سلام به همگی🥟🌼 من دارم ی دستان مینویسم به نام او مرا در سئول دو*ست داشت هست داستان جنایی عاش*قانه هست اومیدوارم بات ها رد نکنن🦋
خب اول ی توضیح میدم که ی دختر به نام کارینا شیگاراما که از امریکا اومده هستش مادرش در کره زندگی میکنم و پدرش در امریکا و تصمیم میگیرد 18سالگی را در یکی از مدارس سئول بخواند توی امریکا به دست شورای fbi در 17سالگی پلیس میشود و فرمانده ی گروه نجات و افسر تک ایرنداز میشود ظاهر: موهای نارنجی موج دار تا زانو هایش چشم های ابی لب های قلبه ای کلا از بچگی دختر زیبایی بود قد: ۱۷٠ توی اسلایسد بعدی شروع میکنیم از زبان خود کارینا
امروز قرار بود به سئول برم.! دو سالی بود نرفته بودم..... نمیدانم چه میشود فعالا که مادرم و من درحال دادن بلیت هستیم تا به هواپیما بریم نمیتونم خوب راه برم چون توی یکی از حملات پام ضربه زدن ولی چیزی نشد به مادرم و یک خانم مسن کمک کردم چمندتنشان را بزارن؛ بعد از ناهار هوا پیما چرتی زدم و به بیرون پنجره نگه کردم خانه ها کوچک بودن. وقتی رسیدیم تا به خانه بریم روی ساختمان ها تبلیغ وسایلی مثل تلویزیون لوازیم ارایشی بهداشتی و لباس بود. رسیدیم خونه، مادرم در ان را باز کرد خانه دو طبقه و سه خپابه بود رفتم و اتاق خواب با اندازه ای متوسط با بالکنی کوچک را گرفتم، مدتی بعد ماشین امد و وسایل رو گذاشتیم. ۱روز دیگه مدارس شروع میشود. بعد از اینکه رئیس زنگ زد و گفت رسیده ام یا نه رئیسمون 32سال داشت و اسمش مایک بود.
فردا صبح بود مادرم نبود رفته بود تا وسایلی بگیرد. قهوه ای درست کردم و تخم مرغی را نمیرو کردم و به خواهرم و برادرم دادم لباس فرمم را پوشدم کمی نگران بودم ولی خوب این است که چه ام نشان نمیدهد بخاطر همین کیفم را برداشتم زبانش فرق مسکرد اسان بود هردو زبان خانوادهم بودن پیاده رفتم گون نزدیک بود اوه راستیــــ! نگفتم خواهر بردار دقلو دارم خودم و برادرم و خواهرم دقلو هستیم همسن همهستیم ولی رشته هایمان فرق داشتند و بخاطر همین سر یک کلاس نیستیم برادرم جلو راه میرفت من نگاش میکرد خواهرم هم پشتم بود و دلشت تلفنی حرف میزد. وقتی توی کلتس رسیدم معلم انجا بود خودم را معرفی کردم. گفتم: کارینا هستم اهل نیویورک امریکا. یکی داد زد: دختر خوشگل دیگری به کلاسمان اضافه شد نشستم. دحتری که جلویم نشسته بود با موهای مصری کوتاه و خنده رو گفت اهل امریکایی دیگه. من کیم سوجین هستم خپشبختم من هم گفتم همچنین بعد از مدتی باهمه دوست شدم یکی از دوستم به کانجوکی که دختری بود درسش بد نبود با او و سوجین دوست بودم .
۱یک هفته ای هست به مدرسه میروم، اما تنها یک نفر تعجبم را جلب کرده. پسری که ته کلاس همیشه به من زل میزدد و ساکت است دوستش یک پسر تپل و شنگول است دقیقا مخالف او. فکر میکنم کانجوکی با او دوست است. کسی نمسداند من پلیس هستم اماا...
نظرات بازدیدکنندگان (0)