سلامممم من برگشتم با پارت 7 ??? این پارت رو زودتر گزاشتم چون فقط یه پارت دیگه تا پایان این داستان مونده بعدش میخوام یه تست از داستانی که خوندم و خیلیی ازش خوشم اومد بنویسم اسمش هست ( جنگی که نجاتم داد) حتما حتما بخونیدش بعد از تموم شدن این داستان اونو میزارم??????❤❤❤❤
بعد از اینکه آدرین رفت مرینت بازم ناراحت شد اما وقتی فکر کرد با خودش گفت: دیگه خسته شدم انقدر از دست لایلا و بقیه ناراحت شدم?? دیگه تحملشو ندارم?.... دیگه ناراحت نمیشم باید بدون اینکه توجهی بکنم به زندگیم برسم? بعدهم رفت سر کلاس
از زبان مرینت: بعد از مدرسه رفتم خونه و رو تختم دراز کشیدم و به تمام اتفاقای سخت زندگیم که ازشون عبور کردم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که این اتفاقم میگذره و من میتونم ازش عبور کنم ?? بعد هم چشمامو بستم و استراحت کردم تا اینکه.....
یهو دیدم یه چیزی خورد به پنجره ی اتاقم سریع بلند شدم و بیرون رو نگاه کردم?? ای واییییییی بدبخت شدم?????? ادرین شرور شده بود ? البته قبل از اینکه شرور شه تبدیل شده بود به گربه ی سیاه ?♀️ سریع گفتم : تیکی وقت تغییر شکله ( تیکی خال ها روشن) بعد سریع از اتاقم رفتم بیرون و داد زدم: گربه ی سیاه کافیه ?? گربه ی سیها برگشت سمتم و گفت: کفشدوز دوزی من گربه ی سیاه نیستم من کت بلنسم... بعد هم خنده ای از سر پیروزی سر داد و رفت?♀️?♀️?♀️?? سریع رفتم دنبالش و شنیدم که میگفت: مرینت کجایی؟؟ بیا بیرون کارت دارم قول میدم بهت صدمه نزنم من فقط باید ازت عذرخواهی کنم??
بهش گفتم: کت بلنس من مرینتو بردم یه جای امن نمیخواد نگران اون باشی. بعد هم سریع رفتم جلو تا بهش برسم کت بلنس ( گربه ی سیاه) گفت: خب حالا که خیالم از مرینت راحت شد باید برم سراغ لایلا? با اینکه اصلا دلم نمیخواست از لایلا دفاع کنم اما همه منو به عنوان ابرقهرمان میشناسن من نباید ناامیدشون کنم رفتم جلوی کت بلنس و گفتم: کت بلنس اگر میخوای لایلا رو ببینی اول باید با من بجنگی??
کت بلنس خندید و گفت: با کمال میل... و با حالت مسخره ای گفت: بانوی من??? من عصبانی شده بودم ولی میدونستم این همون کت نوار خودمونه عادی که بشه کاملا برعکس میشه بخاطر همین با تمام قدرت جنگیدم بالاخره شکستش دادم??
اما کت بلنس یه دکمه ای رو روی انگشترش فشار داد و سرحال سرحال شد من دیگه جونی برام نمینده بود نمیتونستم ادامه بدم اما مجبور بودم نمیتونستم ول کنم تمام امید مردم من بودم??? بالاخره بلند شدم کت بلنس عصاشو گرفت سمتم موفق شدم جاخالی بدم ولی....
ولی تعادلم رو از دست دادم و افتادم نمیتونستم بلند شم همه جام درد میکرد واقعاااا سخت بود کت بلنس اومد بالاسرم و اونقدر بهن نزدیک شد که نفس هایش را روی گونه هایم حس میکردم?? دستش را نزدیک گوشواره هام کرد و ریز ریز خندید اما.....
اما نمیدونم چی شد که چشماشو بست و از روی من بلند شد و در کمال تعجبم دستمو گرفت و بلندم کرد دستامو فشار داد من مخالفتی نداشتم نمیدونم چرا ارادمو از دست داده بودم اما معزم هنوز درست کار میکرد از فرصت استفاده کردم و انگشترشو در آوردم و گفتم: ببخشید لازمش دارم? بعد هم شکستمش و اکوماش رو گرفتم❤❤
گفتم: کفشدوزک معجزه آسا... همه چیز درست شد بدون اینکه نگاش گربه ی سیاه رو نگاه کنم انگشترش رو بهش پس دادم و گفتم: خوشحالم که دوباره خودت شدی❤ اما تا سرم رو اوردم بالا و گربه ی سیاه رو نگاه کردم چشمام از شدت تعجب گرد شد تمام مدت گربه ی سیاه آد..... آدری...... آدرین بود؟؟؟??? اون همه غافلگیری تو یه روز خیلی زیاد بود دیگه تحملشو نداشتم اونقدر شک شده بودم که نمیتونستم حرف بزنم ??????
ادرین گفت: خب من راحت شدم... بعد هم نفسشو داد بیرون❤ من داشتم از تعجب میمردم اما بالاخره زبون باز کردم و گفتم: گربه ی سیاه من باید برم نمیخوام مثل تو هویتمو فاش کنم?? بعد هم سریع رفتم تو اتاقم خودم انداختم روی تختم اما یه شوال تو ذهنم بود که یادم رفت از گربه ی سیاه بپرسم .....
به تیکی گفتم: تیکی من مجبورم این کارو بکنم هرچه زودتر ببخشید... بعد سریع یه جیزی داد تیکی بخوره و دوباره تبدیل شد به لیدی باگ و رفت سراغ کت نوار ( آدرین) ازش پرسید : ادرین صبر کن کارت دارم. همون موقع تیکی جونش تموم شد و مرینت برگشت به حالت عادی??? اون موقع دیگه هیچ کاری نتونستم بکنم ادرین فهمیدا بود من کیم?♀️?♀️ گفتم: الان وقت تعجب کردن نیست میخوام ازت یه سوالی بپرسم ادرین که نمیتونست حرف بزنه سرشو به نشانه تایید تکان داد مرینت ادامه داد: چی شد که تو شرور شدی؟؟ آدرین گفت: اِممممم من راستش..... من ...... مرینت گفت: ادرین لطفا حرفتو بزن واقعا برام سواله❤ ادرین گفت: من راستش....
من.... من با لایلا قرار گذاشتم و ازش... ازش... ازش خواستم که با من.... از..ازدواج کنه اون قبول نکرد و بخاطر همین من... من شرور شدم?? مرینت که شوک شده بود گفت: تو .... تو.... تو از اون خواستی که.. که باهات... باهات ازدواج کنه؟؟ بعد هم با صورتی مات و مبهوت نگاش کردم و منتطر جواب ماندم ادرین گفت: خب راستش...راستش.... آره????
ادرین گفت: اما الان...الان..الان خیلی پشیمونم مرینت میخوام یه چیزی رو بهت بگم?? اما من نزاشتم که حرفشو ادامه بده و سریع رفتم تو اتاقم و بالشم را گذاشتم روی سرم تا صدایم را خفه کند و امقدر گریه کردم که نفسم بند آمده بود?????
راساش عداب وجدان داشتم که نذاشتم ادرین حرفشو بزنه اما از دستش ناراحت بودم و موفق شدم بخوابم اما ههمش خواب میدیدم که ادرین دلش شکسته و از دست من ناراحته???.....
ممنون که تست رو حل کردین پارت بعد پارت آخره امیدوارم که خوشتون اومده باشه منتظر بعدی باشید نطرات یادتون نره❤❤❤???
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دیگه واقعا تست ها بد شده همه جا این دو تا عاشق (مرینت و ادرین) هویت همو میفهمن فقط یکم تغییرش میدید من تست های B.H.R رو دوست دارم و من فقط تونستم پارت ۷ رو پیدا کنم
عزیزمن پارت های دیگه تو قسمت سرگرمی هست
الهی چرا انقدر هولی؟؟؟
باشع باشه فردا میزارم واقعا امروز نمیتونم واقعا میگما به جان تو که انقدر دوستت دارم?????
نظرات فراموش نشه???