این پارت آخر هست امیدوارم خوشتون بیاد
پنج سال بعد:آدرین بهم گفت که بیام به پارک لوکزامبورگ تا یه چیزی بهم بگه.فک کنم میخواد بگه خوشحاله که هویت همو میدونیم
با ناباوری آماده شدم و کنار یه نیمکت خوشگل دیدمش .سلام کردم و بغلش کردم..
گفت:خوشحالم که اومدی.و یه جعبه بیرون آورد. یعنی... باورم نمیشد...اون ..اون.. او..ازم خاستگاری میکرد؟
جعبه رو باز کرد و حلقه رو در آورد...گفت:مرینت،با من ازدواج میکنی؟
اشک شوق ریختم و گفتم:معلومه.... و محکم بغلش کردم..
باهم و دست در دست هم رفتیم به والدینمون خبر دادیم اونا هم قبول کردن.قرار شد که شنبه بریم واسه عروسی کلیسا...
یه روز قبلش لباس عروس خوشگل گرفتم و فرداش واسه عروسی آماده شدم...
با پدر مادرم و آدرین هم با پدر مادرش به کلیسا رفتیم . آلیا و نینو...کلویی و سابرینا ک دوستام معلمامم اونجا بودن...
خیلی خوشحال شدم.آدرین حلقه رو تو انگشتم کرد اتفاقی که منتظرش بودم افتاد. ما زن و شوهر شده بودیم...
چند روز بعد برای ماه عسل به اسپانیا(مادرید)رفتیم و خوش گذروندیم.باورم نمیشد که آرزوم برآورده شده بود. الان چند سال از ون موقع میگذره و ما الان دو تا بچه با نام های امیلی و پیتر داریم همچنین یه همستر به اسم نخودی. الان خیلی خوشبختیم. بعضی مواقع به گذشته فکر میکنم و با دیدن برآورده شدن آرزوم لبخند میزنم?
ببخشید ولی باید بگی که مثلا نشسته بودم دلم برای آدرین تنگ شده بود دیدم برام پیام آمد و آدربنه و گفته بیا پارک مثلا فلان باید جزعیاتش را دقیق بگی و قشنگ تر بشه
داستانم بازم قشنگ بود
عالی بود عاشقش شدم گریه ام درآمد 😭😭از خوشحالی
نمیدونم واقعا کی این مسخره بازی و عشق های یهویی رو تموم میکنن...خدا رحم کنه به بقیه سریال ها
وقتی بخوان داستان ماست مال کنن تهش این درمیاد
البته قصد توهین به نوسینده عزیز رو نداشتم داستانت عالی بود به عنوان طرفدار ولی من از این سریال متنفرم
خوبه لطفا تست منم بخونید اسمش هست مرینت که قسمت اول وهویت همو میفهمن میزارم که بقیشو خودتون بخونید کامنتا فراموش نشخ
بازم سوتی ادرین که مادرش مرده پس چرا میگی پدرو مادرش بابای ادرینم که از خونه در نمیاد انگار چسب یک دو سه زدنش فقط میخواد یکیو شرور کنه
امیلی اسم مادر آدرینه
میدونم.مثلا به یاد مادر آدرین این اسمو گذاشتم
از مرینت متنفرم
پس چرا عکس پروفایلت لیدی باگه؟
من از عکس لباسش خوشم میاد
و پروانه ها??