اگه تست های مشابه منو پایین پیدا نکردین برین تویه گوگل سرچ کنین : تست چی رگال آکادمی
همگی بلند شدن تا برن قورباغه طلایی رو پیدا کنن ولی این کار خیلی سخت بود چون هیچ کس نمیدونست که قورباغه طلایی تویه کدوم قسمت باتلاق خانواده قورباغه هستش.... آستریا : جوی تو از خانواده قورباغه ای و اینجا هم خونه ی تو هست و تو وقتی میترسی یا وقتی که دلت خواست میتونی به قورباغه تبدیل بشی حتی جادوت هم جادوی قورباغه هست که همه رو میتونی با اون عصای جادوییت به قورباغه تبدیل کنی پس چطور ممکنه که تو خونه ی قورباغه طلایی رو نشناسی؟.... جوی : درسته آستریا من یه قورباغه هستم ولی قورباغه طلایی از هر ۴ روز یک بار به جاهای دیگه ای کوچ میکنه چون نمیخواد همه اونو بشناسن برا همین نمیدونم جای دقیق قورباغه طلایی کجاست... لینگ لینگ : جوی قورباغه ها معمولا کجا زندگی میکنن؟.... _ بیشتر تویه جاهایی که مرطوب هست و یا کلا آبه...
رز : پس ماهم باید..... لینگ لینگ : جاهای مرطوب رو بگردیم... آستریا : درسته چون اگه قورباغه ها خشک بشن میمیرن.... تراویس یه نگاهی به دخترا انداخت بعد گفت لازم نیست زیاد خودتون رو به زحمت بندازین چون تراویس زشت باهوش یه راه بهتری پیدا کرده.... لینگ لینگ : چیه مثلا.... تراویس حرفش رو ادامه داد : اگه ما وسط یه گودال طلا بزاریم قورباغه طلایی میاد اونو برداره و...... رز : آره درسته این منطقی تر و راحت تره.....
آستریا از جیبش یهدونه دستبند طلا درآورد و گفت : تنها طلا پیش ما اینه ولی این طلا هم کادوی تولد مامانمه آه نمره هام?
هاوک : آستریا نگران نباش دستبند رو پس میگیری فقط یه لحظه اونو بزار رویه این سنگ که وسط گوداله بعد هم ببینیم چیکار میکنیم.... آستریا زیر زبونش گفت : ببخشید منو مامان ولی نمره ها واجب تر هستن.... آستریا همین که میخواست دستبند رو بزار وسط گدال یه صدایی اومد!.... " لازم نکرده آستریا کادوی مامانش رو کثیف کنه " آستریا سش رو بلند کرد و همبن پشتش برگشت ( ش...ش...شاو.... تو اینجا چیکار میکنی ) شاو : به آستریا نگاه کرد و بعد دستبند رو ازش گفت و تویه جبش گذاشت و برای آستریا یه انگشتر داد.
آستریا : شاو تو اینجا چیکار میکنی و چرا این انگشتر رو برام دادی... شاو گفت آسترا این دستبند کادوی مامانت هست و نباید کثیف بشه ولی شما ها میتونین به جای دستبند از این انگشتر طلا استفاده کنین.... آستریا سرش رو انداخت پایین و قرمز شد بعد گفت ممنونم شاو.... _ متشکرم پرنسس آستریا راپونزل.... اینبار آستریا بیشتر قرمز شده بود... رز کمی سرش رو به طف بچه ها خم رد و گفت : اووووووووو اینجا ببینین چه خبره... لینگ لینگ خندید بعد گفت : حالا هرچی بیایین ما پنج تای بریم آستریا هم بعدن میاد.... هاوک یه قهقهه ی کوچیکی کرد و گفت آره ما بریم خیلی خوب میشه بعد اونا رفتن و آستریا و شاو تنها موندن... آستریا یه نگاهی به انگشترانداتت بعد گفت این انشتر برا کیه.... شااو گفت برامنه مامانبزرگم خیلی وقت پیش برام داده بود راستش من زیاد دوستش ندارم چون سنگش بده ولی به خاطر مامانبزرگم همیشه تویه جیبم نگه میدارم... آستریا به شاو نگاه کرد و گفت خیلی ممنون شااو و رفت
آستریا پیش بچه ها رفت و گفت چرا رفتین از اونجا.... جوی زود بحص رو عوض کرد و انگشتر رو از دست آستریا گرفت بعد گفت حالا هرچی کارمون خیلی زیاده ولی وقت زیادی نداریم استریا ساعت رو نگاه کردی... آستریا گفت کسی ساعت مچی داره..... هاوک به ساعتش نگکه کرد و گفت وااااای یک و نیم ساعت وقت مونده..... آستریا داد کشید و گفت وااااااااای نه آه نمره هام?....... بعد انگشتر رو زود از دست جوی گرفت و روی گل نیلوفر کنار گودال گذاشت بعد هم همگی قایم شدن...... چن دقیقه بعد یه قورباغه طلایی ظاهر شد همین که میخواست انگشتر رو برداره جوی زود جلوی قورباغه طلایی پرید و گفت سلام من جوی هستم نوه ی پروفسور قورباغه فک کنم منو میتونی بشناسی?.... قورباغه طلایی یه نگاهی به جوی انداخت بعد گفت چی... آهاااااا آره تو پرنسس جوی قورباغه هستی.... هاااا درسته.... جوی گفت آره من همونم بعد خندید جوی : قورباغه طلایی میشه تورو با دوستام آشنا کنم..... قورباغه طلایی گفت شما هرکاری که خواستید میتوانید انجام بدید پرنسس جان
جوی به همه گفت که از پشت بوته ها بیان بیرون بعد هم جریان رو برای قورباغه طلایی توضیح داد.... قورباغه طلایی یه نگاهی به جوی انداخت بعد گفت : اممممممم... من.... من....نمیدونم.....نه من براتون طلا نمیدم.... بعد یه نگاهی به بچه ها انداخت بعد داد کشید و گفت شوخی کردم بابا بردارین تموم طلا ها برای شما..... آستریا رفت روی زانو هاش نشست تا قدش به قورباغه برسه بعد گفت : ممنونم قورباغه طلایی ولی ما فقط یه تیکه زلا لازم داریم و طوری خندید که دندون هاش دیده میشد.... قورباغه از گردنش یه گردنبندی درآورد و به آستریا داد و گفت : من طلا زیاد دارم انگشتر رو هم بردارین این گردنبند کوچیک رو هم و به پروفسور سلام برسونین.... همگی از قورباغه تشکر کردن و به طرف رگال آکادمی با اژدها ها راه افتادن....
وقتی اونجا رسیدن رز گردنبند طلا رو دست پروفسور داد و گفت اینم از یه تکه طلا از طرف قورباغه طلایی.... پروفسور گردنبد کوچیک رو گرفت دستش و گفت : آفرین....آفرین بچه ها کارتون عالی بود حالا نمره های شما نجات پیدا کرد آستریا با صدای بلد گفت : هووووووووو تونستیم انجامش بدیم و زود از اونجا دور شد..... تراویس : آستریا کجا رفت اونطوری... هاوک : نمیدونم.... آستریا دنبال کسی میگشت ( دنبال شااو ) وقتی شااو رو پیدا کرد زود به طرفش دوید و گفت : شااو این انگشتر..... انگشتر .......ت.....تو هست
شااو انگشتر رو گرفت و گفت ممنون آستریا..... آستریا هم به شااو نگاه کرد و یه خنده کوچیکی برا شااو زد........... ادامه در قسمت بعد?
مهم ........ بچه ها اگه ادامه داستان رو تویه مشابه ها پیدا نکردین میتونین تویه گوگل سرچ کنین....... ( تست چی رگال آکادمی ) چدن موقعت یه جوریه که تویه مشابه ها دیده نمیشه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیییی بود بی صبرانه منتظر بعدی ام??????
قشنگ بود حتما بعدیشو بزار
آسترید عاشق شاوه؟