سلام دوستان اینم پارت ۷ داستانمه امیدوارم خوشتون بیاد❤نظر فراموش نشه عشقولیا😘
آنچه گذشت: وای امکان نداره مرینت لیدی باگه...........آخه چه حرفی با بانوی من داری..........مرینت میای بریم داخل کتابخونه............. اون دختر واقعا شجاعه............امشب یک مهمونی میگیریم........باید به مرینت نزدیک بشم...........فیلم هندی بازی در نیار...................
اگه باز متوجه نشدین برین پارت های قبلی بخونین.خب بریم سراغ داستان: از زبان آدرین: مرینت میای بریم داخل کتابخونه دنبال یک کتاب میگردم با هم پیدا کنیم مرینت: باشه بریم با هم رفتیم داخل کتابخونه هیچ کس نبود گفتم: آدرین دنبال چه کتابی میگردی آدرین: دنبال کتاب فیزیک میگردم چون یک هفته دیگه امتحان داریم خواستم بخونم.مرینت: باشه رفتم تمام طبقه ها رو دیدم که یکدفعه چشمم به یک کتابی خورد آدرین پیدا کردم آدرین: واقعا مرینت: آره فقط طبقه ی بالا قدمون نمیرسه باید صندلی بزارم برم بالا آدرین: مراقب باش مرینت از زبان مرینت: رفتم بالای صندلی و تا خواستم کتاب و بردارم یک دفعه پام سرخورد😱افتادم تو بغل آدرین از زبان آدرین: یکدفعه دیدم که مرینت داره میوفته سریع بغلش کردم جوری که......................
از زبان آدرین: یکدفعه دیدم که مرینت داره میوفته سریع بغلش کردم جوری ل*ب*م بهش خورد❤مرینت: یکدفعه یک گرمی روی لبم احساس کردم دیدم که آدرین داره منو م*ی*ب*و*س*ه😘💏 از تعجب سرخ شده بودم.هی میخواستم ازش جدا بشم اما اون محکم تر بوسم میکرد اما بعد چند ثانیه منم همراهیش💏 بعد ۱ دقیقه از هم جدا شدیم یکدفعه چند نفر امدن داخل کتابخونه و منم از فرصت استفاده کردم و سریع فرار کردم.از زبان آدرین: یکدفعه مرینت و بوسیدم اما اون هی میخواست ازم جدا بشه اما من محکم تر می گرفتمش جوری که اونم همراهیم کرد که یهو چند نفر امدن داخل کتابخونه ما سریع از هم جدا شدیم و مرینتم سریع فرار کرد وای خدای من این بهترین بوسه ای بود که تو عمرم داشتم😍باورم نمیشه که بانوم رو بوسیدم اما لیدی باگ همیشه بهم میگفت که یک نفر دیگرو دوست داره باید بفهمم که مرینت کیو دوست داره. از زبان مرینت: بعد اون بوسه منو و آدرین سریع از اونجا فرار کردم باورم نمیشه که منو و آدرین همدیگر و بوسیدیم این یکی از آرزو هام بود اما آدرین که کاگامی و دوست داره خودم که دیدم داشتن همدیگر و میبوسیدن اگه آدرین کاگامی و دوست داره نمیخام بینشون قرار بگیرم که یهو..................
که یهو زنگ خورد همه رفتیم داخل کلاس سر جاهامون نشستیم از زبان آدرین: زنگ خورد و رفتیم داخل فقط داشتم به مرینت نگاه میکردم اون واقعا خیلی خوشگل بود💖آخه من چجوری ندیدمش(نویسنده: آخه کوری فقط میگی شیز جاست فرند😏آدرین:حرف نزنی نمیگن لالی راوی:از داستان اصلا حذفت میکنما آدرین:باشه بابا راوی:آفرین تازه آدم شدی😁) ادامه داستان: آخه من چجوری ندیدمش بانوی من همیشه پیشم بود و من نادیدش میگرفتم باید به مرینت بگم که چقدر دوسش دارم♥یکدفعه خانم بوستیه امد داخل کلاس درس را شروع کرد بعد درس کلاسمون تمام شد از زبان مرینت: داشتم میرفتم که آدرین امد پیشم و گفت: مرینت میخای برسونمت گفتم: نه ممنون خودم میرم که یکدفعه.....................
که یکدفعه یک صدایی از بیرون امد دیدم یک نفر شرور شدش گفتم: آدرین من باید برم خدافظ آدرین: خدافظ بانوی من میبینمت☺( دوستان آدرین تو دلش گفت) بعد رفتم داخل یک کوچه تغییر شکل دادم رفتم که دیدم لیدی باگ هم امده به لیدی باگ بگم که همیتشو میدونم اما نه فعلا بهش نمیگم اول باید بهش نزدیک بشم بعد بهش میگم رفتم پیششو گفتم: سلام بانوی من و بعد دستشو بوسیدم😘از زبان لیدی باگ: دیدم که کت نوار امد پیشمو بهم سلام کرد و بعد دسمو بوسید منم گفتم: سلام پیشی و بعد دسمو کشیدم گفتم: اول پیشی بیا بریم شکستش بدیم و بعد باهم رفتیم سراغشو با هزار بدبختی آخر شکستش دادیم آکوماشو گرفتم و بعد گفتیم بزن قدش لیدی باگ: من دیگه دارم به حالت اولم برمیگردم خدافظ پیشی👋 کت: خدافظ بانوی من از زبان مرینت...............
از زبان مرینت: از کت نوار خدافظی رفتم خونه به حالت اولم برگشتم دیدم که گوشیم زنگ میخوره آلیا بود جواب دادم: سلام آلیا خوبی آلیا: سلام دختر خوبم مرسی مرینت میخواستم بگم که امشب کلوئی داخل هتلشون مهمونی گرفته تو هم دعوتی میای مرینت: کلوئی دعوتم کرده اون که از من اصلا خوشش نمیاد آلیا: حالا اینارو ولش کن دختر بیا دیگه تروخدا تازم آدرین هم میاد😁مرینت: چی آدرینم میاد حتما باید به کلویی یک شانس دیگه بدیم😅 آلیا: از دست تو دختر پس امشب منتظرتم مرینت: باشه امشب میبینمت خدافظ از زبان تیکی: اوه مرینت پس امشب مهمونی داری مرینت: آره وای تیکی هنوز هیچ کاری نکردم هنوز حمام نرفتم سرمو نشستم آماده نشدم😐تیکی: مرینت آروم باش هنوز تا مهمونی ۲ ساعت دیگه مونده.....................
از زبان مرینت: باشه آرومم الان سریع میرم حمام دوش میگیرم میام💙 از زبان آدرین: پلگ امشب خیلی شب خاصیه برام😘 هنوز باورم نمیشه که مرینت بانوی منه این همه مدت پیشم بود و من اونو نمیدیدمش امشب میخام دلشو به دست بیارم♥ پلگ: اوه پس قراره امشب فیلم هندی باشه من متنفرم😏حالا یک پنیر بده گشنمه آدرین: برو بابا ای شکمو پلگ: خب چیکار کنم گوشنمه آدرین: گفتم که تو فقط یک شکم متحرکی😂😅من میرم حمام ده دقیقه دیگه میام پلگ: باشه آقای خوشتیپ😁....................
بریم از زبان مرینت: از حمام امدم و موهامو خشک کردم و به تیکی گفتم: به نظرت موهامو چه مدلی درست درست کنم. تیکی: مرینت تو همجوره خوشگلی😍😙هر جور که درست کنی بهت میاد اما موهای باز بیشتر بهت میاد🙎مرینت: ممنون تیکی باشه پس موهامو باز میزارم رفتم سمت کمدم و یک لباس قرمز دیدم که شونه هاش باز بود خیلی لباس خوشگلی بود❤(عکس بالا لباس مرینت) با یک کفش پاشنه بلند گرفتم گفتم: تیکی این لباس چطوره تیکی گفت: وای مرینت محشهره بنظرم همینو بپوش از زبان مرینت:..............
از زبان مرینت: باشه پس همینو میپوشم😍بریم از زبان آدرین: رفتم حمام دوش گرفتم و امدم بیرون سرمو خشک کردم پلگ: اوه سلام خوشتیپ از حمام امدی😅آدرین: چرا پلگ اینطوری میگی مگه من قبلا خوشتیپ نبودم😆پلگ: آدرین تو همیشه خوشتیپی اما امشب یک طور خواستی خوشتیپی حالا ول کن من میرم با کممبرم قرار دارم خدافظ آدرین: از دست تو پلگ تازه دو تا قالب گنده پنیر خوردی پلگ: چیکار کنم گشنمه😁آدرین: باشه برو با کممبرت قرار بزار که یکدفعه..........................
امیدوارم که خوشتون امده باشه😘و نظر فراموش نشه گلم. دوستان ببخشید که یکم کم بود اما در پارت بعدی جبران میکنم شاید پارت یعدی یکم دیر منتشر بشه چون امتحانام از شنبه شروع شده زیاد نمیتونم بیام تستچی اما بعد از اینکه امتحانمو دادم پارت بعدی و زیاد مینویسم پس تا پارت بعدی خدانگهدار دوستون دارم😘بزن اسلاید بعد باهات یک کاری دارم❤🌈
داستانت عالی بود❤😘
مرسی❤
دوستان به نظرتون در پارت بعدی داستانم یک شخصیت دیگر و اضافه کنم یانه.
لطفا بگین چون من براساس نظرهاتون داستان و پیش میبرم😘❤
عالی بود لطفا زود بعدیو بذار
ممنون پارت بعدی حتما میزام🌈