
سلام دوستان اینم از پارت جدید داستان امیدوارم لذت ببرین
لایلا:من حرفاشونو شنیدم و رفتاراشونم دیدم و فهمیدم لیدی باگ از کت نوار خوشش میاد اما کت نوار فکر می کنه که لیدی باگ با اون قهرمان جدیدست که اسمش فلشه امروز قراره مایورا بیاد تو مخفی گاهمون و یه چیزایی بهم بگه و منم اینارو بهش باید بگم. کت:هر چه زود تر از اون جا دور شم ناراحت بودم بغضم تو گلوم بود از همه دنیا اعصبانی بودم که چرا من باید تمام بلا ها رو سرم بیاد تبدیل شدم به خودم و رو تخت دراز کشیدم پلگ:حال ادرین اصلا خوب نبود نگرانش بودم که اکومایی بشه باهاش چند بار حرف زدم اما جوابمو نمی داد و یا یه حرفای چرند می زد که اخرش یه فکری به سرم زد و گفتم:ادرین چطوره با یکی حرف بزنی با یکی از دوستات به صورت کت نواری ادرین:برای اولین بار تو دنیا یه حرف درست زده بود با خودم فکر کردم و مرینت فقط به ذهنم رسید و به پلگ گفتم شب میرم پیش مرینت پلگ:(با خودش میگه) گند زدم اون اللن خودش ناراحته اینم بره که بد تر میشه هم حال این هم حال اون (پلگ میدونه که لیدی از کت خوشش میاد)
پلگ:هر کاری کردم که نره پیشش قبول نکرد و اخرشم گفت شب میره اونجا منم با خودم گفتم هر چی بیشتر بگم نه بدتره و دیگه هیچی نگفتم ناتالی:با لایا قرار داشتم گابریل گفته بود یه چیزایی بهش بگم پس تبدیل شدم و به جای قرار رفتم لایلا:مایورا اومد و من بهش توضیح دادم اتفاقات و اونم خیلی خوشحال شد و ازم تشکر کرد و چیزهایی که قرار بود بهم بگه رو گفت و دیگه من رفتم ناتالی:برگشتم خونه و خبر هارو به گابریل دادم گابریل:ناتالی خبرای خیلی خوبی دادی و می تونیم از این موضوع به عنوان نقطه ضعف استفاده کنیم ولی بابد تو نقشه یه چیزای رو اضافه و تغییر بدیم ناتالی: بله درسته و از این جهت من به لایلا نقشه دوم رو گفتم تا اونو اجرا کنیم گابریل:اره خیلی خوب شد ناتالی:من میرم پیش ادرین چون نمی خوام چیزی بشه و اینکه شک کنه شما خونه هستید چرا که الان باید مسافرت باشید گابریل:اره ممنونم که کمکم می کنی
ادرین:تو حال خودم بودم که ناتالی اومد تو اتاقم و گفت بریم با هم فیلم ببینیم و من از این کارش شکه شدم و تازه دلم می خواست تنها باشه اما هیچی نگفتم و رفتیم با هم فیلم نگاه کردیم ولی من همش تو فکر لیدی باگ بودم و فکر کنم ناتالی متوجه ناراحتیم شده بود ولی نمی دونم شایدم نشده بود ناتالی:با خودم گفتم رفتن و فیلم نگاه کردن ایده خوبی باید باشه و رفتیم دیدیم ولی انگار ادرین اصلا حواسش به هیچیز نبود ولی منم هیچی نگعتم و برگشتیم خونه. مرینت:مایک پیشم بود و داشت دلداریم می داد اگه منو دوست نداره از کی اخه خوشش میاد چرا اخه حالا که من ازش خوشم میاد اون باید یکی دیگرو دوست داشته باشه همش تقصیر خودمه اگه به اون الهام مزخرف گوش نداده بودم و به کت اون شب می گفتم شاید وضعیت فرق می کرد مایک:از اتاق مری رفتم بیرون می خواستم برم پیش کت یا همون ادرین و بهش بگم که اشتباه می کنه اما نباید دخالت کنم اما به خاطر من اینا پیش امد تازه یادمون رفت معجون و بهش بدیم به خاطر این موضوعات رفتم پیش مرینت و گفتم معجون و بهم بده مری:برای چی می خوایش
مایک:مرینت خب مگه به کت نوار دادیش بده من برم بدم بهش تو که هویتشو نمی دونی مرینت:باشه برو از تو کمد بردار مایک مایک:بله مری:میگم می تونی نه نه ولش کن برو بده بیا مایک:بهش چی می خواستی بگم مرینت:نمی خواد ول کن اون یکی دیگرو دوست داره مایک: ولی من این طور فکر نمی کنم و رفتم و تبدیل شدم و رفتم از دور ببینم کسی تو اتاقش نباشه که از شانسم نبود اما از دور دیدم بالشت و گذاشته روی سرش پلگم که داشت پنیر می خورد از دستش خندم گرفته بود رفتم به پنجره اتاقش زدم ادرین:تو حال خودم بودم که یا صدا اومد بالشت و که برداشتم دیدم لیدی باگ پشت پنجره است(دوستان از ناراحتی فلشو لیدی باگ دیده ) رفتم پنجره رو باز کردم و گفتم لیدی باگ تو هویتم و از کجا فهمیدی مایک:به من داشت می گفت لیدی باگ این حالش از مرینت خراب تره یه کم دستم و جلو چشمش این ور اون ور کردم ادرین:که یه دفعه
دیدم اون لیدی باگ نبوده فلش بود و همون موقع گفتم اینجا چیکار می کنی برو یه وقت دلش واست تنگ نشه فلش:بس کن ادرین مر یعنی لیدی باگ خب اون اصلا اون جور که تو فکر می کنی نیست من و اون فقط با هم خب باهم ادرین:با هم چی چرا الکی میگی خب بگو همو دوست دارید دیگه (فلش اینجا اعصبانییه) فلش:بس کن من که نمی تونم هویت اونو و خودمو بهت بگم ادرین چرا نمی خوای قبول کنی من بر خلافه میلم نمی خواستم بیام اینجا و از مر یعنی لیدی باگ الکی شربت و گرفتم که بیام هم ابنو بدم و هم اینو بگم که اشتباه داری فکر می کنی من و اون فقط با هم دوستیم و بس بعدشم چرا الکی گفتی ع،ا،ش،ق یه نفر دیگه ای من می دونم که تو فقط اونو دوست داری و اونم تو یعنی خب چرا گفتی ادرین:من اینو گفتم که اون راحت باشه وگرنه من تا موقعی که زندم فقط قلبم برای لیدیم میتپه(😒)بعدشم می دونم خودش تو رو فرستاده اینجا پس بس کن و برو دیگه هم
اینجا نیا مایک:با اینکه خواستم سر عقل بیارمت خودت نخواستی امیدوارم هیچ مشکلی واسه هیچ کدومتون پیش نیاد هر دو تاتون می گید اون یکی از من خوشش نم یاد و بعد شیشه رو گذاشتم رو میزشو و رفتم پلگ:ادرین از خر شیطون بیا پایین و واقعیت و ببین راستی شب اینو بده من بخورما ادرین:واسه اون نگران نباش ولی این واقعیته دیگه مگه چیزه دیگه ای هم هست راستی ساعت ۷ میریم پیش مرینت یادت نره ها پلگ😛😒😞 مایک:هر دو تاشون مثل همن راسته که میگن هر دو تاشون برای هم ساخته شدن و رفتم اتاقم و رو تختم دراز کشیدم و تو فکر بودم که نفهمیدم چی شد (خوابید) مری:داشتم به عکسام با کت نوار نگاه می کردم به روزایی که با هم بودیم و شهرو نجات می دادیم فرق اون موقع با الان اینه که اون در اون زمان منو دوست داشت اما من نه ولی حالا من اونو دوست دارم و اون.......نه! نزیدکای ساعتای ۷ بود
که دلم خواست که تبدیل شم شاید کت و هم ببینم و اون موقع شاید بتونم بهش بگم اما اون الان یه نفر دیگرو دوست داره ولی من می گم و بلند شدم و تبدیل شدم و از بالکن اومدم بیرون، ادرین:تو اتاقم بودم و تصمیم گرفتم از ناتالی اجازه بگیرم و برم بیرون و تو راه پیاده برم و یه جا تبدیل بشم و برم پیش مرینت از ناتالی اجازه گرفتم و اجازه داد و رفتم تو خیابون و تو پیاده رو هم داشتم فکر می کردم به حرفای فلش ولی ریاد یادم نمیومد اخه اون موقع زیاد گوش ندادم به حرفاش ولی اون گفت که اون دوتا دوستن با هم با خودم گفتم شاید من حساس شدم لیدی:دلم می خواست یه جا برم و همش گریه کنم اما هیچ جا دلم نمی خواست باشم که ادرین و تو خیابون دیدم و به سرم زد که با اون حرف بزنم شاید حالم بهتر بشه و کمکی شاید بتونه بکنه و رفتم پیشش و
خب می دونم جای بدی کات کردم ولی پارت بعد زودی منتشر میشه👍💛 چالش دارم براتون 👇👇 (دوست دارید خارج از کشور زندگی کنید؟) لایک و کامنت یادتون نره دوستان🌼👊
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 🧡
مرسی عزیزم
😀😀😀😀😀😀
😍😘
بعله دوست دارم ژاپن برم😊
ژاپنم عالیع
جواب چالش:«بله.اونم نه هر جایی،یا فلسطین یا سوریه.»
ممنون🌹
سلام اجی خیلییی عالی بود
منتظر پارت بعد هستم
ج چ:اره دوست دارم
مرسی یلدا
منم دوست دارم
عالی بود شادی جان
ج چ:ام دوست دارم اما تنها نه
مرسی ایناز
عالی بود شادی جان
پارت بعدییی
ج چ:اره خیلی دوست دارم از سختیاشم نمی ترسم
ممنون پریا جان
پارت بعدی هم در بررسیه
منم از سختیاش نمی ترسم
وایییی اره من که خیلی دوست دارم
پارت جدید زود تر بزرار ببینیم چی شد اخه 😅😅😅😅😅
پارت بعدی در بررسیه
سلام دوستان
این پارت هم تقدیمتون😘