سلام این اولین تستمه پس مهربانانه کامنت کنید ژانر: خون اشامی، کمدی(کمی در قسمت های دیگه بیشتر میشه) خلاصه:داستان درباره ی دختری به اسم انا وودز هست که طی اتفاقای که براش میوفته ارزو میکنه که خودش نباشه.....
صبح که از خواب بیدار شدم مثل همیشه کسی خونه نبود یه سر به یخچال زدم تا قبل رفتن به مدرسه یه صبحونه ی کوچولو قبل رفتن به مدرسه بخورم
وقتی صبحونه رو اوردم روی میز یه یادداشت دیدم به نظرتون یادداشت چی بود؟
روی اون کاغذ نوشته بود عزیزم امروز خودت برو مدرسه با دیدن این یادداشت خیلی حرصم گرفت با خودم گفتم مثل همیشه دیگه بعد از خوردن صبحونه از خونه زدم بیرون پیش به سوی مدرسه مزخرف به نظرتون مدرسه چه شکلی بود ؟؟
همیشه به مامانم میگفتم که مدرسه ام رو عوض کنه چون بچه ها اذیتم میکنن ولی مامان همیشه میگفت به حرفاشون گوش نکن خسته شدم دیگه ای کاش یکی دیگه بودم حالا هر کی
وارد مدرسه شدم و مسخره کردن ها شروع شد مثلا چطوری مسخره ی احمق و.... وقتی داشتم از توی راهرو های مسخره ی مدرسه عبور میکردم به یکی از زیباترین دختر های مدرسه برخوردم به نظرتون اون دختر چه شکلی بود
من داشتم به اون دختر نگاه میکردم رزا هالبرگ . اون متوجه شد که دارم نگاش میکنم به من نگاه کرد نمبدونم چرا نمیتونستم نگاهم رو ازش بگیرم واای بالاخره موفق شدم به نظرتون چرا انا نمیتونست نگاهش رو از رزا هالبرگ بگیره
وارد کلاس شدم و بچه ها شروع کردن به مسخره کردنم بعد معلم اومد سر کلاس و شروع به حاضر و غایب کرد به اسم من رسید انا وود ای کاش،فقط این اسم رو نداشتم در اخر همه ی کلاس هایمسخره رو گذروندم و به خونه برگشتم
وقتی رسیدم بازم مثل همیشه کسی خونه نبود و مامان نیم ساعت بعد از من میرسیدرفتم توی اتاقم و کمی از درسام رو انجام دادم مامان برگشت خونه و اوند توی اتاقم و گفت سلام دخترم بیا پایین پیتزای خوشمزه برای شام بخور
اروم رفتم پایین و بعد از خوردن پیتزا رفتم که بخوابم صبح که از خواب بیدار شدم توی یه اتاق دیگه بودم یه اتاق کاملا متفاوت سریع از روی تخت اومدم پایین و از اون اتاق رفتم بیرون اونجا یه خونه ی دیگه بود میخواستم بلند جیغ بکشم و کمک بخوام ولی اگه من رو دزدیده بودن چی
همین جور که جلوی در اتاق ایستاده بودم متوجه شدم که یکی بهم زل زده برگشتم و یه پسر رو دیدم که حدودا دو یا سه سال ازم بزرگتر بود و داشت با تعجب به من نگاه میکرد گفت نمیخوای بری صورتت رو بشوری امکان داره بچه های توی کلاس وحشت زده بشنبا این حرفش جیغ کشیدم و رفتم توی اتاق
متوجه شدم که دستشویی توی همون اتاقیه که توش بودم دویدم و رفتم توی دستشویی خودم رد توی اینه نگاه کردم و یه جیغ بنفش کشیدم که ناگهان یک زن در را باز کرد و.گفت حالت خوبه رزا من داد زدم رزا کدوم خریه اون زن چشماش رو تنگ کرد و با دقت نگام کرد بعد همون پسره داد زد ماماان فک کنم از مواد مخدر انسان ها مصرف کرده شنیدم خیلی قوین اون زن لبخند دندان نمایی زد و گفت اماده شو برای مدرسه وقتی در رو بست یه دندان های اون زن فکر کردم
به دندان نیش های بلند و تیز ش،اون یه خون اشام بود و من رزا هامبرگ بودم کسی که فوق العاده زیبا بود و البته یک خون اشام بود سوال:خوشتون اومد؟؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
زودتر بزاااار
حتما ادامه رو بزار عالی بود
من تمام گزینه هارو درست زده بودم 🧃❤️😻😂😂😂
منم
من الان هزار ساله منتظر قسمت بعدیش هستم، اگه نمیزاری حداقل یه نشونه ای چیزی بده تا ما بفهمیم بقیه ش چی میشه
عالی بود اجی جونم
وای چه شود از من که بهتر بودی
عالی بزاذ
چرا قسمت بعدی رو نمی زاری منتظرم
قشنگ بود منتظر ادامشم❤❤✌
بزار با حال بود