های اومدم با پارت بعدییی♥️♥️
داستان از زبان مرینت: صبح تازه از خواب بیدار شدم دیدم جعبه ی معجزه گر ها نیست!!!! همه جا رو دنبالش گشتم پیداش نکردم که صدای یک نفر می اومد...صدا:(آهان تو نگهبانی؟)🐞:(نگهبان ؟!نگهبان چیه نمی دونم راجع به چی حرف میزنی؟)صدا:(خودتو به اون راه نزن من نگهبان تمام جعبه ها هستم و تو هم باید راستشو به من بگی.)🐞:(آه خیلی خوب من نگهبانم.)صدا:( دیدی گفتم.حالا تو به عنوان نگهبان این جعبه را بگیر و برو دور دنیا و بقیه ی معجزه گر های گمشده را پیدا کن.)🐞:(چی؟! من!؟)صدا:(درسته تو.حالا اسمت چیست؟)🐞:(من مرینتم و شما.)صدا:(خوب مرینتم من استاد چنگ شی هستم.)یکم خندیدم.🐞:(مرینتم نه مرینت.😂خوب از آشنایی تون خوشبختم.)استاد چنگ شی:(😂😁من هم همینطور.)
🐞:(خوب حالا کجا باید برم؟)استاد چنگ شی:(تو باید به یک جنگل بری اونجا یجورایی نفرین شده است و امکان این که جان سالم به در ببری فقط ۳۰ درصده.بهتره چند نفره بری اینطوری امکان مرگ پایین میره.)🐞:(خیلی خوب باشه میدونم با کی برم.خدافظ استاد.👋)
اون استاده رفت.🐞:(تیکی این مرده راست میگفت همه چیو؟)تیکی:(آره مرینت همه اش راست بود.)🐞:(پس اینطور که معلومه باید یه سری به کیتی کیتی بزنیم.😏تیکی دختر کفشدوزکی آماده.😃)وقتی تبدیل شدم زنگ زدم به کت.
داستان از زبان آدرین: ناهارمو خوردم و رفتم توی اتاقم بعد تبدیل شدم تا برم گشت زنی دیدم یه پیغام برام اومده بازش کردم.پیغام:(کت زود بیا روی برج ایفل کارت دارم.)خیلی خوشحال شدم یعنی میخواد بگه که من ازت خوشم میاد وای خیلی خوشحالم.🥳🥳
داستان از زبان مرینت: داشتم به آسمون نگاه می کردم دیدم کت داره میاد تصمیم گرفتم باهاش شوخی کنم. وقت کت اومد خودمو یه جوری از برج پرت کردم پایین که یعنی دارم م.ی.م.ی.ر.م
از زبان کت : داشتم می رفتم دیدم مای لیدی از برج افتاد پایین سریع رفتم پیشش. بعد بغلش کردم.🐈:(مای لیدی مای لیدی حالت خوبه؟😨)مای لیدی دستشو گذاشت روی قلبش.🐞:(کتت کمکم کن ن...)بلند داد زدم ننننههههههه نباید اینجوری تموم بشه نننهههه.بعد مای لیدی پا شد و گفت راست میگی و رفت روی برج و شروع به خندیدن کرد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
داستان از زبان لیدی باگ: داشتم از خنده غش می کردم که کت اومد روی برج ایفل.🐈:(مگه تو پرت نشدی پایین!!!!!!!)🐞:(نه بابا همش شوخی بود 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣.)بعد دوتاییمون شردع کردیم به خندیدن.بعد از یه خنده ی درست و حسابی من گفتم خوب بریم سر اصل مطلب.🐞:(کت یه مرده ای اومد خونه ی ما و گفت که استاد چنگ شی هست بعد گفت من باید برم به یک جنگل تا بقیه ی معجزه گر ها رو پیدا کنم...
بعد گفت اون جنگل فقط ۳۰ درصد احتمال داره که زنده بمونم....)کت نوار نذاشت حرفمو ادامه بدم.🐈:(چیییی؟؟؟؟!!!!! نههههه من نمیزارم تو تنها بری باید منم باهات بیام.)🐞:(حالا گوش کن اون گفت هر چی تعدادمون بیشتر باشه امکان مرگ کمتره.پس به نظر من روباه و لاکپشت رو هم ببریم.)🐈:(نظر تو نظر منه.😃)🐞:(😐خدایا دوباره شروع شد😐)
فردا در مدرسه: داستان از زبان مرینت: 🐞:(بله خانم بوستیه من می خوام چند روز برم چین و ممکنه که نتونم دیگه بیام توی این مدرسه.)خانم بوستیه :( باشه مرینت و من این را به عهده ی آدرین می سپرم که بعد از اینکه اومدی بهت درس ها را یاد بده.)آدرین:(چی؟؟؟؟!!!!!!!...خانم.... من.... خوب.... منم باید برم یه گردش😁 که فقط خودم تنها میرم😁)خانم بوستیه باشه پس خودم بعد بهتون یاد میدم.
داستان از زبان آلیا: به نینو یه طوری گفتم که بفهمه ما هم با لیدی باگ ماموریت داریم و یه بهونه جور کردیم تا چند روز مدرسه نریم.
روز ماموریت: داستان از زبان راوی: همه ی تیم می رند توی همون جنگل و.................
خوب خوب تا پارت بعد بای بای امیدوارم که خوشتون اومده باشه.
تستچی جان من سعی می کنم همیشه با شما سایت خوب خوش رفتار باشم♥️💜و خیلی ممنون از سایت خوبتون💜♥️
خوب چالش دالیم برو نتیجه
چالش هر نفری متفاوته البته اگه همتون همشو صحیح بزنین مال همتون یکی در میاد.
چ 1: ب تشتاس منن شذقر امنبن(ب تستای منم یه سر بزن)
چ 2 : همه چیز اذبش این(همه چیز عالس است)
وای خدایا . تا حالا انقد غلط نداشتم . 😂😂😂
باش حتما❤
عالی بود مخصوصا اونجا که خودشوانداخت پایین
مرسی🥰🤣
گربه=هبرگ
همخ کار هالیذتبس
😂😂😂😂😂😂😂😂😂
😂😂😂😂😂
چ=هدنخ😂
چ۲=همت نیمب نبدنز ایم 😐😐😐😐😐😂😂😂😂😂یعنی امروز خستم😝
خیلی قسنگ بود مخصوصا اونجایی که لیدی ادا در آورد مد غش کردم😂😂😂😂😂
مرسی عزیزم♥️♥️آره اونجا که روحم داشت تایپ میکرد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
خوب نوبت منه ادامه چالش یک رو کامل کنم خنده ا جوابت این بود😍😍🥰🥰🥰♥️♥️
بچه ها از این به بعد در داستان آنچه گذشت و آنچه خواهید خواند داریم🤤😍😍
آخه شما فکر کنید:من چطور می توانم در «زندگی سخت من ۱»نظر بدم«قشنگ بود» و در «زندگی سخت من ۲» نظر بدم«زشت تر از این داستان وجود ندارد»؟؟؟ آخه این از لحاظ منطقی ممکن نیست.
سلام.داستان شما خیلی هم عالی هست.من حاضرم قسم بخورم که این ها رو من ننوشتم.این چند روز پسر عموم خونه ماست،گوشی من رو برداشته و این پیام بی ادبانه رو برای شما فرستاده.
وگرنه بنده به هیچ وجه اهل اینطور حرف زدن با خانم های موجهی مثل شما نیستم.تازه من در یک گروه کلاس انگلیسی درس میخوانم.اون جا هم رفته و جای من حرف های بی ادبانه ای زده.من از طرف ایشون از شما عذرخواهی میکنم.
امیدوارم بنده رو درک کنید.
درک میکنم🥰
1 منتظر پارت بعدی نیستم « یعنی هستم »
2 املوز خشته ام
آفرین تلاش خودتو کردی♥️به حر هال من یه طوری تنظیم شدم که حتما باید اونایی که توی تستام نظر میدند رو دنبال کنم😁😁😁🥰🥰🥰😂😂😂😂😂😂😂😂