش با من برقرار شد من گفتم : سلام لیدی سپریدر ( به معنی بانوی جداکننده 👽 ) من شدوماث هستم من به تو قدرتی میدم تا بتونی عشق بین دو نفر رو از هم جدا کنی و از بین ببری .. .
( حتما نباید بین پسر و دختر باشه میتونه بین مادر و دختر ، مادر و پسر ، پدر و دختر ، پدر و پسر ، بین دوتا دوست و ..... . ) لیدی سپریدر : بالاخره میتونم انتقاممو از آدرین بگیرم .. . با کمال میل شدوماث 👽 ... شدوماث : نه نه تو کاری نباید با آدرین داشته باشی وگرنه قدرتا تو ازت میگیرم 👿 لیدی سپریدر : اما ..... شدوماث : همینکه گفتم ، بانو سپریدر : باشه 😤 ، شدوماث : من یک کمک کار هم برات میفرستم یک هیولا که دوربین هست و هرجا عشقی باشه به تو اطلاع میده ، ( قدرت های بانو سپریدر 👽 : داخل کیفش یک عالمه قلب کوچک وجود داره مثل قلب فانتزی و اگر اونها بخوره به کسی اون از عشق متنفر میشه و اون هیولایی که قدرت معجزه گر طاووسه شبیه چشمی که همراه لوکا بود توی فصل چهار اما این شبیه دوربینه ... . ) و شرور شد .. . از زبان مرینت : نشسته بودم و داشتم برای امتحان شیمی فردا میخوندم که کوامی ها غرغر کنان اومد میگفتن : ما گرسنه ایم 😩 آنقدر تکرار کردن رفتن رو مخم
مرینت : بااااااااااشه خب الان براتون غذا میارم و رفتم از پایین ماکارون آوردم و رفتم بالا دیدم یک صدایی از روی سقف اتاقم اومد و رفتم بالا روی بالکن و دور و بر رو نگاه کردم دیدم کسی شرور شده و کپ کرده بودم آخه خیلی وقت بود هاکماث کسی رو شرور نکرده بود 😫 داشتم فکر میکردم که تیکی گفت : مرینت کجایی ، الوووووو عجله کن تبدیل شو ؟ و گفتم : باشه تیکی خال ها روشن 🐞 و برای کت نوار پیغام گذاشتم که : پیشی جون دوباره سرو کله ی این هاکماث پیدا شده بدو بیا .. . بعد از رفتن ناتالی از زبان آدرین : ناتالی رفت بیرون خدارو شکر از دست کاگامی هم خلاص شدم😝 ، عمو و زن عموم و مدلین رفته بودن بازار چون دوشنبه راه میافتن میرن آمریکا ، رفتم نشستم تا درس بخونم ، فردا امتحان شیمی دارم ..... .
نیم ساعت بعد .. .. داشتم درس میخواندم یهو شیشه ی پنجره ی اتاقم شکست و یک شرور اومد داخل و گفت : آدرین تو نمیتونی رابطمون رو بهم بزنی و اومد سمتم و منو بلند و کرد و برد ، نه من باید تبدیل شم .. . 😨آدرین : کاگامی منو ول کن منو بگیری چی بدست میاری ؟ بانو سپریدر : من کاگامی نیستم من بانو سپریدر هستم 😡 و منو از سقف ها از این ور به این ور میبرد تا اینکه از روی سقف خونه مرینت رد شدیم و رفتیم تا رسیدیم به یک اتاق خرابه ای اونجا منو بست به یک جایی و گفت : تا آخر مال من میمونی 👿 و رفت ... منم گفتم الان بهترین موقع است تا تبدیل بشم و گفتم : پلگ پنجه ها بیرون 🐾 و گفتم کتکیلزم و طناب آهنی رو خورد کردم و گفتم پلگ بنچه ها داخل 🐾 و بهش پنیر دادم و دوباره تبدیل شدم ( چون استفاده کرده بود از قدرتش چند دقیقه دیگه به حالت عادی برمیگشت برای همین دوباره تبدیل شد )
حرکت کردم تا برم کمک لیدی جونم که دیدم برام پیغام گذاشته « لیدی باگ : پیشی جون دوباره سرو کله ی این هاکماث پیدا شده بدو بیا .. . » سریع رفتم کمک باگابو 😜 از زبان لیدی سپریدر : آدرین رو گذاشتم و رفتم تا معجزه گر لیدی باگ و کت نوار رو بگیرم اما خبری از لیدی باگ نبود منم تا تونستم مردم از عشق متنفر کردم .... . از زبان لیدی باگ : پشت برج ایفل قایم شده بودم و دیدم لیدی سپریدر داره همه مردم رو از عشق متنفر میکنه نمیتونستم حمله کنم خیلی قوی بود ، منتظر کت نوار بودم برای نقشه ام به من نوار هم نیاز داشتم 😖 از زبان کت نوار : داشتم از پشت برج ایفل میرفتم تا لیدی سپریدر منو نبینه که دیدم لیدیم داشت لیدی سپریدر رو میدید گفتم برم بترسونمش 😂 و رفتم از پشت و گفتم : بنگگگگگگگگ و سریع یویوشو برداشت دورم پیچید و میخواست با مشت داغونم کنه 👊 و گفتم : بانو بانو ، منم آرام ... .
لیدی باگ : دست از این شوخی های مسخره ات برنمیداری 😡 ، کت نوار : 😀 ... . لیدی باگ : حالا ول کن اینارو ، ببین باید ببینیم نقطه ضعف لیدی سپریدر چیه و بعد با کمک نقطه ضعفش شکستش بدیم .. . ( چند دقیقه گذشت ) کت نوار : فهمیدم ؛ من وقتی داشتم میومدم دیدم لیدی سپریدر آدرین آگرست رو بقلش گرفته و تا میره جای خرابه ای منم دنبالش رفتم و دیدم آدرین رو یکجایی بست و رفت منم رفتم جای آدرین و ازش ماجرا رو پرسیدم و گفت با دوست دخترش الکیش کاگامی تسوروگی بهم زده به یک دلایلی و کاگامی ناراحت شده و شرور شده یعنی لیدی سپریدر کاگامیه ... . لیدی باگ : دوست دختر الکیش ؟ 😮 .. . کت نوار : آره آدرین گفت من اصلا کاگامی رو دوست نداشتم و فقط دنبال فرصت بودم که بگم دوستت ندارم .. . از زبان لیدی باگ : یعنی آدرین کاگامی رو دوست نداشته 😶 من چرا بهش نمی گفتم دوستش دارم 😓 خدااااااااااااا اما الان کت نوار هست یهو با صدای کت نوار به خودم اومدم که میگفت : بانوی من بانوی من 😕
گفتم : خب همچی اوکیه ببین نقطه ضعف لیدی سپریدر ادرینه پس ما میتونیم با دادن معجزه گر روباه به صاحبش و توهم آدرین لیدی سپریدر رو داخل تله بندازیم ... . راستی آدرین آگرست رو آزاد کردی ؟ 😨 کت نوار : آره آره یادم رفت بگم بردمش یک جای امن ... . لیدی باگ : خوبه 😰 تو اینجا بشین نقشه رو هم میدونی من برم و با ریناروژ برگردم .. .. و حرکت کردم به سمت خونه ی الیا رفتم داخل و دیدم پای لبتاپ توی سایتشه و داره فیلم های لیدی سپریدر رو میذاره گفتم : الیا کار مهم تری داریم بلند شو به کمکت نیاز داریم .. . الیا : وااااااااو لیدی باگ .. در خدمتم 😍 لیدی باگ : بیا الیا .. . و از داخل یویوم معجزه گر روباه رو در آوردم و دادم بهش و گفتم تبدیل شو برای شکست لیدی سپریدر به قدرت نیاز داریم ... . الیا : چشم .. . و الیا معجزه گر رو گرفت و تریکس اومد بیرون و احوال پرسا کردن گفتن : سریعتر وقت نداریم .. . الیا و تریکس : اوهوم ☺️ تریکس بیا حمله ور بشیم 🐱 ( ببخشید اما ایموجی روباه نداشتیم 😅 )
و سریع رفتیم به سمت کت نوار من گفتم : خب ریناروژ تو یک توهم از آدرین درست کن و اون رو بفرست به سمت یک بن بست کت نوار تو هم همراه من بیا اون کوچه بن بست اما قبلش لاکی چارم 🐞 و یک نخ افتاد دستم و گفتم : خب ریناروژ منو کت نوار میریم یک کوچه ی بن بست برات لوکیشن میفرستم تو هر وقت گفتم توهم آدرین رو بفرست اونجا و جوری بفرست کوچه بن بست که لیدی سپریدر ببینه و دنبالش بیاد .. . و کت نوار تایید کردن و منو کت نوار رفتیم کوچه بن بست و گفتم : کت نوار این سر نخ رو بگیر و ببند به اون لوله ی پایین اون خونه ... . خودمم اون سر نخ رو بستم به یک لوله ی خونه ی دیگه .. . خب کت نوار تو اونجا به دیوار تکیه بده هروقت بانو سپریدر بیاد پاش گیر میکنه به نخ و میافته تو سریع پنجه ی برنده رو بزن به کیفش از اطلاعاتی که من بدست آوردم اکوما توی کیفشه .. . 🙃🙂🙃🙂 کت نوار : به روی چشم بانو 😆 و آماده شدیم و من زنگ زدم به ریناروژ تا توهم رو بفرسته .. . از زبان ریناروژ : لیدی باگ زنگ زد منم گفتم
من پارت 13 رو ثبت کردم امیدوارم هر چه زودتر بیاد 😬
سلام پارت بعدی کی میاد
سلام
من نوشتم اما الان هنوز عکس مورد نظر رو درست نکردم و بعد این چند روز که نذاشتم پارت های بیشتری و پشت سر هم میدارم 😖😖
سلام من داستانت رو خیلی دوس دارم اما واقعا چرا بعدی رو نمیزاری اگه دلیلی مثل امتحان داری خب بگو چند روزی هی سر نزنیم
من گفته بودم چون چند پارت پشت سر هم گذاشتم چند پارت دیر تر میزارم