5 روز پیش 4 اسلاید 363 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی ترسناک

نظرات بازدیدکنندگان (24)
  • ندارم، خداروشکر
    پستت عالیبود

  • image♤SAMI♤
    آفلاین

    اتفاق ترسناک برام نیافتاده ، اما انقدر اتفاق عجیب برام افتاده که کم کم دارم احساس می کنم با روح ها ارتباط دارم 😅

  • بررسی هستی؟

  • یچیزه دیگم که شاید جالب باشه اینه که
    توی شمال که بودیم ساعتای ۴ونیم ۵ همه خواب بودن من با صدای قهقه ، دست زدن و قدم زدن یکی پاشدم خیلی ترسیده بودم چون صداهاش عادی نبود
    دخترخالمو بیدار کردم و گفت این عروسیه جـ.ـن‌هاست :)
    نمیدونم واقعیه یا نه ولی دخترخالم درباره اینجور مسائل خونده و میدونه

  • من هرشب احساس میکنم یکی تو آشپزخونه داره نگاهم میکنه چون تختم دقیقا روبه روی آشپرخونست و همینطور یبار که تو آشپزخونه وایساده بودم دست یکیو رو شونم حس کردم
    گفتم شاید آبجیم باشه اما آبجیم تو دستشویی بود
    و دقیقا همون لحظه یچیزی تو آشپزخونه تکون خورد

    • ابجیت میخواسته بترسونتت، اونم سایه دلقک رقصان بوده، احتمالا نخوابیدی توهم زدی

  • یبار میخواستم بخوابم و همون موقع هم بابام رفته بود بیرون بعد صدای باز شدن در اومد ولی (بابام وقتی بیاد میره تو آشپزخونه و برقو روشن میکنه) وقتی از در اتاق نگاه کردم دیدم کسی نیس

  • imageخانم جونز
    آنلاین

    برگامم اینا چین دیگههه😭😭😭

  • imageماهی ✦
    آنلاین

    زیاد ترسناک نیست ولی خب 🤷🏻‍♀
    بعد از ظهر بود و من احساس کردم صدای نواختن یه موسیقی می‌یاد (صداش مثل ساز چنگ و هنگ‌درام بود)
    من رفتم روی ایوون و صدا بیش‌تر شد
    نزدیک در کوچه که شدم صدا قطع شد ولی دوباره وقتی رفتم داخل این صدا رو شنیدم
    مامانم توی اتاقش بود و خب حیاط خیلی نزدیکه به اتاق مامانم
    از مامانم پرسیدم شنیدی؟
    ولی اون حتی نمی‌دونست من راجب به چی صحبت نمی‌کنم
    نکنه من دارم شنواییم رو از دست می‌دم؟ 😭

  • داداش بیخیال مگه داریم

  • image☆Baran Barbi☆
    آنلاین

    من دوتا خاطره دارم شاید زیاد ترسناک نباشه اما
    یه روز با دوستم توی حیاط بابابزرگم نشسته بودیم کوچیک بودیم ۵ سالمون بود اما دقیق یادمه که یک نفر از داخل انباری توی حیاطشون اومد بیرون نمیشه گفت اومد بیر انگار میخواست ببینه کسی بیرونه یا نه کامل قرمز بود چشم و ابرو و دهان و دماغ نداشت اگر ساخته ی خیال خودم بود دوستم نمیدیدش

    دومین خاطره
    توی اتاقم داشتم لباس عوض میکردم وقتی یقه لباس رو پایین دادم چشام رو باز کردم دیدم یه نفر جلوم ایستاده با قد بلند و سرش اسب بود یا گوزن کامل یادم نیست سریع از کنارش

    • صبر کن ، دوستت هم دیدش و یعنی توهم نزدی ، آخه خدایی عجیبه بکی قرمز باشه

    • image☆Baran Barbi☆
      آنلاین

      آره دقیقا برای خودمم همین عجیبه تو صورت هم نگاه کردیم سریع رفتیم تو خونه حس میکنم اون قرمزه میخواست ببینه کسی بیرونه یا نه

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.