عشق حقیقی مرینت و آدرین 2
که یهو صدای انفجار اومد یه نفر شرور شده بود با آدرین رفتیم و تغییر شکل دادیم و حسابش رو رسیدیم ورفتیم سر کلاس از زبان آلیا خیلی عجیب بود لیدی باگ دیگه اون رفتار سابق رو با گربه نداشت و رفتارشون گل و بلبل بود اهمیت ندادم و رفتم سر کلاس دیدم 😯مرینت کنار آدرین نشسته و دارن باهم میگن و میخندن رفتم سر جام یهکم گوش کردم دیدم مرینت دیگه مثل...
سابق لکنت نداره تو ذهنم گفتم مگه میشه تو یک روز هم مرینت و آدرین هم لیدی باگ و کت نوار رفتار هاشون اینجوری شده نینو اومد ماجرا رو برای اون گفتم ولی گفت اشتباه میکنی بعد از مدرسه به مرینت گفتم خب خب اینجا چه خبره چرا شما دوتا امروز اینقدر عوض شدید مرینت مثل همیشه لکنت گرفت و از حرفاش فهمیدم که گفت نمیتونم بگم...
گفتم این چیه که نمیتونی بگی گفت خب اااااا فقط حقیقت و راجب حسی که بهش داشتم گفتم همین گفتم خب اونم با آغوش باز گفت باشه ها گفت خب یه مسائلی هست که نمیشه گفت گفتم خب میدونی امروز لیدی باگ و کت نوار هم رفتارشون مثل شما بود. مری. وای خیلی ترسیدم یعنی شک کرده😱 گفتم خب من اااانمیدونم ااافکر کنم به بابام قول دادم تو شیرینی پزی بهش
کمک کنم پس خدا حافظ داشتم میرفتم که نینو رو دیدم در گوشم گفت میدونستی آلیا فکر میکنه تو و آدرین لیدی باگ و کت نوار هستین؟ گفتم چییی اااااا نه نه نه همش چرته بابا رفتم خونه و به آدرین زنگ زدم و گفتم سریع بیا اینجا اونم گفت باشه حتماً هنوز آدرین نرسیده بود که یادم افتاد چطور باباش اجازه داده که
بیاد که یهو بابام اومد و گفت مرینت کسی که همیشه منتظرش بودی اومده سرخ شدم گفتم ااااا از چی حرف می زنی بابا بعد دست آدرین رو گرفتم و بردم تو اتاقم و در رو بستم آدرین گفت خب چی شده گفتم آدرین بد بخت شدیم آلیا به ما شک کرده از رفتارامون باید سریع تر یه فکری بکنیم اونم خیلی ترسید و داشتیم فکر میکردیم که یهو.....
دوستان اگه دیر منتشر میشه ببخشید تقصیر من نیست🙏🌷🌹
سلام عالی بود بعدی رو هم بزار