در انتهای راهرو دری قرار داشت.
کوچک فلزی
و روی آن نوشته شده بود: اتاق ۳۱۲
هویج کلید را داخل قفل چرخاند.
تق در باز شد.
اتاق تاریک بود.
سالها کسی واردش نشده بود.
گرد و خاک همه جا را پوشانده بود ،اما چیزی وسط اتاق قرار داشت.
در همان لحظه صدای قدمهایی از راهرو شنیده شد.
آرام سنگین نزدیکتر و نزدیکتر
هویج سرش را بلند کرد.
کسی بیرون اتاق ایستاده بود.
کسی که نباید از وجود این اتاق خبر میداشت.
و دستگیره آرام تکان خورد...
دستگیره آرام چرخید.
در کمی باز شد.
هویج نفسش را حبس کرد.
چند ثانیه گذشت. و بالاخره، صدای قدم ها شنیده میشد.
هوففف! خیال هویج راحت شد، فقط خدمتکار بود. خدمتکار صدا زد: «کسی اینجاست؟.» باز هم تکرار کرد.. چراغ درون دستش سو سو میکرد.
خدمتکار مدتی بعد رفت.
فقط صدای باران و صدای تیکتاک ساعت دوردستی در عمارت شنیده میشد.
هویج آرام به سمت در رفت.
و ناگهان آن را باز کرد.
راهرو خالی بود، کاملاً خالی.
هویج سریع پروندههای قارچ را گشت.
و بعد از نیم ساعت بالاخره آن را پیدا کرد.
یک روزنامه قدیمی. همان تاریخ. همان روز.
و تیتر صفحه اول: «سرقت بزرگ جواهرات لیکوود»
هویج ایستاد. او اسم این پرونده را میشناخت.
یکی از مشهورترین سرقتهای حلنشده کانادا.
میلیونها دلار جواهر ناپدید شده بود. و هرگز پیدا نشده بود.
پنج نفر مظنون بودند. اما پلیس نتوانسته بود چیزی ثابت کند.
پنج نفر. دقیقاً پنج نفر.
و ناگهان همه چیز کمی منطقیتر شد. قارچ فقط یک مرد ثروتمند نبود. او یکی از آن پنج نفر بود.
و حالا... یکی از آن پنج نفر ک.شته شده بود.
اما قبل از اینکه فرصت فکر کردن پیدا کند...
صدای فریادی از طبقه پایین بلند شد. فریادی وحشتزده.
هویج دوید. از پلهها پایین رفت و وارد سالن شد.
همه آنجا جمع شده بودند. همه. به جز یک نفر.
یکی از مهمانان ناپدید شده بود.
اما این بدترین بخش ماجرا نبود. بدترین بخش چیزی بود که روی دیوار سالن دیده میشد. با همان رنگ سیاه. اینبار دیگر چیزی ننوشته بود، تنها شکل یک دایره سیاه تو خالی دیده میشد.
.....
آغا من رو این هویجه کراشم
نسخه انسانی شو کشیدم کزاش تر ش_🙏
واهایی کراشمو میذاری ببینم
امروز اسلایس میکنم.
مرسی
تروخدااااا پارت ۵ رو بساز😭
توت فرنگی هم بیار تو داستان فقط چیزیش نشه 🍓🥲
توت فرنگی میخواستم بیارم توی داستان، شخصیتش رو هم ساختم.
حتما توی پارت های بعدی میاد!
مایل به فرند ؟
لیست دوستام پر شده😿
خیلی وقت شده پارت ندادی کارگاه هویج بی صبرانه منتظر هستم😭
امشب دوباره شروع میکنمم🙏🙏
ایول😭😭
اه
خورد تو ذوقم
عرررررر چرا پارت تموم شد
نههههههه
بعدا ادامشو میزارم.
از روی این داستان ها یا باید کتاب نوشت یا بازی پرونده جنایی ساخت. اگر من تونستم بسازم اجازه میدی منتشر کنم؟
حتما!
با تشکر
اممم ادامش نمی یاد؟
میاد، ولی من بی نظمم و از وسطش جا زدم🤡
پارت ۲🙁
فعلا رد شده، دوباره میسازمش.
ممنون!!!!
چرا پارت دو نمی یادددددددددد
رد شدهههه
عه وا چرااا🥺🥺☹☹☹
چرا پس پارت دو منتشر نمیشه 😕
عالی بود
ممنونممم.