
سلام دوستان بریم برای پارت جدید لایک و کامنت یادتون نره
اگر بالا رو خوندید بریم برای ادامه لیدی:رفتم پیش ادرین ادرین:لیدی باگ اومد پیشم ولی یه جوری بود صورتش، انگار لیدی باگ خوش حال و سرحالو کشته باشن و جاش یه لیدی باگه ناراحت و غمگین گذاشته باشن اصلا نفهمیدم چرا ولی دیگه برام...نه اتفاقا خیلیم برام مهم بود پس ازش پرسیدم:حالت خوبه دختر کفشدوزکی؟ لیدی:ادرین می تونم باهات حرف بزنم ادرین:باشه اشکال نداره لیدی:بیا بریم یه جای خلوت، ادرین:با هام کاری داشتی لیدی:اره می دونی من نمی تونم اسم و کلا جزییات و بگم ولی امروز یه اتفاقی افتاد که شاید، نه قطعا منو از درون شکوند ادرین:می تونم بدونم اون چی بود لیدی:امروز من پیش یکی از دوستام بودم قرار بود کت نوار بیاد بهش یه چیزی بدم ادرین(تو فکرش):دوستت؟؟ لیدی:من داشتم با دوستم درد و دل می کردم درباره اتفاقاته گذشته و اینجور چیز ها و من با اینکه اینو هیچ وقت به کت نگفتم و می دونم برای دومین بار این اشتباه و کردم چون
بهش (گریه می کنه)بهشش نگفتممم که منم اونو ... دوست. دوست دارم ادرین:😲😟 خب چرا نگفتی بهش هااا؟ لیدی:خب می دونی یه شب قرار بود بگم بهش شبی که بعد از یک ماه همدیگرو دیدیم اون شب من می خواستم سوپرایزش کنم اما یه عکسی توی ذهنم اومد که کت (بغض) کت داشت خودشو از بین می برد و حالش خیلی خخخیلی بد بود برای همین اون شب من ساکت موندم و بعد فهمیدم اگه یهش می گفتم ممکن بوده این اتفاق براش بیفته پس تو دل خودم نگرش داشتم ادرین:اما این در حقش ظلمه لیدی:می دونم اما نمی خوام جونش به خاطر من در خطر بیفته یه بار کل جهان و کت از بین برده اگه دوباره این کار و بکنه نه من و نه بقیه نمی تونن اونو برگردونن ادرین:منظورت چیه که اون جهان و داشته از بین می برده لیدی:قضیش خیلی طولانیه من حتی یه بارم بهش نگفتم نمی دونم چرا دارم بهت می گم حالا امروز اون منو دیده که داشتم با دوستم حرف میزدم و یه جور رمزی حرف می زدیم و اون
فکر کرده من از دوستم خوشم میاد به خاطر خودش بهش نگفتم و حالا می دونی چیه ادرین:چیه لیدی:اون به من گفت از یکی ...یکی دیگه خوششش میاد (وای بچه ها موقع تایپ دستایه من شل شده بود) ادرین:نکنه حرفای فلش درست باشه نکنه دیوانه شدم واقعا اون منو دوست داره و به خاطر خودم هیچی نگفته و اون وقت من بهش چی گفتم واقعا دلشو شکوندم بانوم و شکوندم(تو فکرش گفت)لیدی:تو بودی چی کار می کردی ادرین: شاید الکی گفته باشه لیدی:تو از کجا می دونی ادرین:خب من دوست صمیمی کت نوارم و اون گفته فقط تو رو دوست داره تا اخر عمرش و امروز با هم حرف زدیم البته قبل از این اتفاقا و اون همش اسم تو رو میاورد و با این حال شاید الکی گفته لیدی:من اونو میشناسم اون حرف دروغ از دهنش در نمیاد و تا حالا به من دروغم نگفته و اینو برای این گفت که من بفهمم اون یه نفر دیگرو دوست داره تا منم دیگه نگران اون نباشم
اون حتی نزاشت که من الکی ع ا ش ق ش باشم و وافعیت و بهم گفت و من چی کار کردم 😢 ادرین:از کجا می دونی که لیدی:نه من می دونم ادرین نمی خواد خودتو اذیت کنی تو که تو اون زمان نبودی ادرین:اروم میگه (بودم )لیدی:چیزی گفتی ادرین:امم نه لیدی:باشه ولی به هر حال مرسی بابت کمکت خدافظ و راستی هیچی بهش نگو نمی خوام زندگیش به هم بخوره بزار ع ا ش ق همون باشه😔 و بعد رفتم ادرین:باید از مرینت کمک بخوام هر چی زود تر باید برم پیشش و یه گوشه تبدیل شدم و رفتم عمارتشون رفتم نزدیک خونشون اما چراغای اتاقش خاموش بود رو میله های بالکن اتاقش نشستم تا بیاد لیدی: برگشتم به اتاقم می خواستم از بالکن برم تو که کت و دیدم رو میله ها وایستاده گفتم:تو اینجا چیکار می کنی کت:اومدم با مرینت کار داشتم تو برای چی اینجایی لیدی:می خواستم از دوست صمیمیم کمک بگیرم ولی به هر حال نظرم تغییر کرد خدافظ پیش... یعنی گربه سیاه و رفتم
کت:حتی دیگه بهم نمیگه پیشی اخه این چه حرفی بود زدم اخه اینو چرا گفتم لیدی:رفتم از اتاق مایک تو (اتاق مابک پنجرش دید نداره) مایک:اینجا چیکار می کنی مری:کت تو بالکن بود نمی تونستم برم و اومدم اینجا مایک:برای چی اومده اینجا مری:می خواد با من حرف بزنه مایک:نکنه فهمیده مری:نه نفهمیده من برم ببینم چی می خواد بگه کت:یکی در اتاقشو باز کرد وقتی برق و زد دیدم مرینته مری:باز که کردم کت و دیدم رفتم در بالکن و باز کردم الکی خودم و متعجب نشون دادم و گفتم چی شده کت:هیچی فقط می خواستم ازت کمک بگیرم مرینت:خب بگو میشنوم کت :امروز صبح منو لیدی باگ قرار داشتیم (اتفاقا رو تعریف می کنه) و می دونی من یه دروغی بهش گفتم مری:دروغ گفتی عاشق یه نفر دیگه ای 😞کت:اره مری:چییی یعنی دروغ گفتیییییی ارهههه واقعا نکنه داری به منم دروغ می گی اره یا نه راستش و بگو کت:نه این واقعیته من چه دروغی دارم من حتی اون دروغم به خاطر خودش گفتم اما فهمیدم که من کلا اشتباه فهمیدم و به همه چی گند زدم و نمی دونم چی کار کنم
مرینت:کت نوار می تونم یه چیزی ازت بپرسم کت:اره مری:تو زندگیت جز لیدی باگ ع،ا،ش،ق شخص دیگه ای شدی کت:مرینت من که دروغ ندارم به تو بگم نه من نشدم لیدی باگ که از من قطعا ناراحته حالش قطعا خوب نیست مری: حالا تو از کجا فهمیدی اشتباه می کنی کت: خب دیگه چرا ایناشو ول کن مهم اینه اون برای نجات جونم این کار و کرده مری:یعنی چی تو از کجا فهمیدی من به کسی نگفتم که جز یه دفعه جلو دهنش و گرفت کت:تو مگه وایسا بس کن نکنه تو لیدی باگ باشی مری:چی نه برو بابا من کجا شبیه لیدی باگه (راوی:برم تیکه تیکش کنم خوبه ایا😠😡)
اون قبله باهام درد و دل کرده بود و بهم گفته بود و اینا وگرنه پوف اشتب گرفتی اقا کت: تو چی تو ع،ا،ش،ق کسی بودی و الان تو چه حالیی مری:من قبلا گفتم که اول ع،ا،ش،ق یه نفر دیگه بودم و خب می دونی من نتونستم بهش بگم ولی بعد که رفتم نیویورک تو مدرسه یه نفر از من خوشش اومد اما من قبلا تصمیم گرفته بودم که پیش کسی که قبلا ع،ا،ش،ق،م بوده و من نمی دیدمش برگردم و خب انگار جیمزم قبول کرد واقعیتو بعد که اومدم به اونم نگفتم یعنی یه اتفاقی افتاد که نتونستم بگم ولی می دونم همین الانم به فکرمه با اینکه قبلش درموردم اشتباه کرده بود کت:از کجا می دونی الان به فکرته مری: چون که چون که الان جلوم وایستاده (راوی:خدا مرگم بده گفت تماممممممممممم الان کت میمیره😱😲😬😭 مری:خسته شده بودم خب گفتم بگم بهش حالا هم که فهمیده اشتباه کرده شما هم برو ادامه رو بنویس)
کت:مرینت میشه به من بگی من خوابم یا بیدار مری: دقیقا همون پیشیه خودمی و خواب نیستی واقعیته کت: مری رو بغل کردم و بهش گفتم منو ببخش بانوی من من واقعا اشتباه کردم . مری: اگه نبخشیده بودمت الان هویتم و بهت نمی گفتم و اینکه به حرفاتم گوش نمی دادم کت: اره درست می گی منم دیگه هیچ پنهون کاری ندارم پلگ کلاز اوت مری:کاملا هنگ کرده بودم ادرینننن تمامه این مدت یعنی توو که دیگه نفهمیدم چی شد ادرین:مرینت یهو بیهوش شد که به دفعه یه تیر بیهوش کننده رو دیدم که خورده به دستش و همون موقع منم دیگه نفهمیدم چی شد لایلا:همه چی رو شنیدم و همه چیزم دیدم ولی خیلی شکه کننده بود یعنی ادرین همون کته و مرینتم همون لیدی باگ کاملا شکه شده بودم ولی خودم و جمع و جور کردم و شماره ای که مایورا بهم داده بود زنگ زدم و گفتم هویت اونا رو فهمیدم (راوی:نگفن بهش که مری و ادزین کت و لیدین) اونم گفت بیهوششون کن یه ماشین می فرستم بیارشون مخفی گاه........ این اسلاید و اضافه اوردم گفتم بنویسم براتون😉😂 ممنون که این پارت رو خوندید لایک و کامنت یادتون نره خداحافظ تا پارت بعدی
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بعدی کی میاد
عالی بود 🧡
مرسی☺😉
ببین عالی بود اجی
مرسی نازی
🖒🖒🖒🖒🖒🖒🖒
🌼🌻🌷
اخجون کشف هویت
عالی بود
پارت بعدی اجیی
ممنون یلدا
پارت بعدی در بررسیه
خیلی عالیه
چرا بدجا کات کردی
بعدی رو بزار
ممنون
برای هیجان،بعدی تو بررسیه
حرف نداره
بالاخره کشف هویت
متشکرم پری ناز
عالی بود
به شدت منتظر بعدیم
ممنون پریا
منم همین طور
عالی بود لطفاً پارت بعد رو زود بذار🥺❤
ممنون رها
پارت بعد تو بررسیه
سلام دوستان
این پارت هم تقدیم شما