از این به بعد خاطره یا داستان ترسناکی که دارید رو توی گفتگو ها بفرستید ( کامنت ها رو پست نمیکنم)
4 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
از این به بعد خاطره یا داستان ترسناکی که دارید رو توی گفتگو ها بفرستید ( کامنت ها رو پست نمیکنم)
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
گفته بودی پارت ۴ برای خاطره ی منه
یکی میگم ولی ترسناک نیست
یه شب از خواب بیدار شدم دیدم یه نفر پایین تختم نشسته داره نماز میخونه پشتش به منه هرچی نگاش کردم هیکلش برام آشنا نبود . کلی فکر کردم دیگه به نتیجه رسیده بودم جنه که سرشو برگردوند دیدم زن پدربزرگمه اون شب خوابیده خونمون خیالم راحت شد دوباره گرفتم خوابیدم 😂
منم خاطره دارم کجا باید بگم؟
دوستم میگفت که زمانی که ما یک جای عجیب و غریب تو پارک مادران پیدا کردیم رفتیم ببینیم چیه که یهو یک صدای بلند عجیب اومد و دوستم فرار میکنه ولی به طرز عجیبی نمیتونه از تپه ای که اومده بالا بره حالا شاید سر اینکه ترسیده بوده نمیتونسته بالاخره یک جوری دور میشه و میرسه نزدیک در ورودی و خروجی پارک مادران که از هرکی میپرسیده اینجا در ورودیه؟ ولی انگار نه کسی میدیدتش نه صداشو میشنیده یکی دیگه از دوستام هم یک جای عجیب پیدا کرده بود رفته بود تو و یک قفسه پر قران قدیمی و خیلی عجیب بوده اونجا و چندتا برداشت
دوتا خاطره دارم شاید زیاد ترسناک نباشه اما
یه روز با دوستم توی حیاط بابابزرگم نشسته بودیم کوچیک بودیم ۵ سالمون بود اما دقیق یادمه که یک نفر از داخل انباری توی حیاطشون اومد بیرون نمیشه گفت اومد بیر انگار میخواست ببینه کسی بیرونه یا نه کامل قرمز بود چشم و ابرو و دهان و دماغ نداشت اگر ساخته ی خیال خودم بود دوستم نمیدیدش
دومین خاطره
توی اتاقم داشتم لباس عوض میکردم وقتی یقه لباس رو پایین دادم چشام رو باز کردم دیدم یه نفر جلوم ایستاده با قد بلند و سرش اسب بود یا گوزن کامل یادم نیست سریع از کنارش
❤
یه شب با پسر خالم و دختر خالم رفتیم باغ خالم پسر خالم سوئیچ و گزاشت رو میز موقعه برگشتن دیدیم که سوئیچ اونجا نیست همه جا گشتیم رفتیم ماشین و بگردیم که وقتی برگشتیم دیدیم سوئیچ دقیقا همونجای قبلی تعجب زده شدیم و سریع سوار ماشین شدیم ولی انگار یچیزی داشت عقب ماشین و بالا پایین میکرد جوری که وسایل تو ماشین به سقف میخورد به آینه ماشین نگاه کردیم کسی نبود و آینه چپه ماشین شکسته بود ما دیگه هرگز شب باغ نرفتیم
چه باور کنید چه نکنید همش حقیقت بود
میگم یه سوال قضیه یه درصد چیه؟
ی درصد ، فک کنم یعنی همون میزان حداقلی که برای درست و واقعی بودن اتفاق مورد نظر در نظر میگیریم.
همه چیز 99درصد دروغ باشه هنوز یه درصد مونده و شاید به همون 1 درصد راست بود
منم بگم؟؟
اره
باشه
میتونم پیام بدم ؟؟
یبار میخواستم بخوابم و بابامم بیرون بود بعد صدای در اومد خوشحال شدم ولی بابامو ندیدم از اتاق رفتم بیرون دیدم کسی نیومده
فرصت