خیلی خب بریم یه چند تا فکت باحال ببینیم.
اولین لاقات جیمز و ورنون: اولین بار لیلی، پتونیا، جیمز و ورنون هم رو توی یه رستوران ملاقات کردند. ورنون(که عاشق ماشینه) از جیمز پرسید چه ماشینی میرونه و جیمز هم جارو مسابقه اش رو توصیف کرد(آخی پسرم) بعد ورنون با صدای بلند گفت لابد جادوگر ها زندگی شان را با حقوق بیکاری میگذرانند. جیمز درباره ی کرینگوتز و طلای نابی که والدینش در آن پس انداز کرده اند توضیح داد. ورنون هم که نمیدانست جیمز مسخره اش میکند یا نه با عصبانیت آنجا را ترک کرد.(فقط قیافه عمو ورنون) و دلیل نفرتش از هری هم همینه.
با اینکه جادوگران به لوازم خانگی روز مره مانند مانند جاروبرقی یا ماشین ظرف شویی نیاز نداشتند تلویزیون ماگلی برای برخی از اعضای این جامعه جالب بوده. در حدی که درخواست کرده اندشبکه تولیزینی مخصوص خود را داشته باشند. اما این پروژه متوفق شد چون چرا که گمان می رفت چنین کاری باعث نقضاساس نامه بین المللی راز داری شود. بعضی ها هم فکر می کردند یکم ناعادلانه و تبعیض نژادیه چون جادوگران برنامه رادیویی داشتند ولی خب اینکه ماگل ها فکر کنند اشتباه شنیده اند بیشتر از اینه که فکر کنند اشتباه دیده اند.
در مورد بازی های جادویی، به جز شطرنج جادویی و کوییدچ یه بازی دیگه هم هست(البته غیر محبوب، بیشتر برای بچه های کم سن و سال) اسم این بازی گابستون یا تیله سنگیه. یه بازی شبیه همون تیله بازی ماگلی ولی... همیشه تیله برنده به صورت بازیکن بازنده یه مایع بد بد می پاشه. بازی با پونزده تیله کوچیک برای هر بازیکن شروع می شه(گابستون در بسته های سی تایی فروخته میشه) و باید تلاش کنیم همه ی تیله هایی حریف رو بزنیم. تیله ها رو معمولاً از سنگ می سازند ولی گاهی اوقات از فلزات ارزشمند هم ساخته می شه.
اولین بار که لاکهارت به هاگوارتز اومد انتظار داشت همه اون رو بشناسند و همه در موردش پچ پچ کنند که چقدر خفنه(مثل هری) یه بار به خاطر حک کردن امضایش با حروف شش متری جادویی در زمین کوییدیچ یک هفته تمام مجازات شد، موفق شد تصویر درخشان و عظیمی از صورت خودش بسازد که به تقلید از نشان شوم به هوا می فرستاد، یک سال برای خودش 800 کارت تبریک عید والنتین فرستاد و تالار بزرگ پر از جغد شد و دانش آموزان مجبور شدند غذاشون رو ول کنند چون پر از پر جغد شده بود.
عالی بود
پستت خوب بوددد :) فرصت ؟