سلام دوستان پارت بعد پایان فصل ۱ هست و هیجانی است باید بگم من فصل ۱ را که بذارم فصل ۲ و شاید ۳ را بعد از مدرسه و امتحانات می گذارم❤ لطفاً لایک فراموش نشه
آنچه گذشت... چه کنیم دیگه خودم هم باورم نمیشه حالا همه هویت ما را می دونن پلگگگگگگگگگ نباید این اتفاق می افتاد __________________________________________________ پلگ: تیکی هنوز ناراحت بود بهش گفتم تیکی لطفاً بذار برات توضیح بدم هیچی نگفت منم شروع کردم به توضیح دادن و حس کردم یکم آروم تر شد ولی بدون هیچ حرفی رفت منم رفتم خونه آدرین. تیکی: تبدیل به کوامی شدم و رفتم تو جعبه کوامی ها و با سس درد دل کردم و ازش کمک و مشاوره خواستم اون هم گفت به نظرم باید یه فرصت دیگه به پلگ بدی از اونجایی که من پلگ را می شناسم آدم دروغ گویی نیست و خواب راستش را بخوای آدمی نیست که کسی رو ببوسه اونم جلوی یه جماعت. دوباره یاد اون لحظه افتادم و قرمز شدم سس گفت اگه بخواین من می توانم یه کاری بکنم🤗 گفتم چه کاری؟ /چند دقیقه بعد/ ♡: تیکی به سس گفت ممنون می شوم سس و رفت در همون موقع پلگ به شکل کوامی اومد و سس رفت پیشش و از احساس پلگ راجب تیکی و پالن پرسید و پلگ بهش گفت تیکی: سس برگشت و....
گفت نقشمون جواب داد و باید بگم پلگ واقعاً شما را دوست داره😊 تیرکس (کوامی روباه) که اونجا بود و حرف های ما را می شنید گفت چطوره یکم حرس پلگ رو در بیاریم اولیا حضرت🤭 گفتم چجوری؟ گفت به نظرم شما و پالن و پلگ و سس یه قرار بذارین بعد توی قرار شما و سس وانمود کنید می خواهید هم رو ببوسید حتماً پلگ جلوتون رو می گیره و حسابی حرسش در میاد😈 من قبول کردم /زمان قرار/ من همه اون کار ها را کردم و حالا نوبت بوسه بود پلگ تو کل قرار حواسش به من بود😍 پلگ: یهو دیدم تیکی و سس می خواهن هم رو ببوسن (♡: راستی دوستان اینجا تیکی و پلگ و پالن و سس انسان هستن پالن و سس هم تیکی و پلگ برای این قرار انسان کردن) سریع رفتم و دست تیکی را گرفتم و تیکی را کشیدم سمت خودم و یه جوری که فقط اون بفهمه بهش گفتم نقشه ات گرفت شاهزاده خانم و بوسیدمش (♡: من کم کم دارم حس می کنم فیلم هندیه انقدر عاشقانه اس🤮🤧 ولی قراره هیجانی بشه😝😆 راستی پالن هم از نقشه این قرار خبر داره و بهش هم گفتن پلگ تیکی رو دوست داره و...) و اون هم همراهیم کرد بعد از اون قرار رفتیم خانه...
《خلاصه ای از اتفاقاتی که توی اون چند روزی که رد کردم افتاد: ۱- مادر آدرین به مرینت میگه عروسم ۲- برای کوامی ها خانه ای گرفتن و خانه تیکه و پلگ از آنها جداست (طبقه بالای آن ها خانه تیکی و پلگ هست چون خونه دوبلکس هست) ۳- مرینت توسط گابریل آموزش طراحی می بینه ۴- هویت مرینت و آدرین و اینکه اونا با هم هستن شده تیتر اخبار کل جهان (♡: یه سری ها هم مثل لایلا انقدر حرس می خورن که نگو) ۵- شکست هاک ماث و بولو ماث و زنده کردن امیلی هم که معلوم بود ۶- لیدی باگ میراکلس روباه و لاک پشت را برای همیشه به آلیا و نینو داد》
تیکی: این اولین شبی بود که با پلگ تو یه خونه می خوابم رفتیم اتاق هایمان را ببینیم که دیدیم فقط یه اتاق هست با یه تخت دو نفره😳 پلگ گفت فکر کنم باید با هم رو یه تخت بخوابیم🤐 گفتم آره مثل اینکه بعد رفتیم و خوابیدیم صبح که بیدار شدم تو بغل پلگ بودم😳 شده بودم این رنگی=🔴 می خواستم از بغل پلگ در بیام که نگاهم به قیافه زیباش خورد یکی چطور میتونه تو خواب هم زیبا باشه😍 گفتم پلگ عزیزم بیدار شو آروم چشم هاشو باز کرد و بلند شد و رفتیم صبحانه خوردیم. (♡: خواب دیگه خیلی پیش این دو کبوتر عاشق بودیم بریم یه سری آدرینت بزنیم😉)
/شب قبل/ مرینت: امروز رفته بودم باز هم پیش آقای آگراست و آدرین و خانم امیلی آگراست امیلی خیلی مهربون هست😊 تا شب یه لباس به عنوان نمونه کار طراحی کردم آقای آگراست خیلی از طراحیم خوشش اومده بود و گفت تو آینده روشنی داری یهو ساعت را نگاه کردم دیدم ساعت ۱ نصف شب بود😱 امیلی گفت مرینت امشب اینجا بمون تا صبح کلی حرف های دخترونه داریم🤭🙃😉 با کلی اسرار خانم امیلی و آدرین و آقای آگراست قبول کردم خانم امیلی گفت مرینت یه دقیقه میای☺ گفتم باشه و رفتم امیلی گفت مرینت؟ گفتم بله گفت اولین بوسه تو و پسرم چطوری بود😄 جا خوردم و از روی سندلی افتادم پایین گفت خوبی گفتم آره و بلند شدم و دوباره نشستم و گفت جواب سوالم را نمی دی😁 گفتم امم.....خواب.....😅 چ...چطوره نشونتون بدم و فیلم را نشانش دادم🥴 گفت وای خیلی رمانتیکه😻 ممنون مرینت و گفت مرینت.....خواب راستش چیز اصلی ای که می خواستم بهت بگم این بود که.....
یهو یکی از دیوار های خونه منفجر شد🧨 و هاک ماث و مایورا اومدن تو البته اونا اون هاک ماث و مایورا قبلی نبودن هر دو دختر بودن و بهشون می خورد همسن سال من باشن یهو مایورا گفت دوپن-چنگ تو اینجا چیکار می کنی؟ از دوپن-چنگ گفتنش فهمیدم کلویی هست و یهو هاک ماث با اخم بهش نگاه کرد خواب هق داشت چون هویتش رو لو داد من تبدیل به لیدی باگ شدم و آدرین تبدیل به کت نوار شد و بهشون حمله کردیم اما یهو سپر کاراپایس (پشت لاک) دور شون رو گرفت اون همون کاراپایس بود اما چرا به اونا کمک می کرد یکم بهش دقت کردم هیپنوتیزم شده بود یهو انگار یه خاطره به خاطره هایم اضافه شد باورم نمیشه🤯😱 __________________________________________________ آنچه خواهید دید....
سلام .پارت ۲داستانم منتشر شد
آره خوندم چند دقیقه پیش ممنون که گفتی😊😍😘🤩❤