سلام خوبین اسن داستان فقط برای خواندن است سپاس از توجه تون نظرات فراموش نشه
فرض کنید شما مرینت هستید و باید به سوالاتی پاسخ دهید ممنون از شما
صبح از خواب بیددار شدم وداشتم خواب میدیدم وایی چه خوابه لذت بخشی بود به نظرت چه خوابی است
تیکی گفت مرینت کجاییی دیرت شده پاشو دیگه هنوز تو خواب و خیالی به نظرت مرینت سر موقع میرسه یا نه؟
افرین معلومه که مرینت دیر میرسه و طبغ روال یه بهونه ای جور میکنه مثل همیشه بابای ادرین نذاشته بیاد ولی قراره فردا الیا و نینو ادرین و مرینت برن سینما به نظرت باباش اجازه میده خوب فکر کن چون شاید تغییر پیدا کرده باشه؟
زنگ مدرسه میخوره و همه میرن خونه که یه دفعه صدای جیغ میاد دوباره یه نفر اکوما زده شده و نبم ساعت گذشت تا ما اون و شکست بدیم بعد شکست کت بهم گفت بانوی من میشه امشب باهم یریم بیرون ولی میخواستم برم با دوستام بیرون به نظرت میره باهاش شام بخوره یا نه؟؟؟
بله یه بار دلم میسوزه میگم باشه و میرم خونه و به الیا میگم که نمیتونم بیام مثل همیشه یه بهونه دیگه اوردم و فردا شب وقتی رفتمیه جای لوکس و خوشگل اماده کرده بودبعد از یه گپ زدن مفصل گفت که میخواد یه سوال بپرسه گفتم خب بپرس گفت ببین اگه ما هویت همو بودونیم شاید بهتر شه اخه دیگه الان معجزه اها پیشه تو به نظرت چی بهش جواب داده؟؟
من گفتم به وقتش میفهمی بعد گفت خب وبه وقتش کیه فت من واقعا دوستت دارم میخوام بدونم بانویی که من دوستش دارم کیه اگه تو نگی من خودم هویتم و بهت میگم و بعد یه دفعه
از اینجا به بعد تو کت نوار یا همون ادرین هستی و باید بجای اون تصمیم بگیری
حیه دفعه غش کرد دیگه هر چی صداش میکردم کافی نبود فکر کردم که مرده به نظرت کت تو اون شرایط چیکار میکنه ؟؟
وایییی خدای من تو ... لیدی ... مرینت برای که حالش بدتر نشه بردمش خونشون وقتی وارد اتاقش شدم تمام عکس ها خودم و دیدم گفتم اگه مرینت میدونست که من همون ادرینم واییی خدا یا چی میشد و همین جا یه تصمیم میگه ....
وایییی خدای من تو ... لیدی ... مرینت برای که حالش بدتر نشه بردمش خونشون وقتی وارد اتاقش شدم تمام عکس ها خودم و دیدم گفتم اگه مرینت میدونست که من همون ادرینم واییی خدا یا چی میشد و همین جا یه تصمیم میگه ....
وایییی خدای من تو ... لیدی ... مرینت برای که حالش بدتر نشه بردمش خونشون وقتی وارد اتاقش شدم تمام عکس ها خودم و دیدم گفتم اگه مرینت میدونست که من همون ادرینم واییی خدا یا چی میشد و همین جا یه تصمیم میگه ....
من قبل از اینکه بهوش بیاد گوشوارشو گذاشته بودم وقتی به هوش اومد گفت من کجام من گفتم بانوی من الان من میدونم تو کی هستی تو وقتی بی هوش شدی من نمیدونستم که زنده ای یا مرده برای همین یکی از گوشواره هاتو برداشتم تا ببرمت خونهتون به نظرت لیدی در جوابش بهش چی میگه؟؟
لیدی گفت تو چیکار کردی من گفتم حالا که من میدونم تو کی هستی منم میخوام هویتم و بهت نشون بدم پنجه ها داخل لیدی گفتی تو تو... کت نوار... ادریننن بله من ادرینم به نظرم ما از همون اول باید میدونستیم هویت هم و بخواطر اینکنه کسی وارد نشه سری دوباره تغییر شکل دادم و عمون لحظه کلویی اومد تو و دوباره همون حرف های اعصاب خورد کنی دیگه این دفعه لیدی خیلی اعصانی شد و انگار اربار شرارت هم اماده بوده و همون موقع یه اکوما اومد تو من موقعی فهمیدم که دیگه دیر شده بود لیدی من یه فرد شرور شده بود و و میخواست کل کره ی زمین کفری کنه به نظرتون میتونه برنده شه؟؟؟
وقتی همه چی تموم شده بود دیگه واسه خیلی چیزا انگار به اخر خط رسیده بود چون ارباب شرارت میدونه لیدی باگ کیه و خیلی ها هم فهمیدن به نظرتون الان کیا میدونن که لیدی باگ کیه؟؟؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
با این که واقعی نبود ولی من داشتم سکته میکردم😂عالی بود❤️