اگه شما هم داستان یا خاطره ی ترسناکی دارید حتما برای من ارسال کنید
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
اگه شما هم داستان یا خاطره ی ترسناکی دارید حتما برای من ارسال کنید
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
ندارم، خداروشکر
پستت عالیبود
اتفاق ترسناک برام نیافتاده ، اما انقدر اتفاق عجیب برام افتاده که کم کم دارم احساس می کنم با روح ها ارتباط دارم 😅
بگووو
گفتم 😄
بررسی هستی؟
یبار میخواستم بخوابم و همون موقع هم بابام رفته بود بیرون بعد صدای باز شدن در اومد ولی (بابام وقتی بیاد میره تو آشپزخونه و برقو روشن میکنه) وقتی از در اتاق نگاه کردم دیدم کسی نیس
برگامم اینا چین دیگههه😭😭😭
ازترسدارممیرینم بخدا
زیاد ترسناک نیست ولی خب 🤷🏻♀
بعد از ظهر بود و من احساس کردم صدای نواختن یه موسیقی مییاد (صداش مثل ساز چنگ و هنگدرام بود)
من رفتم روی ایوون و صدا بیشتر شد
نزدیک در کوچه که شدم صدا قطع شد ولی دوباره وقتی رفتم داخل این صدا رو شنیدم
مامانم توی اتاقش بود و خب حیاط خیلی نزدیکه به اتاق مامانم
از مامانم پرسیدم شنیدی؟
ولی اون حتی نمیدونست من راجب به چی صحبت نمیکنم
نکنه من دارم شنواییم رو از دست میدم؟ 😭
داداش بیخیال مگه داریم
میدونم انگار الکیه ولی خب واقعا اتفاق افتاده 😭
من دوتا خاطره دارم شاید زیاد ترسناک نباشه اما
یه روز با دوستم توی حیاط بابابزرگم نشسته بودیم کوچیک بودیم ۵ سالمون بود اما دقیق یادمه که یک نفر از داخل انباری توی حیاطشون اومد بیرون نمیشه گفت اومد بیر انگار میخواست ببینه کسی بیرونه یا نه کامل قرمز بود چشم و ابرو و دهان و دماغ نداشت اگر ساخته ی خیال خودم بود دوستم نمیدیدش
دومین خاطره
توی اتاقم داشتم لباس عوض میکردم وقتی یقه لباس رو پایین دادم چشام رو باز کردم دیدم یه نفر جلوم ایستاده با قد بلند و سرش اسب بود یا گوزن کامل یادم نیست سریع از کنارش
صبر کن ، دوستت هم دیدش و یعنی توهم نزدی ، آخه خدایی عجیبه بکی قرمز باشه
آره دقیقا برای خودمم همین عجیبه تو صورت هم نگاه کردیم سریع رفتیم تو خونه حس میکنم اون قرمزه میخواست ببینه کسی بیرونه یا نه
🫨من امشب چجوری بخوابم🤧😭
منم زیاد ترسناک نیست ولی میگم
رفته بودیم با دختر خاله هام خونه دختر داییم شب رو بخوابیم اول گفتیم تو اتاق بخوابیم ولی دیدیم هوا خوبه برای همین رفتیم توی تراسشون ( تراسشون خیلی بزرگه ) بعد رفتیم یکی دو تا رعد برق هی میدیدیم میاد با اینکه هیچ بارونی نمیبارید بعد دختر داییم درباره داستانی که باباش بهش گفته بود برامون تعریف کرد که اون خونه روبه رو یک پیرزن زندگی میکرد ولی الان فوت کرده بعد که دقت کردیم دیدیم که هر چی رعد برق میومد انتهایش به همون خونه ای میرسید که دختر داییم راجبش میگفت
بعد هم ترسیدیم و برگشتیم تو اتاق بخوابیم ولی از شدت ترس خوابموم نبرد برای همین رفتیم توی حال پیش داییم خوابیدیم