نمیدونم چرا دارم اینو میذارم ولی خب خودم دوسش دارم 😭
انها گاهی فقط میخواهند روی زانوهایشان فرود بیایند و در سرمای این کولاک تاریک از عمق وجود فریاد بکشند. کسی برایش مهم نیست آنها چقدر روی این برف های سرد زانو میزدند. برای کسی مهم نیست که فریادشان کی خفه میشود. برای آنها هم مهم نیست چون دیگر سردی برف و درد فریاد را درک نمیکنند.
فقط میخواستند شاد باشند. اما شادی برایشان دیگر مفهومی نداشت. شبیه واژه ای فراموش شده در گوشه یک دفتر پوسیده بود. یادشان نمی آمد کی خندیده اند. نه آن لبخندهای مصنوعی که برای خوشی دل بقیه بر نقابشان نقاشی میکردند. بلکه آن خنده های واقعی، بی دلیل و از ته دل.
حالا تنها صدایی که در گوششان میپیچید فریاد بی پایان باد بود و سوت های بی امان گوش هایشان. و خاطره ای مبهم از گرمایی دور که شاید هرگز وجود نداشت. برف همچنان میبارید روی زانوهای زخمی شان. روی دل هایی که دیگر تپیدن را از یاد برده بودند.
در میان آن سکوت سیاه تنها یک چیز مانده بود. آرزوی ساده بودن، بدون درد، بدون یاد، بدون فریاد. اما در آن بی نهایت سفید جایی میان وزش باد و صدای شکست سکوت، چیزی لرزید. نه در هوا... بلکه در درونشان. انگار جایی بسیار دور جرقه ی کوچک ِ بودن ناپدید شده بود. نمی سوخت نمی درخشید... دیگر نبود. مثل اخرین یاد انسان از خودش...پیش از آن که در برف محو شود و چشم هایش برای همیشه به افق خیره بمانند.
باد آخرین بار بر صورتشان وزید، نه برای بیدار کردن، بلکه برای بردنِ رد نفسشان در این سپیدی بی مرز. برف روی شانه ها و پلک هایشان نشست، بی صدا، آرام، مثل دست مهربانی که دیر رسیده باشد.
هیچ صدا، هیچ یاد، هیچ حرارتی نماند. فقط سکوت بود و سفیدی. و در آن میان، شکل مبهمی از انسان، که آرام آرام در برف حل می شد، تا جایی که دیگر هیچ کس،هیچ گاه، ندانست که روزی فریادی از دل این کولاک برخاسته بود.
ممد جلوی ساخت لیست رو باز کن میخوام این پست زیبا رو به لیستم اضافه کنم
وایی اکلیلللل پاشیده شد روم 😭
((: ✨💞
عالی بود جوجه🫠
نامنامنام
ذوق*
🫠🫠
استعداد + احساس و خلاقیت + قلم فوق العاده زیبا
متعجبم که چرا زود تر منتشرش نکردی؟
عالی بود خسته نباشی
😭🦋
استعدادد فقققططط خودتتت
خیلی خیلییی قشنگ بود خسته نباشی:))✨
😭🦋