خب اینم از پارت سوم در خواستی چیزی داشتین حتما بگید نظر یادتون نره راجب کامنت ها هر کسی 1 کامنت بزاره و برای فول فیک بعدی از کی بنویسم
قسمت دوم ✨ ( نکته : • وقتی میاد یعنی یونگی داره صحبت میکنه ، وقتی + میاد یعنی جیا داره صحبت میکنه ، وقتی × میاد یعنی ووک داره صحبت میکنه وقتی _ میاد یعنی منشی لی ، ^ یعنی تهیونگ داره صحبت میکنه )آنچه گذشت : متاسفم که اینو میگم ولی امکان هست که مر..ده باشه تهیونگ الان کجایی" "^یونگی من نمی فهمم. چ....ی میگی " "•تهیونگ بگو کجایی" "^سئول توضیح بده ببینم " "•ببین من برات توضیح میدم برات آروم باش شنیدی که ی قاتل زنجیره ای تو نیویورک هست شفاهد نشون میده که پسرت توسط همون قاتله دزدیده شده ولی هیچ جسدی پیدا نشده تو بگو چطوری خبر نداری " "^ب ..ب..برای درس فرستادمش نیویورک پ تو خوابگاه ....ب..ب..بود ک...سی بهم خبر نداد یونگی من چکار کنم " "•تهیونگ گریه نکن خب من پیداش میکنم خب قطع کن باشه من بهت خبر میدم باشه" تلفن که قطع کردم ی کم سرمو ماساژ دادم که زنگ در برای دومین بار تو روز به صدا درآمد در باز کردم
از هواپیما پیاده شدم با ناباوری تهیونگ دیدم که منتظرمه قرار بود جیا بیاد تهیونگ با دیدن من خیلی آروم بغلم کرد وقتی دید که به اطراف نگاه میکنم پرسید که دنبال کسی میگردم "• اره منتظر دوست دخترمم" "^عااااا دوست دختر داری " "•چیه انتظار داشتی تا آخر عمر سینگل بمونم " ^ نه آخه فکر کردم هنوز جیسو رو دوست داری " "• بعضی وقتا احساسات تغییر میکنه جیسو هنوز سینگله " "^ نه هشت سال پیش با ی نفر آشنا شد هنوز باهمن" جیا رو از دور دیدم بهش اشاره کردم که نمایشو شروع کنه "+یونگی" با آمد سمتم دستامو باز کردم آمد تو بغلم گونمو بوسید "+یونگی ببخشید دیر کرد عزیزم " "•نه مشکلی نیست عا جیا این تهیونگه دوست و برادرم تهیونگ این جیا دوست دخترم " "^ کارآگاه کیم خوشبختم " "+ شما باید همون آیدل معروف کیم تهیونگ باشید " بعد از مراسم معرفی فهمیدم هر دو هم دیگه رو میشناسند تهیونگ رسوندیم خونش بعد رفتیم خونه جیا "+نمی دونم چرا این درخواست کردی اما این فقط ی نمایشه درست فقط تا پایان این پرونده قردادمون همینه" "•درسته "
ی دوش گرفتم که یونگی دعوتم کردم به عمارت کیم با جیا هماهنگ کردم که سوتی نده قبل از اون باید همه چی به جیا بگم *** "+یعنی تو قدرت های ماورایی داری ؟ من که باور ندارم " "•چرا فکر میکنی من عجیب و غریبم " "+خارق العاده اس بیشتر روت کراش زدم " "•چی ؟" "+هیچی" ( عمارت کیم ) "جیسو : یعنی چی که یونگی زنده اس " "شوگا : تهیونگ توضیح بده ببینم " "^ ببنید یادتونه گفتم ی هفته اس از تهگوک خبری نیست وقتی از مدیر خوابگاه پرسیدم گفت که هیچ مشکلی نیست در واقع دروغ میگفته چند روز پیش به آیپد تهگوک زنگ زدم که ی فرد ناشناس جواب اولش خیلی ترسیدم ولی بعدش گفت مین یونگی عه صداش درست شبیه یونگی بود سرش پایین بود پس فکر کردم همش تشابه اسمی عه ولی نه وقتی سرشو بالا اورد دیدم
نه صورتش هم شبیه یونگی حال تهگوک خوبه ی مدت نباید بهش زنگ بزنیم خودش زنگ میزنه آخه امتحان داره دیروز رفتم فرودگاه دنبالشون اونو دوست دخترشو دعوت کردم به عمارت کیم " "رزی : واقعا اینکه خیلی خوبه ولی چرا تا این مدت زنده بوده و نقش آدم های مرده رو در می اورده" "کیوکا : اره واقعا برام جای سواله" "^خودش گفت وقتی بیاد همه چی از اول برامون تعریف میکنه نیم ساعت دیگه میرسند " ( یونگی ) بلاخره رسیدم به جای قبلاً ترک کرده بودم نفس عمیقی کشیدم که ی دفعه یکی دستمو گرفتم به جیا که کنارم بود نگاه کردم که گفت : نترس من هستم ، فکر کنم خوب فهمیده چه احساسی دارم در های عمارت باز شدند و من می تونستم همه رو که انگار اونا هم وضع خوبی ندارند تهیونگ آمد استقبالم "^هیونگ خوش آمدی" "•سلام ته به همه راجب پسرت گفتی " "^نه نگفتم خواهش میکنم به کسی نگو خب " رفتیم داخل همه با دیدن من شکه شدن جیسو شوگا بینشون نبود "نامجون: باورم نمیشه یونگی خودتی تو خیلی ..." "• بزرگ شدم میدونم هیونگ دلم برات تنگ شده بود" "نامجون : منم همین طور " بعد از بغل کردن نامجون سرمو برگردونم که هسوک پرید بغلم "جیهوپ : دلم خیلی برات تنگ شده بود یونگ من هر روز..." "• می آمدی مکان متروکه خودم می دونم تمام مدت کنارت بودم " "جیهوپ : پس تو واقعا کنارم می شستی باهام سوجو می خوردی " "• اره اره پسر کوچولو بزرگ شدی ها " "رزی : اوپا من " "• همه ی پیام هاتو دیدم ممنون بابت همه حرف هات" "رزی: چطور اونا هنوز سین نخوردند دلم تنگ شده بود خیلی هم زیاد " "• منم همین طور میدونم شوگا و جیسو دارند نگاهمون میکنند از همینجا می خوام از شوگا معذرت خواهی کنم ببخشید که گولت زدم و از جیسو که تنهاش گذاشتم قضیه اش خیلی مفصله دوست دارین بشنوینش" "جین: معلومه ولی یونگی مادرت ..." "• میدونم می دونم همه چی از جنگ شروع شد من از انفجار نجات پیدا نمی کردم ولی در نزدیکی انفجار شوگا رو دیدم با قدرت جدیدم رفتم پیشش از جنگل بیرون بردمش ولی بعدش انفجار ایجاد شد داشتم با خوشحالی برمیگشتم که دیدم شیاطین هنوز زنده اند اما شنیدم که دنبال من می گشتند برای همین بدون اینکه
بهتون بگم فرار کردم تمام اون چهار سال از دور مراقب این بودم که شیاطین سراغتون نیاد مواظبتون بودم من همهی نامه های نامجون پیام های رزی قبول نکردن جیمین گریه های جیسو غرق شدن تهیونگ سوجو خوردن با هسوک اعتراف جین ازدواج تهیونگ باردار شدن دالمی شادی کوک بزرگ شدنتون همه رو دیدم تا اینکه دوباره شوگا رو ملاقات کردم اون فرد لایقی بود برای اینکه جای من باشه برای همین من خودمو جای روح جا زدم کاری کردم شوگا عاشق جیسو بشه فکر نمی کردم جیسو هم عاشقش بشه خیلی دردناک بود دختری که عاشقش بودم دوباره عاشق شده باشه نمی تونستم دیگه اونجا باشم پس تصمیم گرفتم که از کره برم روز مرگ مامان رفتم کنارش و باهاش حرف زدم و همه چی رو بهش گفتم من تا لحظه مرگ مامان کنارش موندم بعد رفتم نیویورک اونجا شروع کردم به درس خوندن و الآنم ی کارآگاه خصوصی هستم اصلا یادم رفت ایشون جیا هستند دوست دخترم " "جیسو : واقعا فکر کردی من حرف ها تو باور میکنم یا حتی بقیه فکر کردی با تعریف کردن ی سریال هندی تبرعه شدی " "•جیسو گوش بده" "+خانم جیسو لطفاً درست صحبت کنی چرا باید دروغ بگه چه دلیل داره اون بخاطر شما این همه سختی کشیده چرا فکر میکنی دورغ میگه " "جیسو: تو خفه شو کسی از تو نظر خواست " "•جیسو ساکت شو اگه نمی خوای باور کنی چرا جیا رو اذیت میکنه" "شوگا: معذرت میخوام اون عصبانی عه " "•مشکلی نیست تهیونگ میشه حرف بزنیم"
بعد از صحبت کردن با تهیونگ رفتیم به خونه جیا لب تاپم روشن کردم روی سر نخ های موجود تمرکز کردم که دیدم جیا هم مشغول کار ی برگه توجه همو جلب کرد رفتم از رو میزش برداشتم که سرشو بلند کرد همون طور حدس زده بود دست خط این پیغام با مال من یکی بود "•خانم کیم این دست خط کیه ؟" "+دست خط قاتل روزی که قرار بود بیای ی پسر بچه اینو داد به من گفت خیلی مهمه " پس قاتلی که تو کره هست با قاتلی که تو نیویورک هست یکی عه
ی کم سر مو ماساژ دادم برگه رو بردم تا انالیزش کنم نکات کلیدی مثل قبلی جابه جا کردم از عقب به جلو خوندم "میبینم که همدست شدین بیا بازی کنیم مین " "+یعنی قاتل میدونم منو تو با هم دست به یکی کردیم اینجوری خیلی سخته" "•من فکر نمی کنم قاتل ی نفر باشه جیا میشه تاریخ قتل های و هر قتلی انجام شده برام بیاری "
"•جیا به این نگاه کن جهت این یکی با بقیه فرق میکنه بیا بریم صحنه جرم "
آن چه خواهید خواند : اره تهیونگ ببین من خیلی وقت ندارم کلی کار تو نیویورک رخنه رسم نمی تونم تازه دوتا ماموریت هم دارم درک کن وقت ندارم بیام اینجا تازه کم تر بهم زنگ بزن ( واقعا می خوای نجاتش بدی ۱۰۰ روز مهلت داری ) ( خبر مهم کارآگاه پلیس کیم جیا در نزدیکی دریاچه هان مورد حمله و در بستر بیمارستان به سر میبرد دکتران وضعیت او را وخیم اعلام کردند کارآگاه خصوصی مین یونگی کارآگاه نیویورک برای پیگیری این موضوع به کره آمدند ) پایان قسمت دوم 🦋
خب اینم پارت دوم تموم شدم امیدوارم دوست داشته باشید 💜 سوالی چیزی داشتین بپرسین
وای خدای من نمیدونم تو دقیقا اینارو چه جوری مینویسی خیلی باحاله داستانات🤩
فقط اعتماد به نفس یونگی رو آخه با چه رویی روبه روی جیسو وایمیستی دوست دختر جدیدتو معرفی میکنی(من از اولم رو این یونگی کراش زده بودم ولی بازم بخاطر چی دلیلش اینه که کاراش بیش از حد غیر منظرس)
منتظر پارت بعدی هستم
خیلی ممنون عزیزم ❤️ خوشحالم خوشت امد اجی ی
عالی بود🤩😍🤩
بی صبرانه منتظر پارت بعدم😍🤩
اولین کامنت مثل همیشه مرسی اجی❤️👑