درود. امروز میخوایم راجع به خصوصیاتی حرف بزنیم، که یک نویسنده باید داشته باشه! مطالب این پست از یک کتاب قدیمیای هستش به اسم «هنر نویسندگی خلاق» نوشتهی، ایزابل زیلگر و ترجمهی خداداد موقر هست که میتونید تهیه بکنید. ولی توجه داشته باشید که این کتاب قدیمیه، و یک سری مطالبش آپدیت نیست.💓
نویسنده، باید در مورد مسائل فکر و تعمق بکنه. یعنی بره توی عمق مسائل. تصور کن یک زوج از اطرافیان، طلاق میگیرن و جدا میشن. یک انسان عادی میگه:«وای، اینا که خیلی عاشق همدیگه بودن!» ولی یک نویسنده میگه:«چرا جدا شدن؟ تصویر ذهنی زن/مرد از رابطه چی بوده؟» ما به یک انسان عامه بگیم پاییز، خش خش برگ و رنگهای نارنجی و قهوهای به ذهنش میآد. به یک نویسنده بگیم پاییز، عشق، قدم زدن زیر بارون یا جدایی به ذهنش میآد. انسان عامه رنگ زرد ببینه، یاد زنبور میافته. نویسنده رنگ زرد ببینه، داستان با گل رز زرد به ذهنش میرسه. داستانی که شخصیت، از معشوقهاش گل زر زرد میگیره و میفهمه که رابطهاشون تموم شده. چون گل رز زرد، نشانهی نفرته. لازمهی نویسنده بودن اینه که راجع به لایههای آدمها کنجکاو باشید. لحنشون رو بشناسید و ازشون توی داستانهاتون استفاده کنید. نگاه کنید ببینید چه شکلی با مشکلات دست و پنجه نرم میکنن. وقتی اضطراب دارن، چه رفتارهایی نشون میدن. وقتی غمگینن و...
باید در برابر شرایط و اوضاع انسانها حساس باشید و برانگیخته بشید. راجع به زندگی انسانهای معروف، سطحی فکر نکنید. مثلاً ملکهی انگلستان فوت کرده. خودتو بذار جای پسرش، جای کشورش... نویسنده باید نسبت به امور نویسندگی و روتینش تعهد داشته باشه. دیگه فکر کنم همتون میدونید که استمرار داشتن در نویسندگی، چقدر مهمه. استمرار رو جدی بگیرید. شما باید هرروز بنویسید، حتی اگر یک خط ولی بنویسید. میتونید از روش نیل گیمن استفاده کنید. روششون اینجوریه که یک بازهی زمانی مشخصی رو برای هرروز در نظر میگیرن، یا اگر هم نمیتونید ساعت مشخصی رو در نظر بگیرید، زمان نوشتن مشخصی رو در نظر بگیرید. مثلاً یکی میگه، من هرروز باید ۱۵ تا ۱۶ بنویسم. من به شخصه نمیتونم ساعت مشخص کنم ولی روتین من اینه که هرروز باید چهل و پنج دقیقه بنویسم. خب حالا فرقش با روتینهای عادی چیه؟ فرقش اینه که روش نیل گیمن، اینه که در تایمی که برای خودت مشخص کردی، یا مینویسی یا هیچکاری نمیکنی. اگر ننویسی، باید بشینی به در و دیوار نگاه کنی. حق نداری موزیک گوش بدی، با کسی حرف بزنی، بری تو گوشی، کتاب بخونی و... یا مینویسی یا هیچکاری نمیکنی و به در و دیوار زل میزنی.
نویسنده باید بدونه نوشتن، خیلی وقتها بازنوشتنه. باید بتونه گاهی اوقات حذف کنه از نوشتههاش. بله، میدونم سخته. ولی لازمه. منظور از بازنوشتن چیه؟ هممون میدونیم که پیشنویس اول یک داستان و رمان، آشغاله. چرت و پرته. ما فقط مینویسیمش، که بدونیم چه تغییراتی لازمه در روند داستان. ما مینویسمش، که چندین و چند بار دیگه از اول بنویسیمش. هر داستان و هر رمان شما، حداقل سه پیشنویس میخواد. گاهی اوقات به هفت پیشنویس و ده پیشنویس هم میرسه که باز بستگی به موضوع داستان خودتون و پردازش شما داره. حالا حذف کردن... قسمت سخت ماجرا! به شخصه وقتی یک تمرین کوتاه یک صفحهای انجام میدم و بعد میخونمش، و متوجه میشم که این جمله اضافیه، خیلی درد میکشم تا روی اون یک جمله خط بکشم. شما تصور کن مجبور باشی یک فصل کامل از داستانتو روش خط بکشی. یا اصلا کل داستانتو... دردش زیاده، ولی لازمه. وقتی یک چیزی اشتباه باشه، شما باید بذاریش جلوت میزت، اشتباهاتش رو بررسی کنی و یادداشت کنی، و توی بهتر شدنشون تمرین کنی. مثلاً من توی فضاسازی خیلی خیلی مشکل داشتم. توی «نگو، نشون بده.» خیلی مشکل داشتم. شاید باورتون نشه، ولی آنقدر تمرین کردم که الآن بزرگترین نقطهقوتهای من توی نوشتن شدن. باید بتونید به جزئیات توجه کنید. چه جزئیات یک اتفاق، چه یک تصویر، چه یک شیء، چه یک انسان. جزئیاته که از شما نویسنده میسازه، نه کلیتی که همهی دنیا میبینن. برای تمرین، میتونید تصویرهای خیلی رندوم پیدا کنید و جزئیاتشو یا بنویسید، یا همینجوری واسه خودتون بگید.
این چیزی که الآن بهتون میگم، توی کتابه نیومده ولی بهعنوان یک نصحیت از من داشته باشید. نویسنده، نباید هدفش چاپ کتاب باشه. هدفش اول باید هنر باشه، بعد یادگیری(که بدونید یادگیری، همراه با هرروز نوشتنه. بدون نوشتن هیچ کلاسی بدردت نمیخوره.)، بعد پله پله حرکت کردن و بعد بهتر و بهتر شدن باشه. برای این ننویسید که «وای تمرین کنم که نوشتههام بهتر شن بتونم چاپ کنم» میدونم، چاپ کردن آرزوی تک تک ما نویسندههاست. ولی وقتی هدفت بشه چاپ کردن، نویسندهی خوبی نمیشی. نویسندهی خوب، هدفش هنره. هدفش توی مسیر نوشتن زندگی کردنه...
عالی بودددد
ممنونن
فوقالعاده بود ، لطفا لایک کنید و کامنت بزارید تا دیده بشه💜
مچکرم از محبتت عزیزم💓