
سلام ببخشید دیر اومدم ولی دست پر اومدم 😁😁😁 مطمئنم خوشحال میشید اون وسط مسطاس 😂😂
شوگا با حالت اضطراب گفت : دستت خیلی بد کبود شده بود 😨 رز : نگران نباش من من ... خوبم 🙂 کوک سریع اومد بغل رز و گفت : رز تو ... رز : من خوبم نمیخواد انقدر نگران باشید فقط یکم جای سوزن درد میکنه که اونم زود خوب میشه نگران نباشید ❤️ کوک : آه خدای من ، من فک میکردم تو داری برای ترس میگی رگم پیدا نمیشه نگو داشتی راست رو میگفتی 😔 رز : نه من رگم ضعیفه فقط دکتر خودم رگم رو پیدا میکنه اونم تو سئوله 😊 شوگا : کوک ماشین رو بیار جلو در بیمارستان ما منتظر میمونیم . کوک : باشه و سریع از محوطه بیمارستان خارج شد . رز روی صندلی نشست و جای سرم هاشو فشار داد و اشک تو چشماش جمع شد شوگا با ترس به رز گفت : آستینت آستینت رو بده بالا 😱 رز : من خوبم فقط یکم درد میکنه 🥺 شوگا دست رز رو گرفت و گفت : نمیخواد تو بالا بدی خودم میدم و با بالا زدن آستین رز ترسید ( عکس بالا دست رز بدبخته 😂 نخند بابا سر خودمم اومده 😐 ) شوگا : تو تو دستاتو ببین 🤯 رز گریه کرد و گفت : گفتم لازم به سرم نیست 😭 شوگا : رز گریه نکن الان میریم خونه برات یخ میزارم زود خوب میشه 🥺 رز : آخه خیلی درد داره 😭 ( صدای بوق ماشین اومد ) شوگا : پاشو پاشو بریم خونه گریه نکن 💔 رز : باشه 🥺 شوگا و رز پشت نشستن و کوک گفت : شوگا چیزی شده ؟؟

شوگا : لعنتی خیلی کور بوده من میزدم بهتر بود 😐😒 کوک : رز مگه نگفتی کبود نشده . رز : من خوبم فقط دستم یکم کبود شده 🥺 کوک : یکم بخواب الان میرسیم خونه 💔 رز : باشه و تو بغل شوگا خوابید . نیم ساعت بعد وقتی رسیدن خونه شوگا رز رو توی بغلش گرفت و با کوک اومدن داخل خونه رز خوابیده بود 😴 کوک در خونه رو باز کرد و با دیدن جی هوپ که داره قهوه میخوره خوشحال پرید بغلش و گفت : هیونگ تو زنده ای 😂 جی هوپ با تعجب نگاش کرد خندید و گفت : وا مگه مرده بودم 😳😂 و چشمش به رز که توی بغل شوگا بود افتاد و گفت : جین گفت چی شده حالش چطوره ؟؟ کوک : دستش داغون شد 🤯 جی هوپ : مگه چیکار کردن 😳 کوک : رگش ضعیف بود بهش سرم زدن 😶 جی هوپ : ای بابا 😞 کوک : اوفففف 💔 شوگا رز رو گذاشت رو تخت و از پله ها پایین اومد و به سمت جیهوپ رفت و بغلش کرد و گفت : خوشحالم حالت بهتره 😍 جیهوپ : دلم برات یذره شده بود ❤️ شوگا : منم . کوک : شوگا بیا اینا رو ببر بالا😁 شوگا : مرسی 😘 کوک : خواهش
شوگا وسایل رو برداشت و از پله ها بالا رفت در اتاق رز رو باز کرد و وسایل رو روی میز کنار تخت گذاشت و صندلی رو کشید پیش تخت و روش نشست رز رو صدا کرد و گفت : رز رز بیدار شو داروهاتو بخور بعد بخواب تب میکنیا . رز که حالش خوب نبود به کمک شوگا نشست و دارو هاش رو خورد و لیوان آب رو خورد بعد به چشمای شوگا نگاه کرد و گفت : میشه بغلم کنی بدنم خیلی درد میکنه 🥺 شوگا : آ.. آره حتما و نشست رو تخت و رز رو بغل کرد . رز : من راستش ... نمیخواستم اذیتتون کنم 🥺 فقط بودن پیشتون برا امنیت داشت 😭 ( گریه میکنه ) شوگا موهاشو نوازش میکنه و میگه : ما هم دوست داریم پیشمون باشی ❤️ رز : ممنونم 🥺 شوگا محکم رز رو بغل کرد و دم گوشش زمزمه گفت : از اینکه کنارمی احساس ارامش میکنم ❤️ و رز رو توی بغلش کشید و موهاش رو نوازش کرد تا زمانی که رز خوابش ببره 😍 سر رز رو از توی بغلش کشید بیرون و گونش رو بوسید و گذاشت روی تخت 💜
روی صندلی نشست و به صورت رز نگاه کرد و خوابش برد 😍 شوگا : با خوردن نور آفتاب از پنجره چشمام رو مالیدم و به ساعت روی میز رز نگاه کردم ساعت ۸ صبح بود آه چقدر خسته ام کمرمم خشک شده ، کش و قوصی به بدنش داد و بلند شد . به سمت تخت رفت و نشست روش و دستش رو گذاشت رو پیشونیش تبش پایین اومده بود لبخندی زد و از اتاق رفت بیرون 😊 از پله ها اومد پایین و با دیدن بچه ها که دور میز جمع شدن رفت سمتشون و یه صندلی رو جلو داد و نشست و به همه سلام کرد و اشاره به کوک یکم از صبحونه براش بکشه و گوشیش رو از تو جیبش در آورد و پیاماشو چک کرد که نامجون گفت : شوگا حالش چطوره ؟؟ شوگا : الان تبش رو نگرفتم فقط دستم رو گذاشتم رو پیشونیش ظاهرن حالش خوب بود 😊 جیمین موبایلش زنگ خورد : الوو سلام ملیسا چطوری عشقم 😍 ( به به ملیسا خانم هم اومدن 😁 ) ملیسا : سلام جیمین دلم برات یذره شده 🥺 جیمین : نگران نباش همین روزا بر میگردم پیشت عشقم ❤️ ملیسا : آخ جون دوست دارم عشقم 😘 جیمین : من بیشتر 🥺 ملیسا : من دیگه باید برم مواظب خودت باش . جیمین : باشه حتما تو هم مواظب خودت باش ، بای 👋🏻 ملیسا : بای 👋🏻
شوگا : سلام میرسوندی چیه دل و قلوه میدی 😐 جیمین : یاااا ما نامزد کردیم دیگه چیه 😐 شوگا : هوففف خدایا زمان ما مگه این چیزا هم بود لعنتی 😶 جیمین : 😂 حسود . شوگا : یه لحظه حس پیری بهم دست داد 😂 کوک : پیرمرد 😂 که یه دفعه در اتاق رز باز شد و رز بیرون اومد شوگا از رو صندلی پاشد و به سمت رز رفت که کوکم اومد و همزمان گفتن : حالت خوبه ؟؟ رز چتری هاشو مرتب کرد و با لبخند گفت : آره خوبم 😊 شوگا : خوبه برو صبحونه بخور . کوک : بیا بریم رز 🙂 رز : ممنون کوک ❤️ شوگا از پله ها بالا رفت و به سمت اتاقش رفت . رز هم رفت و پیش بچه ها نشست و با هم حرف زدن 😍 رز : جی هوپ حالت چطوره ؟؟ جی هوپ : به لطف تو خیلی خوبم 🥺 رز : خوشحالم 😇 کوک : رز بیا یکم صبحونه بخور 😁 رز : ممنونم . بقیه بچه ها به جز جی هوپ و کوک رفتن سالن و به کاراشون رسیدن جی هوپ که قهوه میخورد و با گوشیش تو ویورس جواب کامنتای آرمی ها رو میداد 😍
رز بعد خوردن صبحونش آستینش رو بالا داد و از ترس سرش رو بالا گرفت و زیر چشی به کبودی دستش نگاه کرد و گفت : هر کی فک نکنه میگه با یکی دعوا شده یا رگمو زدم 😂 کوک : خدانکنه 😐 رز : حالا 😄 جی هوپ : کوکو ببین تو ویورس چقدر سوال پرسیدن بدبختا همش میگن چرا نیستید آهنگ یا آلبومی چرا بیرون نمیاد چی بگم ؟؟ رز : جواب نده به پی دی نیم زنگ بزنین اون بهتر میدونه الان این موقع نباید کاری کنیم . کوک : آره بزار الان زنگ میزنم 🙂 رز : باشه کوک از آشپزخونه بیرون رفت و موبایلش رو از جیبش برداشت و با پی دی نیم تماس گرفت رز وسایل صبحونش رو جمع کرد و دستاش رو شست که کوک اومد داخل آشپزخونه و گفت : جی هوپ پی دی نیم گفت جوابی ندید خود ما از طرف کمپانی پیام میدیم 😇 رز : پس هواستون باشه کاری اشتباه انجام ندید ☺️ جی هوپ : باشه

رز از آشپزخونه بیرون رفت و به سمت اتاقش رفت تصمیم گرفت که بره بیرون تا یه هوایی عوض کنه و خیلی وقته دلش برا اسکیتش تنگ شده رفت از زیر تخت اسکیتش رو برداشت و نگاهش کرد خندید و گفت : دلم برات تنگ شده بوده 😍 سریع لباس پوشید و گوشیش رو گذاشت رو جیبش و هدفونش رو انداخت دور گردنش ( عکس بالا عکس لباس رز هستش ) یکمم آرایش کرد و اسکیتش رو برداشت و از اتاقش زد بیرون بلوتوث گوشیش رو روشن کرد و آهنگ رو انتخاب کرد آهنگ فیلتر از جیمین 😍 میخواست هدفون رو بزاره رو گوشش که کوک اومد پیشش و گفت : کجا داری میری رز ؟؟ رز : دارم میرم یکم با اسکیتم بگردم 😊 کوک : باشه خوش بگذره . بای 👋🏻 رز : ممنون ، بای 👋🏻 رز رفت بیرون و بند کفشش رو محکم کرد و در خونه رو باز کرد هدفون رو گذاشت رو گوشش و اسکیت رو گذاشت زیر پاش و پا زد 😍
با حال خوب پا میزد و ریه هاش رو پر هوای تازه میکرد خوشحال بود و میخندید تا اینکه رسیده بود به جاهای خلوت نگاهی به درو و ورش کرد صدا جیغ یه زن میومد اسکیت رو نگه داشت و به داخل کوچه ای که صدای جیغ میومد رفت یکم ترسیده بود اما اسکیت رو گرفت تو دستش و نزدیک و نزدیک تر شد چند تا مرد هیکلی مث سگ داشتن میزدنش اولش خواست با پلیس تماس بگیره اما با دیدن جسم بی جون زن که روی زمین افتاد ترسید پشت سطل زباله بزرگ قایم شد و منتظر موند که مردا رفتن رز سریع سمت خانم رفت و گفت : خانم خانم حالتون خوبه بیدار شید خانم خانم !!! ( روی زمین با شکم خوابیده بود صورتش دیده نمیشد ) رز بلندش کرد و با دیدن چهره زن جیغی زد و گریه کرد 😨 رز : آلیشا 😱 تو تو .... سریع گوشیش رو در آورد و با کوک تماس گرفت . کوک : بله رز ؟ رز : کوک کجایی به کمکت نیاز دارم هر جا که هستی باید بیای دنبالم ! کوک : رز چیشده داری نگرانم میکنی 😓 رز : به آدرسی که میگم بیا متوجه میشی 😨 کوک : همین الان راه میوفتم بهم آدرس رو بگو . رز : ...... ( مثلا آدرس رو گفت ) کوک : فعلا و قطع کرد . رز سریع گوشیش رو گذاشت تو جیبش و آلیشا رو کول کرد و خیلی سریع به سمت خیابون دوید 🏃🏻♀ رز : آلیشا چطوری زنده موندی تو جلوی چشمای خودم سوختی 🥺 اینا کی بودن خدایا 😭
رز به خیابونی رسید که ادم توش زیاد بود پس خطری تهدید نمیکرد حدود ۵ دقیقه منتظر بود که کوک رسید و سریع پیاده شد با دیدن آلیشا هییی گفت و از ترس رفت عقب . کوک : رررز مگه آااللیشا نمرده بود 😨 رز : نمیدونم کمکم کن ببرمش بیمارستان نفساش بی جون و کوتاهه 🥺 کوک آلیشا رو بغل کرد و گذاشت تو ماشین و رز هم کنار آلیشا نشست ( راستی خوشحالید آلیشا زنده شده ؟؟؟ تو کامنتا بگید ☺️☺️ ) کوک تو هر ثانیه مدام میگفت : نفس میکشه هواست باشه رز . رز : آره ولی خیلی کند لطفا سریعتر ما رو ببر بیمارستان 😨 کوک : فقط چند دقیقه صبر کن زود میرسیم 😥 رز : باشه . رز خم شد و پیشونی زخمی آلیشا رو بوسید و گفت : الان میرسیم فقط فقط چند دقیقه بمون تو باید زنده بمونی 🥺 کوک سریع ماشین رو زد کنار و از ماشین پیاده شد آلیشا رو بغل کرد رو به رز گفت : ماشین رو ول کن دنبال من بیا و سریع همراه رز و آلیشا وارد بیمارستان شد پرستارا با دیدن آلیشا سریع سمت کوک اومدن و آلیشا رو گذاشتن روی برانکارد 🥺 کوک به دیوار تکیه داد و رز با ترس به کوک نگاه کرد و گفت : اون اصلا سوختگی ای نداشت باورم نمیشه چطوری زنده مونده ؟!! کوک : چرا احساس میکنم اونی اونشب سوخت آلیشا نیست 😶
رز با ترس به کوک نگاه کرد و گفت : یعنی کسی که کشته شد آلیشا نبود ؟؟ کوک : اره 🙂 رز : پس چرا نیومد سراغمون ؟ کوک : من من آلیشا رو دیدم 😳 رز : کی کجا ؟؟! کوک : اونشب که تو تب کردی یعنی همون دیشب پشت ماشین بود گفتم چرا انقدر آشناس نگو خودش بوده . رز روی صندلی نشست و گفت : خداروشکر که زندس 🙂💔 فقط هانگول .... کوک : هیسسس هیچی نباید دربارش بهش بگی باشه . رز : ب..باشه 😔 کوک : من میرم سراغ ماشین همین جا بمون ❤️ رز : باشه . کوک از بیمارستان بیرون رفت و رز هم نشست روی صندلی یه دقیقه از رفتن کوک میگذشت که مردی وارد بیمارستان شد و رز بهش یه نگاهی کرد و با بیخیال بلند شد و رفت انتها راه رو منتظر اومدن دکترا که مرد هم افتاد دنبالش رز یکم ترسید و به دور و ور نگاه کرد هیچکس نبود ترس بیشتر شد و به عقب نگاه کرد مرد نزدیک شد و رز با ترس برگشت سمت مرد و گفت : چیکارم داری آقا 😨 مرد پوس خند ترسناکی زد و گفت : جونتو 😏 رز که ترسیده بود سریع دوید و آخر راه رو رسید با ترس به به دور ور نگاه کرد هیچ راه فراری ترسید و با پته پته گفت : با...بابا..م تتتتو رو فر...ستا.ده 😰 مرد : تو با اونش چیکار داری ولی اگه میخوای بدونی آره اون فرستاده 😏 و تفنگی که روی دستش رو گرفت سمت رز و گفت : از اینکه قراره بمیری خوشحالم 😂 رز گریه کرد و گفت : من فقط یه قربانی ام 🥺 که اسلحه رو فشار داد 😨😐
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کی این منتشر شد یه اوهی یه تهی میکردی من بفهمم 😐
اوه موقع برام کار پیش اومد نخوندم حالا میخونم
😐😐😐😐😐😐😐چی شد 😐😐😐😐😐😐
😂😂😂😂 ببخشید من فک میکنم دیگه خوشت نمیاد بخونی برای همین میزارم خودت بیای بخونی🥰🥰😇☺
این چه حرفیه من عاشق داستانتم
آجیییییییییی عالیههههههههههههه اره از نظرم رز بمیره خوبه(ببین چقد ظالمم😂) و اژنکه نقظ ملیسا رو بده من، آخه من عاشق موچیمم هسودیم شد خوب😩راستییی پارت 15 داستانم اومد
بزن قدش مث خودمی 😂😂
چشم نقش ملیسا مال اجی جنی شد 🥰
الان میرم بخونم
بله دیگه آجییم بایدم مثه هم باشیم شوکولاتم😻🍬هو هو موچیم مال خودم شدددددد😹
داستانت مثل همیشه عالی بود
لطفا پارت بعدی رو زودتر بزار
مرسی ❤❤❤
یه چیز بگم 😓 هنوز ننوشتمش 😂🤦🏻♀️
عالی بود🤩😍
میگما اگه قراره رز بمیره که داستان معنی نداره. نکنه میخوای پایان بد براش بزاری😡خودم میام سراغت اگه پایانش بد باشه😭😡😡
بی صبرانه منتظر پارت بعدم🥰🥰
مرسی ❤
باشه نمیکشمش چقد روش حساسید 😂😂
نکش بی رحم من و نکش😁
باشع 😁😁
عالی بود💜💜💜
خوبه آلیشا زندهاس ازش خوشم میومد🤩
ملیسا این وسط چیکارس ازش زباد خوشم نمیاد😐 البته بیشتر از اینکه ملیسا و جیمین به هم رسیدن خوشم نمیاد پایلن تلخ دوست دارم😅
رز نمیره بیچاره شوگا و کوک ناراحت میشن🥺❤
به هر حال تو نویسندهای و هر جور دوست داری باید ادامه بدی💖
منتظر بعدیام *-*
مرسی 💜💜
خوشحالم ازش خوشت میاد ☺
اجی نگران نباش بعضی وقتا میاد تو داستان زیاد پر رنگ نیست 😂
ممنونم ❤❤❤🤞🏻