خب بریم برای پارت ۳ من حرفی ندارم دیگه خودتون می دونید این داستان کاملا داقعی دلم می خواد وقتی کامنت ها باز شد ببینم طرف کی رو می گیرین
۳ سال قبل (سال پنجم ) بچه ها می خوام این نمایش رو برای جلسه بعد اجرا کنید بانو در ذهن خودش : بهترین راه حل واسه ول کردن سدنا همین اگر بگم واسه رفتارش حتما به من می گه هیچ تغییری نکرده و من دارم برای خودنمایی باهاش قهر می کنم بهترین راه این که هر نقشی تو نمایش به من داد رد کنم و سر همین ولش کنم شاید تنها راه حل همین باشه
سلنا بانو رو محکم به دیوار می کوبه سلنا : چرا این طوری شدی ها واسه ی نقش مسخره اگر بهش بگم واسه نقش شاید فکر کنه بچه ننم پس چی کار کنم این نقشه از اولش اشتباه بود بانو : نه واسه چیز دیگه ای سلنا : خب بگو چی می شنوم ؟؟ بانو : به خودم مربوط فقط دیگه از رفتارت خوشم نمیاد نمی خوام دوستت باشم سلنا : هه همه می خوان دوست من باشن تو کی هستی که نمی خوای بانو : اونش دیگه به خودم مربوط
۱ سال بعد (سال ششم ) نتایج رای انتخابات شورای دانش آموزی رئیس شورا :بانو نیک روش معاون : مارال دوله ...... ...... ..... من تونستم برای بار دوم رئیس شورا بشم ولی این دفعه فرق داشت این دفعه بدون رای همکلاسی هام رئیس شورا شدم حالا می خوام بدونم بازم اون طوری نگام می کنن
۱ ماه قبل بانو :بچه ها من می خوام دوباره شورا بشم بهن رای می دین حلما :چرا باید بهت رای بدیم تو سال قبل مگه کاری کردی ها تو هیچ کاری نکردی بانو: چی داری می گی سال قبل کی بود که به جای مدرسه رفت شهرداری تا خط عابره پیاده نصب بشه تا بازم دانش آموزان تصادف نکنن سال قبل کی براتون شب در مدرسه رو آورد کی براتون اردو ها چرا می گین هیچ کاری نکردم حلما : تو کلا ما رو ۳ تا اردو بردی ی طوری می گه کار کرده انگار چی کرده سلنا : بچه ها اون رو ول کنید به من رای بدین هر چی به خواین به شما می دم همکلاسی ها : سلنا سلنا سلنا
بعد انتخابات درسا : بانو بانو یکی از بچه ها حالش بد شده زود بیا اولین بار یادشون من کمک ها ی اورژانسی رو بلدم جالب بانو : باشه دارم میام در کلاس رو بانو باز می کنه اما کسی حالش بد نبود قرار بود بد بشه اونم بانو بود یک دفعه ۵ نفر می ریزن روسرش می زننش و تنها چیزی که می گفتن این بود تو نباید رئیس شورا میشدی بانو : ولم کنید (با داد ) بسه دیگه شما به من رای ندادین بقیه خواستن به شما هم ربط نداره دلم خواست شدم مگه چی و بعد به کلاس پنجم میره کسایی که تو این سال ها تنها دوستاش بودن مشکل تلخ ماجرا این بود تو این ی سال بعد از پایان رفاقت بانو با سلنا ، سلنا کلی پشتش بد گویی کرده بود و همه ولش کرده بودن به معنای واقعی کلمه همه پشتش بد بی راه می گفتم جلوش نقش آدمای خوب رو داشتن و حتی لقب پی......کمی کلاس رو گرفته بود کسی که تا حالا به ی پ......سر هم نزدیک نشده بود شده بود پی ،.........کمی بعد سلنا که هر روز با وسایل فانتزی جدیدش میومد مدرسه و تو چشم دوستاش می کرد ادم خوبی بود سلنا که دائم با دو تا سه تا پس.....ر رفیق بود ادم خوبی بود و بانو به خاطر این که رفاقتش رو به پایان رسانده بود شده بود ادم بده
کلاس پنجمی هاهم ناراحت بودن و در اون موقع دل خوشی ازش نداشتن ولی بر عکس همکلاسی هاش نزدنش به جز ی نفر که اون و بانو با هم دائم سر کل داشتن و بانو می دونست به شوخی می زنه اما آبرو ریزی بد تر اتفاق افتاد وقتی بانو و اون دختر داشتن با هم به شوخی کل می انداختن حلما اومد به جرئت می تونم بگم کس دیگری که باعث شده بود زندگی بانو ماننده جهنم شود حلما بود کسی که بانو با اون همیشه مهربون بود اومد و شروع کرد به زدن بانو و بانو در عجب موند فروغ (همون دختر کلاس پنجمی قربونش برم ❤️🫶🏻) بیشتر و فقط این رو گفت تو چرا می زنیش تو حق این کار رو نداری ؟؟ حلما: رفیقم دوست دارم می زنمش به تو هم ربط نداره قلب بانو ی ترک دیگه بر داشت کسی که پشت سرش دائم بد می گفت داشت می گفت دوستش تا کی می خواستن این طوری تحق....یرش کنن چرا ولش نمی کردن
در کلاس معلم : بچه ها چرا این قدر ناراحتین چی شده درسا : خانم بانو رئیس شورا شده معلم : خب شما الان باید خوشحال باشین که حلما : خانم اون هیچ اهمیتی به ما نمی ده فقط به فکر خودش اون سال پیش هم رئیس شد و هیچ کاری نکرد بانو دیگه نمی کشید بلند شد مگه میشه این همه کار انجام بدی و تلاش کنی و بعد بهت بگن هیچ کاری نکردم سند کاراش فقط یکیش اون بیرون تو خیابون بود پس بلند شد بانو : خانم تا کی باید این طوری پیش بره ها تا کی میخوان این طوری راجبم بد بگن منم آدمم اون همه کار انجام دادم سال پیش بودمشون اردو بردم کارخونه تن ماهی برای درس ها کارگاه نجوم اوردم خانم می دونین این چند سال چند نفر جلو در مدرسه تصادف کردن اینجا نه تابلویی بود نه خط عابر پیاده ای نه سرعت گیری هیچی نبود من بودم من بودم که تمام این کار ها رو کردم مدرسه باید می رفت شهرداری ولی من رفتم مدرسه باید از وقتش می زد ولی من زدم یعنی باید بیل و کلنگ هم دستم می گرفتم (اشک ها سرازیر می شوند ) تا قبول کنن منم ی کاری کردم خانم مگه جرم کردم که با من این طوری می کنن من چی کار کردم که من رو می کشو نن بالا می گیرنم زیر بار کتک ها معلم : کی کتکت زد ؟؟ بانو : خانم این طوری بگم یادتون نمیاد مونه که باید برگه بگیرین دستون لیست بدم تک تک کسایی که اینجا آروم نشستن و حرف نمی زنن و جالب اینجاست حتی اگر هم اسم به شما بدم فردا بهم می گن ادم ........ فروش معلم :باشه باشه برو صورتت رو آب بزن بانو: چشم و بعد با قیافه ای گریون اونجا رو ترک می کنه
وقتی بانو می رسه پشت در برای بار چندم قلبش میشکن حلما حلمایی که پشتش دائم بد می گفت و می گفت بهش رای ندن از در اومد بیرون و بغلش کرد و گفت بانو نگران نباش من پشتتم من همیشه اونجایی که تو درست کردی با بچه ها بازی می کنم بعد اون بانو فهمید به هیچ کدوم از اینا نمی تونه اعتماد کنه
نظرات بازدیدکنندگان (0)