بریم که بخونیم
فردا صبح، آلرا اول از همه بیدار شد و موهای بور اش را کنار زد تا جلوی چشمانش نباشند .باید هری و استوریا را بیدار میکرد؛ هر لحظه ممکن بود که خانواده ویزلی به مسافر خانه برسند و دلش نمیخواست که دیر کند. از روی تخت تک نفره اش بلند میشود. همیشه دلش از محیط خانه میگرفت...چه محیط اینجا و چه محیط خانه بلک ها...همه چیز تیره بود دیوار ها، تخت ها، پرده ها ، پارکت هاو...آلرا گیره موهایش را باز میکند و از اتاق خارج میشود همه جا از تمیزی برق میزد و این به خاطر وسواس شدید آلرا بود.استوریا همیشه شکایت این شدت از تمیزی را میکردتا مادرش اینقدر خودش را خسته نکند...خب البته او نمیدانست که به گذشته فکر کردن و خاطرات تلخ داشتن عوارض شیدیدی در پی دارد مثل وسواس فکری و عملی یا ساعت ها بی حرکت نشستن و فکر کردن...چیزی که در آینده نزدیک دچار خودش هم میشد
آلرا وارد اتاق استوریا می شود و پرده ها را میکشد...هوای لندن اکثر اوقات بارانی بود ولی اوایل صبح آفتاب شدیدی می تابید آستوریا با بی حوصلگی میگوید:مامان لطفا چند لحظه دیگه...خیلی خستم آلرا:نمیشه آستی...باید بریم مسافر خونه به احتمال زیاد هم نمیتونم این چند روز کنارتون باشم. آستوریا با شدت بلند میشود استوریا:خب ...خب چرا؟ آلرا با آرامش در حالی که پوسته های شکلات قورباغه ای و آبنبات های برتی بات را جمع میکند میگوید:چیز خاصی نیست نگران نباش بعدا بهت میگم...فقط سریع حاضر شو...هری رو هم بیدار کن میخوام صبحانه رو توی راه بخوریم...احتمالا بتونیم توی همون مسافر خونه یه چیزی با هم سفارش بدیم آستوریا میگوید:خب چرا نمیگی که کارت چیه؟ آلرا پوسته ها را که الان در یک گوشه جمع شده بودند رو با یک حرکت چوبدستی ناپدید میکند و میگوید:نمیشه استوریا...وسایلت رو جمع کردی؟ آستوریا:آره آلرا میگوید:احتمالا پنج یا شش روز توی مسافر خونه میمونید و بعد یکراست میرید هاگوارتز...نگران نباش خودم رو میرسونم بهتون استوریا با ناراحتی میگوید:باشه...میرم هری رو بیدار کنم
آلرا میدانست که استوریا ناراحت شده...خب حق هم داشت دلش میخواست کنار مادرش باشد ولی آلرا هم دلایل شخصی خودش را داشت...استوریا از اتاق بیرون میرود و آلرا کلافه سرش را تکان میدهد...همیشه تمام سعیش را میکرد ولی خب...همیشه هم از یک چیز غافل میموند البته که هیچکس نمیتواند همیشه همه افراد مهم زندگی اش را راضی نگه دارد.و آلرا هم از این قضیه جدا نبود.
هری از پله ها پایین می آید هری میگوید:صبح به خیر خانم بلک آلرا با لحنی مهربان میگوید:صبح به خیر هری...در ضمن من اسم دارم و اسمم هم خانم بلک نیست هری میگوید:ممنون که...اجازه دادید بمونم آلرا میگوید:این حرف رو نزن.فکر کنم اگه جلوی تکرارش کنی استوریا بدجور عصبی بشه...من هم همینطور هری میگوید:ممنون آلرا لبخندی میزند و استوریا حاضر و آماده پایین می آید دوباره موهایش را حالت دار کرده بود آلرا میگویو:موهات یکروزی میریزند استوریا ببین کی بهت گفتم هری با کنجکاوی میپرسد:مگه چیکار کردی؟ استوریا:حالت دهنده مو دیگه...مامان خودشون روی بسته نوشتند که ریزش نمیاره...بریم؟فکر کنم دیر شده آلرا چشم غره ای به استوریا میکند و در خانه را باز میکند استوریا لبخند شیطنت آمیزی می زند...همیشه بلد بود که چجوری بحث را عوض کند...یک ربع بعد هر سه در مسافر خانه پاتیل درزدار بودند آلرا به سمت هری و استوریا برمیگردد آلرا:خب براتون دو تا اتاق گرفتم که تا قبل از رفتن به هاگوارتز بتونین راحت باشین...لازم نیست که بگم که به جز خانواده ویزلی و دوستاتون که کاملا میشناسید با هیچکس دیگه ای در ارتباط نباشید؛شرایط بدیه توی کیف هر دوتون پنجاه گالیون گذاشتم اگه به مشکل برخوردید استفاده کنید هری میخواهد چیزی بگوید که آلرا پیش دستی میکند و با لحنی مهربان و آرام میگوید:میدونم که پول داری هری ولی بهتره فعلا خیلی دور نری...گرینگوتز از اینجا دوره...بعدا بهم پس بده(آلرا از جیبش چند سیکل بیرون می آورد)هری میتونی بری و این چند سیکل رو به اون آقایی که پشت میز ایستاده بدی؟ هری میگوید:آره...الان میرم هری سیکل ها را از آلرا میگیرد و به سمت آن مرد میرود آلرا:دوباره میگم استوریا...برای رفتن به هاگوارتز برای بدرقه تون میام...مواظب هستی؟ استوریا لبخند کوچکی میزند و میگوید:آره حواسم هست آلرا بوسه کوتاهی به پیشانی استوریا میزند و میرود
دستم خورد
بچه ها نمیدونم چرا ناظر پارت دوم رو بررسی نمیکنه ولی به هر حال یک خلاصه ای رو ازش میگم کورنلیوس از خانه بیرون میره و آلرا با خودش میگه که هیچ وقت قرار نیست برادرش رو لو بده ویاد دوازده سال پیش می افته شبی که لیلی و جیمز مردند اون روز آلرا و لیلی با هم قدم میزدند و توی پارت دوم میفهمیم که لیلی یک دختر باردار بوده و قبل از اینکه به جیمز بگه کشته میشه و بعد از کشته شدنشون آلرا چهار ماه بیماری روحی روانی میگیره و سوروس ازش مراقبت میکنه
پارت های بعدی رو هم بزار
پارت دوم رو گذاشتم ولی ناظر بررسی نمیکنه
دوستان مثل اینکه ناظر اول پارت سوم رو منتشر کرده اگه کمی صبر کنین پارت دوم هم منتشر میشه