💜💜💜💜💜 I LOVE YOU
*هی گرگ سیاه با عشقو حال موافقم اما با اینکه پسرا رو بدم بهت نه +فک میکنی حق انتخاب داری؟ *چند وقته ندیدمت نترس شدی! +50تا شیر همرامه،باید از چی بترسم؟ *سوال خوبی بود خوشم اومد☺️ +پس جواب بده *اوکی *خوب بیاید شروع کنیم... (اعضا در حال دیدن صحنه مبارزه ی من😶) +چشمام!!!(تهیونگ) -پشمام!!!(جین) +گوشام!!!(جونگ کوک) -این اینیه که اینه؟(شوگا) +هیسسسس ساکت شید میخوام لذت ببرم(جیمین) -لذتتتتتت؟(نامجون) +اگه از اینجا جون سالم بدر بردیم من دیگه نزدیک این نمی شم(تهیونگ) *این اسم داره +تو به کارت برس😒(شوگا) *تقریبا تمومه😎 *خوب هنوزم نمیترسی؟ +ب...بب....ببین بیا...ممنطقی حرف بزنیم روح زیبا *50تا رو زدم نابود کردم حالا که رسید به اصلی بیام حرف بزنم؟؟ +اهوم،لط...لطفا *تو خیلی بدی،همش میزنی تو ذوق آدم +به خاطر دوستیه چند سالمون *اگه به خاطر گذشته بخوام در برابرت واکنشی نشون بدم زنده زنده سوزوندن رو تجربه میکنی آشغال +من عاشقتم نشستم روی یکی از ماشین هاشون و به حرفاش فقط گوش میدادم +من عاشقتم فک میکنی چرا فقط تو رو نکشتم و همه ی اون 18نفر مردن؟ من به خاطر تو حاظر شدم با اون عوضیا همکاری کنم می خواستم تو خوشبخت شی چرا چیزی نمیگی؟؟؟ من حتی دنبال گمشدت هم بودن چون تو برام مهم بودی.
*هی ایست صب کن با هم بریم گرگ سیاه اولا گند کاریاتو گردن من ننداز دوما اگه من زنده موندم تو اون ماجرا واسه این بود که کسی نتونست جونمو بگیره سوما مرسی بابت اینکه در جست و جوی گمشده من بودی اما دیگه نمی خواد دنبالش باشی و در آخر،تاوان عشق به من میدونی چیه؟ +ببین،من دوست دارم،میتونیم یه زندگی خوب رو با هم داشته باشیم دیگه نه مبارزه نه خلافکار و نه ارتش فقط و فقط من و تو *حرفات قشنگه،موش بخورتت گرگ سیاه،اما قراره امروز پایان زندگیت باشه +باشه پس بزار برم و با عشقت ادامه زندگیمو بگذرونم *خخخخخخخ🤣🤣🤣 *دارم جررررر میخورم بابا بس کن لعنتی🤣🤣🤣🤣 +روح زیبا یا بهتره بگم و یه صدا و خلاص +چییی چیییی چی...کار کردی؟😨(نامجون)*کاری که بایدانجاممیدادمرو کردم +ام..ام..اما تو اونو کشتی😤(نامجون) -یع..یعن...یعنی اووووون مرده؟(تهیونگ) *اره +فقط همین....آرههههههه😤😤،لعنتیتو زدی یه نفرو کشتی🤬،میفهمی تو اونو کشتی😭😭😭(جیمین) همه جمع شده بودن دور گرگ سیاه کسی که منم دوستش داشتم کسی که مثل برادرمبود کسیکه از 10سالگی با هام بودو همیشه هوامو داشت از رویماشین بلندشدمو رفتمنشستم توی ماشین و ماشینو روشنکردم و بهشون گفتم *با اونیکی ماشینبریدخونه +پس تو چی؟(جیمین) جوابشو ندادم ماشینو روشنکردم و نمیدونستم چقدر دارمبه این لعنتیگاز میدم فقط داشتم رانندگی میکردم نمیدونستم کجا و بلاخره یه جای نا معلوم بنزین ماشین تمومشد از ماشین پیادهشدم *متاسفمگرگ سیاه *متاسفم جونپی
*من اینقدر حیوونم که حتی اشکم برای تو در نمیاد من تو رو کشتم کسی که با تموم وجود دوسم داشت و من از عشقش به خودم باور داشتم اما مشکل اوننبود مشکل فقط منم نتونستم خودمو کنترلکنم و داد زدم آره مشکل منم من منیکه هیچی ندارم منیکه روحم منی که زدم کسی که مثل برادرمبود رو کشتم منی که قلب ندارم منیکه قلبم از یخه چیکار کنم هاااااا این چهسرنوشتیه هااااا چرا بهمنمیگی؟ چرا منبایدیههیولا بشمچرا با اینکه منم آدممم امافقط روحم روحیکه از سنگه و قلبی که یخ زده من نمی تونمبرای جونپیناراحت باشم نمیتونمبرای مرگش گریهکنم چرا؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟ چرا؟؟؟؟ اینقدر داد زدم که دیگه نا نداشتم افتادمزمین و پخش زمین سرد اونجا شدم. با صدایی که دیگه نا نداشت گفتم:چرا من باید اینجوری زندگی کنم،منم همون۱۵سالپیشمیکشتی که شاهد اینچیزا نباشم. اصلاچرا قتلچرامبارزهچرا خیانتچراچراچرا؟؟؟؟ چشمامو بستم. دلم میخواست گریه کنم اما نمی تونستم قلب یخیم اجازه این کارو بهم نمیداد از ۱۲سال پیش تموم جسمم آتیش گرفت و من روح شدم.من نمی تونستم گریه کنم و این بد ترین درد بود انتقام اون ۱۸نفرو گرفتم انتقام تموم کشته کشتار هایی که برای پول انجام داده بود به خاطر تموم کارایی که میکرد اما بازم براش ناراحتم اما بازم به اینکهچرا کشتمش دارم فکر میکنم. چشمامو بستم و خوابیدم یه خواب عمیق دلم میخواست دیگه بلند نشم اما به خاطر تو،فقط به خاطر گمشده م فقط به خاطر کسی که گردنبندش روی سینم بود باید بلند میشدم،باید پیداش میکردم.
همون طور که دراز کشیده روی زمین سرد اونجا داشتم به تنها چیزی که تو این دنیا به خاطرش بودم فکر میکردم. شاید خنده دار باشه اما خیلی دلم تنگ شده برای گریه کردن برای اشک ریختن نمیدونم چرا اما دلم میخواست یه ذره اشک بریزم اما نمیتونستم چشمامو بستم و با چیز لرزونی که توی جیبم حس کردم چشمامو باز کردم گوشیم بود که بی موقعه صداش در میومد *الو +سلام کجایی؟(نامجون) *نمیدونم +مسخره بازی در نیار بیا خونه چیز مهمی هست که خودت باید ببینی(نامجون) *نمیدونم کجام +یعنی چی؟ *هیچی باشه میام. +صب کن... گوشی رو قطع کردم از حالت دراز کشیده بلند شدم و یه نگاه به دور برم انداختم همه جا تاریک بود هیچی معلوم نبود ماشینم که سوخت نداشت اما نمیدونم چرا از جایی که بودم خوشم میومد حتی نمیدونستم کجام اما بازم برام لذت بخش بود سریع پیام دادم به اون پسره و بهش گفتم فردا میام و بعد گوشی رو کلا خاموش کردم دوباره دراز کشیدم هیچی معلوم نبود هیچ کس فقط من بودم با ستاره ها و ماهی که بالای سرم میدرخشید فقط به ستاره ها نگاه میکردم،و با خودم شروع کردم به صحبت:تو بچگی یادمه میگفتن کسی که میمیره ستاره میشه یعنی شما هم ستاره شدید
پس اگه شما ستاره اید و دارید منو میبینید حتما برای داشتن دختری مثل من کلی ناراحتید اما من فقط میتونم یه چیز بگم ببخشید ببخشید مامان ببخشید بابا ببخشید مسخره س نه .. حتی اسمشم یادم نمیاد فقط میدونم صاحب گردنبندمه ببخشید مامان بابا که اسم تنها برادرم یادم نمیاد. چشمام خود به خود بسته شد. آرامش خواسی داشتم شاید بقیه فک کنن ترسناکه توی تاریکی! تنهایی! اما من ازش لذت میبردم راستش یاده قدیما افتادم زمانی که چهار نفره بودیم زمانی که وقتی میخواستم بخوابم سمت چپم رو نگاه میکردم مامانم بود و سمت راستم بابام و توی دستم دست تنها برادرم... با نور خورشید چشمام رو باز کردم با تعجب به دور برم نگاه میکردم امکان نداره اینجا بهشته خیلی قشنگ بود مثل یه رویا فک نمیکردم تو این دنیا همچین جایی وجود داره یهو بادیدن اون طبیعت زیبا لبخند زدم خودم از لبخند زدن خودم تعجب کردم. به خودم اومدم و شروع کردم به راه رفتن سر جاده و بلاخره یه ماشین پیدا شد باهاش تا خونه اون پسره رفتم و با دلارایی که تو جیبم بود کرایه ش رو دادم. رفتم داخل که
رفتم داخل که همه روی مبل نشسته بودن انگار که همه منتظر من بودن که دیدم یکیشون از سر جاش بلند شد و گفت:خوبه بلاخره پیدات شد قاتل(تهیونگ) از حرفش شوکه شدم حتی بقیه اعضا هم از حرفش تو شوک بودن *فک میکنی برای من مهمه که تو بهم بگی قاتل... +نه بایدم مهم باشه تو فقط یه هیولایی هم خوب اون آشنات بود زدی کشتیش ما که دیگه برات هیچیم خوب اگه میخوای ما رو هم بکش فقط یه چیز ازت میخوام قبل کنسرت این ماجرا رو تموم کن البته امیدی به تو نیست اما باور کن اون همه ادم گناه دارن(تهیونگ) هیچی نگفتم و بدون توجه به حرفاش رفتم بالا توی اتاقم گوشیم رو زدم شارژ و زنگ زدم به فرمانده و بهش همه چیز رو توضیح دادم و ازش خواستم یه مراسم برای گرگ سیاه بگیرن بعدش دوباره رفتم پایین همه هنوز سر جاشون بودن رفتم نشستم روبه روشون روی مبل. *خوب گفتین یه چیز مهم دارین چیه؟چی شده؟ +این نامه تو خونه بود وقتی اومدیم(شوگا) نامه رو ازش گرفتم و بازش کردم متن نامه: فقط یه نفر از هفت نفرتون برام مهمه اما نمیدونم کدومتونه یا بیاید به این آدرس یا خودتون و طرفداراتون همگی با هم میمیرید. *خوب؟ +خوب؟(نامجون) *منظورم نظرتون؟ -نظر ما؟!!!!!(جین) *منو که نمیخوان شما رو میخوان +من که میگم بریم(شوگا) -ولی خیلی خطرناکه(نامجون) +فوقش میمیریم(تهیونگ) نتونستم خودمو کنترل کنم داد زدم *نمیمیرید خوب اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت یادتون نره💜💜
عالی بود خوشگلم 😘💙
دنبال شدی عزیزم لطفاً دنبالم کن 💖 ممنون
ممنون حتما😊💜💛
دمت از روحیت خوشم اومد 💜
ممنونم عزیزم😄💛
روی روح زیبا کراشم 🙂😂♥
جحرررم چه باحال ار حرفت خوشم اومد🤣💜💜😅