خب بچه ها بعد 2 تا استارتر اومدم تا پارت یک رو بزارم
قبل از اینکه به کلاس برسن اقای دموکلس جلوی همه رو میگیره و میگه: بچه ها لطفا چند دقیقه به حرف های من گوش بدین (ینی چی میخواد بگه🤔😨) مدیر (دموکلس) : خب بچه ها روز اول مدرسه رو بهتون تبریک میگم. ما یکسری تغییرات در کلاسبندی شما انجام دادیم چون که این به صلاح شماست(😨چه تغییراتی) دانش اموزان:😱 ما کلاس هاتونو به دوگروه کاملا مساوی تقسیم کردیم تا شما ومعلم هاتون تمرکز بیشتری برای درسخوندن و درس دادن داشته باشید...
مکس وسط حرفش میپره مکس: اما آقای دموکلس این امکان نداره که شما تونسته باشید کلاس ها رو به دو قسمت مساوی تقسیم کرده باشین چون تعداد ما کلا 15 نفره و عادلانه نیست که یک کلاس 1 دانش اموز کمتر یا بیشتر داشته باشه. و همه مکس رو تایید کردن(بیچاره ها حواسشون به دانش اموز جدیده که فردا میاد نیست😐😑) اقای مدیر: بله همینطوره و این شدنی نبود تا وقتی که مارینا داد (دانش اموز جدیدی که فردا میاد ) به کلاسمون اضافه نمیشد..
هیچ کس چیزی برای گفتن نداشت.. مدیر :خب مثل اینکه سوالی دیگه ندارید (😐) بریم سراغ اسامی کلاس ها :Aکلاس مکس میلن ایوان کیم رز جولیکا ناتانیل الکس کلاسB: مرینت آدرین کلوئی لایلا سابرینا ماریا نینو آلیا
مدیر: خوب بفرمایید داخل کلاس ها کلاس Aبا خانم مندلیت وکلاس B خانم بوستیه 😐 مرینت پیش خودش میگه: اوه خوبه که با الیا و آدرین تویک کلاسیم اما کلویی و لایلا هم هستن... نمیدونم ناراحت باشم یا شاد😑 همه میرن تو کلاس های خودشون مرینت پیش الیا میشینه آدرین هم پیش نینو سابرینا وکلوئی هم مثل همیشه پیش هم و لایلا هم توی یک میز میشینه خانم بوستیه:سلام بچه ها میدونم که چون از دوستاتون جداشدید ناراحت هستین اما این به صلاح همه تونه و آقای مدیر همیشه تصمیماتی میگیره که به نفع شماست خب بریم درس رو شروع کنیم.....
چند ساعت بعد... زیییییییییینننگگگگگگگگ(مثلا صدای زنگ مدرسه😅😂) نینو:بالاخره میریم خونه، اخیش😅 همه بچه ها از کلاس خارج میشن رز و میلن و جولیکا و الکس ومرینت باهم به سمت در مدرسه میرن و درباره کلاسشون میگن. میلن: اوه من که خیلی خورد تو حالم. از هم جداشدیم..... مرینت: اوه بچه ها ناراحت نباشید هیچ چیز مارو از هم جدا نمیکنه ما فقط کلاسامون از هم جداشده تازه میتونیم زنگ تفریح و بیرون مدرسه کلی باهم وقت بگذرونیم☺️ الیا : بچه ها مرینت راست میگه ما نباید ناراحت بشیم تازه شم چیزی نشده که بخوایم ناراحت باشیم 🤩 همه تایید کردن و باهم خندیدن😁😃😅😄😀 میلن: خب راستش من که خیلی منتظر بودم ببینم ماریا چطور دختریه سر کلاس. مرینت:هوم. ماریا دیگه کیه(یادش رفتع که همون دختر ایرانیه است😐) آلیا: مرینت حواست کجاست همون دختری که از ایران به مدرسه مون بورسیه گرفته بود😐 جولیکا: همه کل صبح دربارش حرف میزدن(میدونم جولیکا کلا حرف نمیزنه گفتم یه تنوعی بدم😄) مرینت: اوووه راست میگی اصلا حواسم نبود، یادم رفت😳 خب خدافظ بچه ها. فردا میبینمتون☺️ و مرینت به سمت خونه راه افتاد . . . آدرین هم سوار ماشینشون شد و با نینو خداحافظی کرد آدرین پیش خودش میگه : لحظه شماری میکنم تا برسیم خونه و بتونم به کت نوار تبدیل بشم مرینت رسید به خونه.....
ساعت 14 و 37 دقیقه بود مرینت: تیکی بیا بیرون . تیکی:یادت باشه که ساعت 3 گشت زنی داری با کت نوار مرینت :آره یادم میمونه حالا بیا بریم سراغ ادامه کتاب. تیکی اخه این چه معنی میده خیلی بی مفهومه /معجزه گر ها دارند زیاد قدرت طبیعت که هست باشد متیع آن ها طبیعت نیز دارد آب.. که دارد حالت هایی بیش از اندوخته بشر چطور میشود قوی تر بود بدون انکه نداشه باشیم مانند ایشان قدرت معجزه گر تیامی / هان اخه معنیش معلومه اما کلی منو گیج کرده. تیکی:هومممم🤔 میدونی شاید رمزی نباشه و فقط اینو گفته که معجزه گر ها قدرتی فراتر از طبیعت دارند طبیعت آب داره که برای ادم ها خیلی مهمه اما معجزه گر ها از اونام قویترن و این رو درحالی میگه که کوآمی یا معجزه گری به اسم تیامی داریم. اووووه مرینت شاید درباره یه معجزهچ گره گمشده است😲 مرینت: اره راست میگی همین طوره این هم یعنی معجزه گر آبی وجود داره😳😳😳 تیکی:نمیدونم مرینت ولی مطمئنم این متن برای یه معجزه گره دیگه است درباره اسمشم مطمعن نیستم از بیرون پنجره... اه کمک.... نجاتمون بدید. آآآ...
تیکی بیرون به کمکمون نیاز دارن😨 خال ها روشن.... لیدی باگ از تراس به سمت سر و صدا ها میره با یویوش با گربه سیاه روی یکی از ساختمون ها می ایستند کت نوار: بانوی من مثل اینکه این دفعه شدوماث قوی تر شده😲حتی از قبل راه لیدی باگ: اره همینطوره این ابر شرور خیلی قدرتمنده در واقع ابر شرور یک غول بزرگ و قدرتمند با یک قشر جادویی روی سر و دست راستش بود تا به هرچی که بهش بخوره نابودش کنه لیدی باگ: چطور میتونیم آکوماشو گیر بندازیم کت نوار: دقیقا مثل همیشه بانوی من یه جا گیرش میندازیم بعد من با پنجه برنده وسیله ای که اکوما توش رفته رو نابود......... لیدی باگ: فکر کنم آکوما تو تاجشه چون جادوی اونجا از همه جا بیشتره اگه بخوایم با نقشه تو وارد کار بشیم قدرت تو اونقدر قویه که اونو نابود کنه و باز هم قدرت اون اونقدر قویه که تو رو هم نابود کنه کت نوار:😐
سلام عزیزم رمانت عالی هست برای اینکه بهترش کنی سعی کن 🙂😐💔🥺😍😂🙂👋🏻💛ایموجی ها استفاده کنی مثلا: میلن: اوه من که خیلی خوردتوحالم😑👉🏻این خوبه ولی به هرحال تو خودت یه پا رمان نویسی چراازمن کمک میگیری آجججومن باید از تو کمک بگیرم عشقم❤❤❤❤❤❤❤❤❤
عالللیییی😍😍😍😍ببخشید اگه دیر خوندم دلیلش هم که گفتم😊
😘😘😘
عالیییییییی بود مثل همیشه💕💖
ببخش نتونستم زود تر بخونم چون خیلی امتحان داشتم 🥺😪
🙂🙂🙂❤️ح
خیلی خوبه،بازم از ایا بزارر😜😍😍😍😍😍
💖😍
عاالی عالی
💕💓❤️😍🤗
عالییی بودی عزیزم مثل همیشه😍😍
ببخشید اگه بدی ازم دیدی واقعا قصدی نداشتم😔🙏
خیلی خیلی عالی بود💖💖مشتاقانه منتظر بقیشم.باقدرت ادامه بده.به داستان های منم سر بزن و لطفا نظر بده.لایک کردم:لایک
نکته بگم بچه ها:
من قبل از شروع رمان جدایی
2 تا استارتر نوشتم🏩
که درباره همیننداگه میخواید تو جزئیات داستان باشید حتما بخونیدشون❤️💖