خوب خوب بعداز مدت ها من اومدم با پارت دومه داستانم😎 و اینکه... آرزو میکنم هر کسی از هر کشوری از هر دینی از هر نژادی به آرزوها و خواستش برسه لطفا برای منم دعا کنید آخه تا چندساله آینده قراره برم کره میخوام اونجا آیدل بشم😋 خوب خوب بریم سراغ داستانمون
مریم: ای خداااا از دسته تو ا/ت من موندم تو فضایی هستی یا زمینی .ا/ت: فضایی😂.مریم:ا/تتتتتتتتتت😤( یا خدا مثله اینکه این دوستمون کنترول روانی نداره😓) ا/ت: باشه باشه اصلا شکر خوردم خوب شد😅. مریم: حالا بهتر شد . ا/ت: مریم. مریم : بله. ا/ت: مریم خوشگله .مریم : بلهه. ا/ت : مریم آجی . مریم ببللهههههه. ا/ت : مریم باجی (رفت تو فاز آهنگ 😂) .مریم : بله بله بله چیه چیه بگو دیگه . ا/ت:.مریم...........چقدر......حرص دادنت حال میده😂😂😂😂. مریم: ااااااااااااااااااااااااااااا/تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت(یا خود خدا ترکید😰😰😰😰😰😰)میکشمت با این دوتا دستام خفت میکنم😡😡😡😡😡😬😬😬😬😬😬😬😬😬( راستی ایجا مریم منظوره ترسناکی نداره ).
ا/ت: باشه خفم کن اما از پشته تلفن که نمیتونی 😂😂😂😂😂😂😂. مریم : هاهاهاهاهاهاها خنده های شیطانی😈.ا/ت : چته تو واسه چی داری میخندی؟؟. مریم: ا/ت جون یه لحظه به خودت عنایت بفرما یه لحظه بیرون پنجره رو یه نگاهی بنداز ببین میتونم یا نه 😈😈😈😈. از زبان نویسنده : ا/ت بعد از چند ثانیه مکث کردن یدفعه ای با هول از جاش بلند میشه که یدفعه..........
شما را به دیدن یک پیام بازرگانی دعوت میکنم دیرا دیشتانتاران دیران تیشتانتاراران ( زدم تو خط رقص😂😂😂😂😂😂😂) چرا واقعا عادت دارم بقیه رو. حرص بدم😂😂😂😂😂چرا واقعا
ا/ت : یااااااااااحضضضضضضرررررررتتتتتتتتتت عببببببببببباسسسسسس بدبخت شدممممم😰😰😰😰😰😰😰😰 (باداد آنچنانی وای گوشم کر شد😦) ،یا خدا الان میاد خفم میکنه😨😨( نویسنده: تا تو باشی دیگه حرص در نیاری. ا/ت: چی داری میگی تو واسه خودت اصلا دلم میخواد میگم حرفیه نویسنده:باشه خودت خواستی میخواستم داستان رو با روال خوب پیش ببرم اما خودت خواستی.یه بلایی سرت میارم تا عمر داری فراموش نکنی .ا/ت : باشه هر کاری که میخوای بکن😏) نویسنده : یدفعه ای زنگ در خونه به صدا در اومد مامانه ا/ت میره که در و باز کنه که ا/ت با هول وقتی میخواد از پله ها بیاد پایین با 😨😨😨حالت معکث میگه . ا/ت : نننننننننننننننننننهههههههههه ممممممممااااممممممااااااا ااااااووووووننننننن دررررررررررررر لللللللعنننننتتتتیییی ررررروووووووووو بببببباااااازززززززز ننننننننککککککننننننن.😰😰😰😰😰😰😰 در این حال الان با سرعت عادی . پاییییهه ا/تتتتتتتتتتتت روی یه پوسته موز میره که یدفعه یه صدایی مثله اینکه یه چیزی منفجر بشه اومد (صداش خیلی بلند بود ).😱😱
مادر ا/ت هم که این وسط خشکش زده بود و برادر ا/ت بنیامین(راستی ا/ت یه برادر به اسم بنیامین داره که ۱۸ سالشه خیلی شیطونه مثله ا/ت (البته به پای شیطونی های ا/ت نمیرسه ولی خوب باز برادرش شیطونه) و اینکه آب بنیامین با ا/ت هیچوقت تو یه جوب نمیره ( مثله من منم با برادرام آبم تو یه جوب نمیره😅) همیشه در حال دعوا و جنگیدن با هم هستن
خوبخوب بریم سراغ ادامه داستان ببینیم ا/ت فلک زده چه بلایی سرش اومد) بنیامین : واییییییییییی خدااااااااااااا مردم از خنده ،ترکیدم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂وایییی خدا دا...دارم هههه ههه ههههههههه دارم منفجر میشم از خنده😂😂😂😂😂😂😂. ا/ت : د........دهههه.....دهنت .....رو ....بببن...د...تا ..نیو....م...دم ...سراغ...ت ( مادر ا/ت همچنان خشکش زده)( نویسنده : وای ببین چجور خرده زمین البته خورده زمین که نمیشه گفت بیشتر میشه گفت ترکیده😂😂)...... مادر ا/ت و بنیامین: وای خدا در رو یادم رفت باز کنم .....
وای عاجی خیلی خنده دار بود😂اما خدایی منم با دوتا داداشام این ت ب جوب نمیره هم دردیم
پس هم دردی با من آحی منم آبم اصلا اصلا تو یه جوب نمیره با اونا😅
عالییی 😻🍓
ف ا ل و یی ب ف ا ل و
خیلی داستان قشنگی بود 💙🥰
ممنون گلم😊😘💋
داستانت عالی هست ❤🌺✨
ممنون گلم😊