پارت هفدهم تقدیم شما❤🫠 دسته بندی درسته ناظر😕
بریم که بخونیمش🍏 ناظر عزیز دسته بندی درسته
پلک هاش رو بستم و بلند شدم. دست و پای دلفی رو بستم و یه نامه برای وزارتخونه فرستادم. با اینکه دل خوشی ازشون نداشتم ولی باید این زن رو تحویلشون میدادیم.. بابا رو بلند کردم و روی تختم گذاشتمش. کمکم داشت به هوش میومد. معجون رو بهش دادم که بخوره تا یکم حالش بهتر بشه. خیلی زود هرمیون و هری و چندتا مامور وزارتخونه رسیدن خونه. **** از زبان دراکو: چشمام رو باز کردم و اسکورپیوس روی بالای سرم دیدم که داشت یه معجون رو بهم میداد. همون موقع هرمیون و هری و مامور های وزارتخونه اومدن توی خونه. وقتی رسیدن توی اتاق، با دیدن خونی که روی زمین و لباس هام ریخته بود و جسد بابا، خشکشون زد. سرم گیج میرفت و انگار دنیا دوباره روی بد خودش رو بهم نشون داده بود.. یه قطره اشک روی گونهام غلتید و افتاد پایین. حس میکردم دوباره از درون خرد شدم... هری اومد نزدیکم و گفت: متاسفم دراکو... سعی کردم بلند بشم، اما پاهام می لرزید. اسکورپیوس کمکم کرد بلند بشم و برم کنار بابا. کنارش زانو زدم و سرم رو روی سینش گذاشتم و گریه کردم... دستش رو توی دستم گرفتم و زمزمه کردم: بابا... منو ببخش.. منو ببخش که آخرین بار باهات بد بودم... منو ببخش اگه کنارت نموندم.. اگه اون موقع که باید کنارت میموندم، پیشت بودم، این حسرت توی دلم نمیموند... همه چیز تقصیر منه... همه چیز بخاطر من خراب شد... من پسر خوبی برات نبودم.. همه اینا تقصیر منه.. فقط یه بار دیگه چشماتو باز کن... یه بار دیگه بهم نگاه کن.. من باید به جای تو میمردم...
با صدای بلند گریه و ناله میکردم.. سرم رو روی شونهی مامان گذاشتم و آروم گفتم: مامان.. من باید میمردم... نه بابا.. همش تقصیر منه... مامان هم گریه میکرد و می لرزید.. هری اومد جلو که آرومم کنه که دستش رو پس زدم و داد زدم: همش تقصیر منه... میفهمین؟ هری گفت: درکت میکنم دراکو.. داد زدم: نه درک نمیکنی! یه عمر با کینه زندگی کردم... فکر میکردم پدرم منو نمیخواست.. اون منو دوست داشت... بیشتر از همه.. من نمیدونستم.... پدرم به خاطر هیچ و پوچ کشته شد... بخاطر هیچی.. هرمیون اومد کنار مامان و از اتاق بردش بیرون تا چند تا سوال ازش بپرسه. **** از زبان نارسیسا: هنوز توی شوک بودم که هرمیون اومد سمتم و منو از اتاق برد بیرون تا باهام صحبت کنه. روی یه مبل نشستم و هرمیون گفت: خانم مالفوی، به خاطر اتفاقی که افتاده متاسفم. میتونید بگید که شما برای چی اومدید اینجا؟ گفتم: امروز اسکورپیوس برای تعطیلات میومد خونه و دراکو بهم گفت بود که بیایم اینجا. گفت: وقتی اومدین داخل، چه چیزی دیدین؟ گفتم: صدای شکستن چیزی رو شنیدیم و انگار چند نفر داشتن دعوا میکردن.. رفتیم داخل اتاق و دیدیم که دراکو زخمی شده بود و اسکورپیوس هم با دست بسته کنار اتاق بود... و بعدش هم که..
خب خب دو تا پارت دیگه مونده
عالی بودددد
ولی میشه رمان بعدی انقدر شخصیت اصلی توش ب.د.ب.خ.ت نباشه؟ به خدا دارم سکته میکنم....
همین جا میخوام درباره ی رمان بعدی توضیح بدم:
آلیا، دختر اسلیترینی مهربون و زیبایی هستش که همراه با دوستاش یعنی دراکو و تئودور توی هاگوارتز درس میخونه.
ماجراهای زیادی براش پیش میاد.
(از همین الان بگم که قرار نیست دراکو عا.شق آلیا بشه)
خط زمانی داستان قراره وفادار به کتاب اصلی باشه و اتفاقات اضافهای نمیفته. حتی بخش هایی از خود کتاب ها داخلش هست.
از اون داستان های کلیشه ای هم نیست که مثلا شخصیت ما توی همه چیز استعداد داره، حتی شخصیت آلیا هم ضعف ها و استعداد هایی داره.
*ادامه در کامنت بعد.
شخصیت آلیا توی درس معجون سازی استعداد داره و از کلاس پرواز خوشش نمیاد. چون نمیتونه جارو سواری کنه و از دفعه اول این رو میفهمه.
بهترین دوستش تئودور هست و اون کسیه که بیشتر از همه درکش میکنه.
آلیا دختری با موهای قهوهای بلند و چشم های خرمایی و پوست روشنی هست که اصیل زادهست و خاندانش توی نسل های پی درپی اسلیترینی بودن.
نام کاملش آلیا الیزابت جانسون هست.
یه قسمت از رمان رو در کامنت بعدی میزارم🫠
بریم یه قسمت از رمان رو بخونیم🫠:
صبح بیدار شدم و به سرسرای بزرگ رفتم تا صبحانه بخورم و بعدش برای کلاس پرواز آماده بشم.
همراه با اسلیترینی های دیگه به سمت محوطه قلعه رفتیم و اون جا خانم هوچ با کلی جارو که مرتب چیده شده بودن و گریفیندوری ها که زودتر از ما رسیده بودن منتظر ما بود.
گفت: به اولین درس پروازتون خوش اومدین. حالا دستتون رو بالای جارو بگیرین و بگید: بیا بالا!
همه بچه ها کاری که خانم هوچ گفته بود رو انجام دادن.
اما هر چقدر تلاش کردم جارو از روی زمین تکون نمی خورد.
همین جا مینویسی یا اکانتتو تغییر میدی؟
اگه تغییر دادی خبر بده
لوسیوس مرد ناراحت بشید دیگه😕😭
منتظر ناراحتی مایی.....؟
دمت گرم عالی بود
ولی فکرشم نمیکردم بزنی لوسیوسو بکشی بابا تو دیگه کی هستی 😅🤣😉
بدو پارت بعدی رو بنویس
ممنون
باورت میشه لوسیوس یکی از شخصیت های مورد علاقمه؟
آره بابا
خودمم بعد از دراکو شخصیت مورد علاقم لوسیوسه
عالیه
ممنون خاله بلا🤌
خاله بی پدر شدم😭😭😖😫😩
پدرت به دست دختر لرد سیاه مرد باید به خودت افتخار کنی دراکو
خاله به دخترت بگو ادم باشههههههه
دختر من قربونش برم به بابا ولدمورتش رفته
خیلی خوب بود🥰🎀
مرسی
رمان بعدی در راهه
اخجون🎀
مثل همیشه قشنگ نوشتی
ممنونم
عالی بود
عالیییییی بود 🌹🫶🏻
مرسی
رمان بعدی در راهه
توضیحات رو نوشتم همین جا
عالیییی بود
وایییی میشه تموم نشههه 🥺
مرسی
هعی تموم شده🥺
توضیحات رمان بعدی رو نوشتم بخونش