15 اسلاید توسط: Yoonica انتشار: 5 ماه پیش 309 مشاهده گزارش ذخیره افزودن به لیست


اشتراک گذاری

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.

🔗 سازنده پیشنهاد می‌کند:

چهار قوس شخصیتی که هر نویسنده‌ای باید بلد باشد

امیدوارم این مطلب بهتون کمک کنه که شخصیت های جذاب و فعال و محبوب بسازید.

مشاهده

سایر تست های سازنده

نظرات بازدیدکنندگان (52)
  • imageYalda
    درون کلمات نوشته هایت:)

    اینطور که به نظر میاد نویسنده توانمندی هستی. خوشحال می شم نظرت رو راجب نوشته هام که پستشون کردم بدونم!😄🧡

  • خیلی کاربردی بود 👌

  • سلام
    ممنون از راهنمایی های مفیدتون
    من چند تا سوال دیگه داشتم درباره ی داستانم ممکنه که اون هارو تو گفتگو ازتون بپرسم؟
    خیلی ممنون

  • image✮Vera✮
    تهکوکر تعصبی

    یه مشکلی که خودم توی داستان نویسی دارم و خیلی برام رو مخه و خودمم اذیت میکنه اینه که میخام داستانو بنویسم و شروع کنم یا ادامشو ولی شوقی ندارم در حالی که خیلی دوست داشتم با اشتیاق دنبال میکنم ولی بازم نمیدونم چرا

    • خب آیا ایده داری؟ ایده ات رو باید شفاف و باز کنی و بعد خلاصه ای از طرح رمان/ داستان رو بنویسی (که بعدا بیشتر باز خواهد شد و هر خط ممکنه تبدیل به یک فصل بشه.. تا این حد مهمه و میشه بازش کرد) برای شروع باید از مکان/ دیالوگ/ توصیف استفاده کنی. روش های دیگه هم هست. توی کامنت های قبلی گفتم.. سعی میکنم پین کنم. مطلب "چگونه داستان بنویسیم" راجع به انگیزه و هر روز نوشتن گفتم.

  • imagebajisan
    چایی>>>>

    عالی خیلی ممنون
    خسته نباشی

  • و یکی دیگه از مکلام اینه که چجوری داستان رو شروع کنم؟ من یه ایده خیلی باحال واسه کتابم دارم ولی نمیدونم اون جمله اول رو چی بنویسم شروعش اون کلمه اول چی باشه و چون تو تجربه داری میپرسم بهتره داستان از دید خود شخصیت باشه یا از دید راوی؟

    • شروع داستان میتونه :
      با توصیفی کوتاه از مکان و زمان باشه
      دیالوگ هایی بین شخصیت اصلی و شخصیتی دیگر
      وسط یک درگیری یا اتفاق مهم همراه با توصیف کوتاه از آرامش قبلش
      جمله ی اول باید یکی از حس ها رو بساز: کنجکاوی-خطر/درگیری- فضا و حال و هوا- جمله اس ساده ولی پرمعنی.
      با کلمه حرکتی (ناگهان,قبل,بعد) احساسی یا سوالی باشه.

    • ممنونم با این توصیه ها حتما میتونم داستانم رو ادامه بدم و اگه سوال دیگه ای هم بود میتونم ازتون بپرسم؟

    • البته اگه کمک خواستی توی گفتوگو ها ازم بپرس.

    • ممنون❤❤❤❤

  • من یه مشکلی با نوشتن دارم منظورم اینه که نمیتونم با کلمات به خوبی احساس اون فضا رو منتقل کنم

    • انتقال احساسات توسط کلمات بیشتر یک بخش شاعرانه است. برای همین به نویسنده ها توصیه میشه شعر بخونن تا معنی کلمات رو بهتر بفهمند. یا اینکه داستان های مختلف رو بخونن تا دایره لغاتشون افزایش پیدا کنه و طعنه, توصیف, تشبیه و اینا رو بهتر استفاده کنن. بعدش هر نویسنده لحن و ریتم خاص خودش رو داره, آروم/ تیز/ شیرین/ جدی/ مبهم و ..
      نوشتن شعر, خاطره, نامه, دیالوگ, خلاصه ی یک داستان کمکت میکنه.

    • برای هر احساس یک یا چند کلمه وجود داره. (و بالعکس) مثلا آرام- ملایم- آهسته- کند- نرم- یواش یواش- کم کم- اندکی- با صبر و حوصله و .. همه ی این کلمات یک ویژگی رو نشون میدن ولی فرق دارن. فقط کافیه وارد یک جمله بشه. تنها چیزی که نشون دهنده ی تفاتشون تاثیری هست که روی مخاطب میزاره. اینکه مخاطب چجوری واکنش نشون بده. مثلا جمله " کند راه رفت" حس تنبلی داره. "یواش یواش راه رفت" حس پنهان کردن یک حقیقت داره.

    • ممنونم🙏

    • "نگو, نشان بده." مثلا میخوای بگی هوا ترسناک بود... جایگزین: باد از لای پنجره زوزه میکشید و شعله شمع را میلرزاند. انگار کسی ناله میکرد و به آن چنگ میزد. ..... فرض کن چشمهات دوربینه و قراره یه فیلم بسازی که همه ی حواس 5 گانه رو توش استفاده کنی. البته زیاده روی هم نکن.

  • من یروز 40 صفحه نوشتم 💔

    • 40 صفحه توی یک روز؟!! یا منظورتون اینه که یه زمانی حدود 40 صفحه نوشتید و بعد کنار گذاشتید؟
      من هم رمان نیمه کاره زیاد داشتم یکی حدود 30 صفحه و یکی دیگه 90 صفحه.... اون زمان من انگیزه ام برای نوشتن فقط دیده شدن بود. و هیچ کتابی راجع به نویسندگی نمیخوندم. ولی وقتی تصمیم گرفتم که برای خودم بنویسم, نوشتن برام آسون تر شد. رمان فعلی ام به 120 صفحه رسیده و من هنوز به یک سومش هم نرسیدم. و قصد دارم رمان های قبلی ام رو بازنویسی کنم چون پر از اشتباهه.
      ماهی رو هر وقت از آب گیری تازه است...

    • اره توی یه روز چهل صفحه نوشتم بقیشون رو فردا پس فرداش نوشتم.یه رمانم همین چند وقت پیش تموم کردم شد 170 صفحه و کلا چون از کلاس سوم شروع کردم به نوشتن دیگه شده بخشی از زندگیم که هر موقع سعی میکنم یکم ذهنمو از داستان دور کنم و فاصله بگیرم بیشتر کتاب بخونم که موقع ویرایش خوب ویرایشش کنم دوباره اون حس نیاز میاد سراغمو بازم مینویسم.راستی چند سالت بود؟ من 15 سالمه.

    • بین 25- 30... اگه منظورت برای اون دوتا رمان نیمه کارمه... اون موقع 23 سالم بود. نویسندگی رو از 13 سالگی شروع کردم. اوایل داستان کوتاه و کمیک می نوشتم.

    • 40 صفحه توی یه روز شگفت انگیزه... این یعنی شما جزو نویسنده های سرعتی هستی و ویرایش رو میزاری بعد از اتمام پیش نویس. برعکس من خیلی کندم ولی سعی میکنم کیفیت نوشتنم بالا باشه. و ویرایش جز جدانشدنی از نوشتنمه.

    • موفق باشی تا حالا کتابی چاپ کردی؟ اگه آره که چند تا؟

    • ممنونم... نه چیزی چاپ نکردم.

  • و یه مسئله اینه که از نگارش و داستان بعضی قسمت ها ناراضی ام و این فکر که دوباره بنویسم ازارم میده چونکه کتابم یه دفتر کاملا دستسازه که کلی زحمت برده نوشتن فیزیکی صفحه به صفحه اش
    کسی راهنمایی پیشنهادی داره؟

    • عا یه مسئله اینه که من یه سال کلا ننوشتم و نمیدونم نوشته های الانم کیفیت سابق رو داره یا شدم عین یه کلاس هشتمی که انشا نوشته

    • نویسندگی مثل یادگیری زبان نیست که اگه یه روز یا چند ماه روش کار نکنی از قدرت نویسندگی ات کم بشه. بلکه توی همون سطح قبلی ثابت میمونه. چیزی که کتابتون نیاز داره ویرایش هست. ویرایش بیسشتر یا در حین نوشتن هست یا بعد از اتمام کتاب. وقتی شما متوجه شدید که شروع و میانه داستانتون به اندازه ی بخش های پایانی جذابیت نداره یعنی یکسری چیزها باید تغییر کنه.

  • ممنون از ش
    سازنده محترم بابت پست بینظیرشون
    من پارسال داشتم یه رمان چهارصد صفحه ای به طور تخمینی مینوشتم که اواخر خیلی جذبش شده بودم و موتورم حسابی واسش گرم بود
    ولی وقتی به کنکور رسیدم ولش کردم
    الان میخوام دوباره شروعش کنم ولی سه تا مسئله دارم
    یکی اینکه اون چسبندگی سابق رو نویسندگی واسم نداره و جذبم نمیکنه
    یکی اینکه اون تسلط پیشین رو روی داستان ندارم
    با اینکه یه سری یادداشت ها دارم که کلیات رو مشخص میکنه ولی همه جزئیاتی که باید نوشته بشه رو ندارم

    • منم چندتا رمان نیمه کاره داشتم که هر دفعه بخاطر درس و کنکور و آزمون ها مجبور شدم نوشتن رو متوقف کنم. اولین رمانم رو 13 سالگی نوشتم و متوقف شد تا 17 سالگی و بازم متوقف شد. بعد 21 سالگی چندتا رمان مختلف رو شروع کردم. تا رمان فعلیم که سفت و سخت بهش چسبیدم و 6 ماهه که روش کار کردم.

    • اینکه یک سری یاداشت کلی داری و بعد گفتی 400 صفحه نوشتی, با هم تضاد داره. منظورتون اینه که طرح رمان و ایده ها رو نوشتید؟
      اگه انگیزه اش رو ندارید بهتره ادامه ندید. اما اگه ایده های جدید دارید, میتونین یه کتاب جدید بنویسید. برای اینکه دوباره به اندازه ی قبل روی داستانتون تسلط داشته باسید باید یکبار کل داستان رو بخونین و حتما دفتری جداگانه برای ایده ها و شخصیتها داشته باشید که اگر زمانی وقفه افتاد بتونین با همون نیروی قبلی برگردید. باز هم نظر خودتون مهمه.

    • رمان چهارصد صفحه تخمین زدم که در پایان میشه
      هشتاد صفحه متن اصلی دارم و هشتاد صفحه حدودا چک نویس که باید بیاد تو داستان
      تو یه دفترچه هم اسکلت خیلی از اتفاقات رو نوشتم ولی جزئیاتی که باید نوشته بشه از خاطرم رفته

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.