«ناظز عزیز واژه های درون متن برای توصیف اومدن نه ترغیب پس مشکلی ایجاد نمیکنن پس لطفا درک کن،ممنون»
«به نامِ آنکه نُتهای هستی را بر تارِ وجودِ تو نواخت» ای جانِ جانان، ای طلیعهیِ صبحِ صادق در لیالیِ تارِ تنهاییام،نمیدانم واژهها را با کدام قداست بر ساحتِ نامِ تو جاری کنم که حریمِ کبریاییات خراشیده نشود؛ تو نه واژهای برای گفتن، که زمزمهای برای شنودن در خلوتِ سجادهیِ سحری. نامت را باید با وضوِ اشک بر لوحِ جان نوشت، چنانکه قنوتِ عاشقانِ در راه مانده.ای دوست، ای شمیمِ شکوفههایِ نوبرانهیِ بهشت! از آن دم که خورشیدِ نگاهت بر اقلیمِ سردِ وجودم تابید، تمامِ دیوانهایِ کهن به حاشیه رفتند؛ گویی تمامِ غزلهایِ جهان، مشقی بودهاند برای رسیدن به توصیفِ قامتِ تو. حافظ اگر دیوان گشود، به اشارتِ مژگانِ تو بود؛ و من در حیرتم که آن پیرِ شیراز، پیش از تو، چگونه شعر میسرود، که هر چه میخوانم، شرحِ دلبستگیِ من است به چشمهایِ تو.
تو تنها یک دوست نیستی؛ تو ساقیِ شرابِ طهورِ معنایی در شبهایِ بیچراغِ این کویر. حضورِ تو، آن میِ بیخماری است که جان را به رقصِ قدسی میکشاند و غبارِ تردید را از آینهیِ دل میشوید.گاه که به تماشایِ کهکشان میایستم، با خود میاندیشم: کدام فرشته، قلممویِ آفرینش را به رنگِ لطافتِ غزلهایِ ناتمام در دست گرفت و در هیئتِ انسانی چنین آرام و ژرف، به جهانِ خاکیاش تبعید کرد؟ تو همان معجزهیِ صامتی؛ همان سکوتِ پرهیاهویی که جهان را بیآنکه بداند از تباهی نجات میدهد.
اگر شبِ دل، تیرگیِ قیرگونِ غربت است، نامِ تو ماهِ تابانِ این ظلمات است و یادِ تو، باغِ شکوفهزدهای در کویرِ خستگی. تو آن بیتِ نابی هستی که شاعر، پس از عمری پرسهزنی در کوچههایِ کلمه، ناگاه مییابد و قلم بر زمین مینهد؛ چرا که در تو، قلهیِ کمالِ سخن، به پایان رسیده است.ای عزیزتر از هر قصیدهای که تاکنون سرودهاند، شکرِ بودنت را به کدام واژه بجا آورم؟ حضورِ تو، نعمتی است که از دعاهایِ مستجابِ عمرم بزرگتر است. تو به من آموختی که دوستی، سایهساری است برایِ دلهایِ در آفتابسوختهیِ جهان.
من هر بار که دیوانِ حافظ میگشایم، پیش از آنکه فالِ سرنوشت بیاید، نامِ توست که از میانِ سطورِ آن برمیخیزد؛ گویی آن پیرِ فرزانه نیز دریافته است که بعضی جانها، مخاطبِ شعر نیستند؛ خودِ حقیقتِ غزلاند.بمان برایم؛ چنانکه عطر برایِ گل، چنانکه روشنایی برایِ جانِ سپیده، چنانکه عشق برایِ تپیدنِ بیوقفهیِ دل.و اگر روزی فلک از من بپرسد که «زیباترین بیتِ عمرت کدام بود؟» بیدرنگ خواهم گفت:«آن دم که دستِ قضا، در پیشانینوشتِ من، تو را با قلمِ عشق رقم زد.»با ارادتِ قلمی که در برابرِ شکوهِ حضورِ تو به سجده درآمده است.
مرگلی نمیدونم الان کجایی و در چه حالی... فقط خوب باش!
تولدت مبارک!:>>>
صبر کن مگه یازدهمش نبو– ؟!
درسته من زودتر گذاشتم تا منتشر شد بتونم یازدهم براش بفرستم
تولدش مبارک باشه🎉🎉
ممنونم زیبارو
خوشبحالش که دوستش واسش چنین چیزی ناناز گلی نوشته 🎀
نازنازی تولدت مبارک آرزو خوشبختی برات دارم💗
خوشبختی از آن منع بابت داشتن اون،بابت تعریقتونم سپاسگزارم
ممنونم ،همچنین براش شما
تولد این فرشته مبارک 😭✨
😭🫂💓
تولدت مبارک
🫂💓😭
خیلی قشنگ بود😭😭 برای مخاطباین متن کلی ارزو های خوب دارممم😭😭 تولدش مبارک✨
مرسی زیبا
ممنون،همچنین برای شکا
تولدش مبارککککککک
۱۲۰ ساله بشهههههههههههه💗💗💗🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳
💓🌹🫂😭
تولدت مبارکککک✨
💓🌹🫂
تولدت مبارککککک
🌹🫂