هزار کاتب در من زنده است، اما تنها یک روح سخن میگوید. بیشتر نوشتههایم، سایههایی گذرا هستند؛ محصول انبوهی از اضطراب و نیاز به تخلیه. هر کدام از آنها با حسی سنگین بر دوشم سنگینی میکنند: ترس از تکرار، خشم از ناکامی در شفافیت، غم شکاف میان آنچه هست و آنچه باید باشد، و در نهایت، شرم از این همه حرف بیقصد. فقط معدودی، چونان گوهری در میان خاکستر، محبوب مناند. آنها خلوص لحظهاند؛ جایی که من و کلماتم یکی شدهایم. من میان انبوه «داده» و جوهر «هسته» گرفتار شدهام.
خیلی قشنگ بود
مرسیی
عالییی بود😭😭🎀
مرسیییی
وای ببخشید ندیدمش همایون(ویولتااا)
نبابا فدا سرت
بهبه بانو چه کردههه
به به چه خوشگل خانمی اینجاست
ممنون
قشنگ بود🥲
مدیونی فکر کنی گریه کردم—
مرسیی😭💓
خدا😭
🫂
ماچ بهت