.......
- اسکور ! پیش آنکه اسکور واکنشی نشان دهد رز دستانش را دور گردنش حلقه کرد و چهره اش را در شانه او پنهان کرد . - فکر نمیکردم بیای . گریه نمیکرد. نه . رز اهل گریه و از این جور ادا ها نبود . اما صدایش میلرزید . تمام تنش میلرزید . مانند کسی که زلزله ای را از سر گذرانده و حالا جای امنی پیدا کرده . اسکورپیوس آرام سرش را نوازش کرد :(( هیس . هیس . میبینی که اومدم .)) اما رز به سرعت خودش را کنار کشید و جمع و جور کرد . گفت :(( وقت نداریم . باید زود تر از اینجا بریم . من - من نمیخوام باهاشون رو در رو شم . )) - با کیا ؟ رز تو هنوز روشن نکردی این جا چه خبره . اما رز بی توجه دستش را کشید و از اتاق بیرون برد .
اسکورپیوس به دنبال رز از راهرو عبور کرد . به طرزی مبهم حس میکرد راهرو طولانی تر و تاریک تر شده . وارد اتاق نشیمن شدند . اسکورپیوس وحشت زده شد :(( من از اینجا نیومدم .)) - داره بازیمون میده . لعنتی . داره بازیمون میده . فهمیده تو اینجایی . جادو کردی ؟ - از لوموس استفاده کردم . - اشتباه کردی . اشتباه کردی . رد جادو رو میزنه . چوبدستی رو بزار تو جیبت . الان از یک چوب تو جنگل بیمصرف تر و از یک شمشیر خطرناک تره . وای سرم . وای سرم .
رز روی مبل نشست و سرش را میان دستانش گرفت . حالا دیگر حرف هایش به زمزمه های آشفته ای تبدیل شده بود که اسکورپیوس نمی شنید . حواسش جای دیگری بود . در قفل بود . گیر کرده بودند . - رز در قفله . قفل شده . رز....چی شده ؟ - داره میاد تو ذهنم . اصلا بزار همه چی رو از اول تعریف کنم . من دروغ گفتم . در مورد دوست برزیلی ، دعوتش و سفر دریایی . - معلومه . تو زنده ای . - یعنی چی ؟ - کشتی که تو باهاش رفتی ، یا تظاهر کردی که رفتی ، غرق شد. هیچ کس زنده نموند . - پس بیخود نیست کسی نیومد دنبالم . منو باش فکر می کردم از تسخیر گر میترسید . - تسخیر گر کیه ؟
- در واقع خودمم نمیدونم . یک اسم مستعار دوش گذاشتم . من ... همونجوری که من ازت کمک خواستم یکی از من کمک خواست . منم رفتم دنبال ماجراجویی و این حرفا . بعد این یارو ذهنم رو درگیر کرد . نه شبیه به ذهن جویی . شبیه به طلسم فرمان . فقط حافظه رو هم کار میگرفت . فکر میکردم یکی دیگم . یادم نمیاد کی . بعضی وقت به خودم میاومدم و سعی می کردم فرار .... این صدای چی بود ؟ در نشیمن به طرزی معجزه وار باز بود . اسکورپیوس به راهرو رفت . برگشت و گفت :(( چیزی نیست . بریم . رز ....رز ؟ )) درد ضربه ای در پس سرش پیچید و بعد ، همه تاریک شد .
نظرات بازدیدکنندگان (0)