امید وارم خشتون بیاد و حداقل ۵ تا لایک رو بخوره
رومان خواهر برادر گمشده .آنا. بعد از رفتن خانم ماری یی هو سس مرد توی اتاقم ظاهر شد و گفت ( برادرت عضو گروه نجات روباتیک معجزگر ) و یهو ناپدید شد پشمام داشت میریخت یعنی یکی از پسرا برادرمه ولی اینطوری راحت با تست دی ان ای پیداش میکنم .انا. به سمت سال غذا خوری رفت وگفت.انا. لطفا همه چند لحظه توجه کنید اول خواستم بگم همه تست دی ان ای بدید و لی پشیمون شدم و چاش گفتم از فردا هر 4روز یک بار یک نفرو به گذشته یا آینده میبرم تا برای سفر در زمان آماده باشن و فردا نوبت نیوان فردا ساعت 8صبح آماده باش بریم به گذشته بعدش یس لیوان نوشیدنی گزم برداشتم و زقتم لب ساحل و یه اتفاق ت امروز قکر میکردم که...
رومان خواهر برادر گمشده کیوای زنگ خورد تایو بود جواب دادم گفت مدارک مربوط به ورد جی رو کجا گذاشتی گفتم توی کشوی 89از ردیف B گفت ممنون و قطع کرد پش بندش سرپرست گروه قرمز ژنگ زد گزارش خواست منم همچین بچز ساعت برادر معجزگر دوم گفتم اول از کار ،4 روز عصبیشد ولی بعدش گفت کارت خوب بود قطع کرد و پس بندش آر زنگ زد/ دوست .پسرش /جواب دادم کمی حرف زدیم و بعد قطع کرد رفتم داخل اتاقم کیوان و کیبوی رو زدم به شارج و رفتم بخوابم .راوی. ساعت 6صبح بود آنا از خواب بیدار شد تا کاراشو کرد شد 6/30 بعد زنگ هشدار در اومد .آنا رفتم به اتاق فرماندهی ماموریتی این بود که بریم توی یی کو و سه تا کوهنورد رو نجات بدین برای این ماموریتی تایو و جی انتخواب شد بعد من گفتم میشه منم همراهشون برم = آخه تا جای که یادم یی اتفاقی می افتد = بعد ریس کل گفت تو با چی میری اونا با چت و نامرعی میرن ومنم گفتم با معجزگر اسب بعد دست کردم توی جیبم و معجزگر اسب و یابنده و درمان در آوردم و تبدیل شدم و یی پرتال باز کردم و گفتم من میرم منتظر تون هستم بعد از دو دقیقه اومدن..
رومان خواهر برادر گمشده .انا. با کیبوی بهش زنگ زدم و گفتم سه نفر گیر کردن دو نفرشون مکانشون پیدا شده شما برسد سراغ لون دنفر من میرم سراغ سومی .جی،تایو. اوکی.انا. از معجز گر یابنده استفاده کردم و پیداش و به اونا گفتم من پیدا کردم جی هم گفت پیدا کردم تایو هم گفت پیداکردم و نیاز به درمان داره و دیر میاد نگهان یی گاراگرو اومد که صدای بلندش باعث بهمن شد جی گفت تو برو کمک تایو منم سراغ این گفتم باشه و رفتم پیش تایو کمکش کردم مصدوم رو سوار جت کردیم و جت رفت و منو تایو موندیم بهش معجزگر گربه رو دادم و گفتم . (تایو اوزارا این معجزگر گربه که بهت قدرت تخریب هر چیزی رو میده این یکی از قوی ترین معجزگر های دنیاست .تایو. معجزگر رو گرفتم قبلا در بارش دربارش توی کیبوی خونده بودم انگشتر رو دستم کردم پلک اومد بیرون گفتم پلک پنچها بیرون و تبدیل شدم .انا. تایو تبدیل شد به گربه قهوی و به تکه سنگی که داشت سمتمون میومد پنچه برنده زد و سنگ پودر شد بعد رفتیم مسدوم هار به بیمارستان بردیم و برگشتیم به پایگاه تایو اومد معجزگر بهم بده گفتم فعلا دست بمونه بعد از میگیرمش . بعد با اینکه خسته بودم با نیوانگلند رفتین به گذشته / دوسال قبل/ رفتیم از دور خواهرش دیدیم دلیل مرگش فهمید و یی یادگاری ازش پیدا کرد و در راه برگشت از پرسید میدونی ازدست دادن چه هسی داره آخه من نمیدونم منم بهش گفتم خوب راستش من تا حالا پدر و مادرم رو هرگز ندیدم و متاسفم که آوردم به این بازه زمانی .نیوان. نه مشکلی نیست = نمیدونستم انا پدر مادر نداره=.انا.بعد از برگشتیم و عصر یی ماموریت دیگه هم داشتیم با گروه ابی بود و منم رفتم ...
رومان خواهر برادر گمشده .انا خلاصه ماموریتی/ یی تصادف بزرگ شده بود توی برزگ گاه و ربو پلیس و تیم ابی مردم نجات داد ومنم با گاراگرو جنگیدم بعد برگشتیم رفتم توی اتاقم که ریس زنگ زد و گزارش امروز بهش دادم و بعد به آر زنگ زدم جواب نداد دوباره زدم اینبار جواب داد یکم حرف زدیم و بعد قطع کرد بعد به تایو زنگ زدم و گفتم می خواهم یی کپی از گذشته نیوان رو برام بفرسته روی کیبوی گفت باشه و قطع کرد بعد از خوندن گذشته نیوان رفتم پیش ربو زیر دریایی و یکم باهاش حرف زدم و بعدش رفتم به اتاق نیوان و در زدم در باز کرد و بعد بهش گفتم برات یی ماموریت فرستادم هر شب برو با ربو زیر دریای انجام بده و اونم گفت اوکی بعد به اتاق خودم رفتم که بخوابم که ناگهان/ بله زنگ هشدار در اومد/ ایندفعه نوبت گروه زرد بود خوب منم رفتم یی جا زمین وا رفته بود..
رومان خواهر برادر گمشده .آنا. طبق معمول من رفتم با گارگورو جنگیدم و شکستش دادم و او ناهم مردم رو نجات دادن وبعد برگشتیم به پایگاه رفتیم به سالن پیکانو از پرسید خسته شدی در طول یک روز 3تا ماموریتی انجام دادی گفتم نه توی آینده شده 5 تا ماموریت تنهای توی یی روز انجام بدم یا سه روز پشت سر هم ماموریت میرفتم همه دهنشون باز بود گفتم نترسید خودتون هم زیاد میرید😁 .بقی.😄😆 بعد تاز بدبخت سرپرست گروه که زیاد میره ماموریت .بقی. سرپرست گروه کیه.انا. نمیتونم بگم آخه ممکنه توی آینده خیلی تاثیر بزاره آخه برای انتخاب سرپرست یی مسابقه تشکیل میشه به مدت یی هفته من دوم میشم و ریس اول اما اگه الان بهتون بگم ریس کی میشه دیگه تلاش نمکینید ببرید .راوی. انا بعد از گفتن اینا گفت کاترین برای 4 دیگه نوبت توجه میریم به آینده کاترین گفت ذوکی و انا از اتاق خارج شد بعد از اینکه انا رفت به اتاقش خوابید و صبح روز بعد رفت که ببینه نزدیگ ترین تست دهنده کجاست گفتن که تعطیل و یک هفته دیگه باز میشه و 3 روز بعد .انا.از خواب بیدار شدم کارام کردم گفتم تا کاترین نیومده یی زنگ به آر بزنم زدمجواب نداد ده بار زدم بازم جواب ندادگفتم مهم نیست امروز که رفتم آینده یی سر بهش میزنم که ناگهان کیوا زنگ خود اول فکر کرد آر و لی تایو بود جواب دادم گفت رمز اتاق معجزگر سیاه رو عوض کردی گفتم آره یادم نبود بگم رمزش 6100گفتم بی زحمت امروز یی سر میام آینده میخواهم معجزگر حقیقت رو برام بیاری به لب ساحل جنوبی گفت باشه و قطع کرد..
نظرات بازدیدکنندگان (0)