خب من بلاخره از غارم اومدم بیرون و اینم پارتم گذاشتم😂💖
درشب قرار بود برندگان مسابقه که نه ولی شرکت کنندگان مسابقه سه قهرمان رو اعلام کنند. از آنجا دریکو بلای 17 یا 17 ساله نبود نمی توانست حتی نامش را درون جام بیندازد.او بعد از امید واری دادن به کرام درجای خود کنار دنریس نشست.دنریس پرسید:دنریس پرسید به نطرت اسامی کیا در میاد😐دریکو صادقانه گفت:میدونم😐2دنریس:قابل پیش بینی نیس😐تا این که اولین اسم از جام در آمد دا،بلدور ان را برداشت و گفت:و قهرمان مدرسه دورمسترانگ، ویکتور کرام😊صدای تشویق در کل مدرسه پیچید. دنریس لبخندی به ویکتور زد😊ویکتور هم همین کا را کرد😊ولی دریکو اخم کرد😒دومین اسم نیز بیرون آمد و دامبلدور ان را گرفت و گفت:قهرمان مدرسه بوباتان فلور دلاکور💙😊تشویق برای فلور کمتر از کرام بود.و دوباره جام آتش گرفتو الان بود که قهرمان هاگوارتز معلوم شود💖
و قهرمان هاگوارتز:سدریک، سدریک دیگوری😊😊😊و اینبار هاگوارتز از صدای تشویق منفجر شد😁👏👏👏👏👏👏👏👏👏👏دریکو شنیده بود که اوپسری مهربان و سخت کوش و دلسوز است او و دنریس به تشویق سدریک پرداختند👏👏تا اینکه دوباره جام اتش گرفت و تکه کاعذی ار درون ان بیرون آمد همگی تعجب کرده بودند.دامبلدور کاعذ گرفت و با تعجب تای ان را باز کرد و باتعجب و آمیخته با عصبانیت خواند:هری پاتر
هری به اسرار هرماینی بلند شد و به دنبال دامبلدور رفت. دریکو با خود فکر کرد:هیچکس نمیتواند جادوهای دامبلدور رو شکست و این واضحع دریکو مطمئن بود که هری خودش اسمش را نینداخته است چون حتی قهرمان هاگوارتز نیز معلوم شده بود. و این واصح بود که اسم هری را با یک مدرسه دیگر درجام انداخته اند. همه اینها واضح بود که او این کار را نکرده بود. دریکو رو به دنریس گفت:هی دنریس فک میکنم پاتح اونو خودش ننداخته😐دنریس :منم همین فکر رو میکنم😐
روز بعد بعد از کلاس های خسته کننده دریکو با دنریس در سالن اجتماعات یک جا نشته بودند و درباره اتفاق دیشب حرف میزدند😁دنریس:امید وارم طی مراحل اتفاقی براش نیافته چون که کسی که اسمشوانداخته توی جام اصلا خیر و صلاح هری رو نمیخواد چ میدونم شاید که نه قطعا میخواد بکشدش😦 دریکو :با این حرفات داری نگرانم میکنی😣دنریس: اهم نگران کننده اس😐
دریکو از روی صندلی بلند شد. دنریس:کجا دادشی؟ دریکو:دلرم میرم باهاش حرف بزنم😐 دنریس:اونوقت انتطار داری همه چی رو بهت بگه از کجا معلوم بیرونه و تو سالن اجتماعاتش نیس؟ دریکو:همه چی کنه ولی یه حسی بهم میگه اون بیرونه 😁دنریس هم بلند شد و گفت:پس فعلا. دریکو:تو کجا میری😐 دنریس:دارم میرم کتاب خونه😊 دریکو:کار همیشگی ته😑 دریکو رفت هری را در حیاط تک و تنها پیدا کرد که نشسته بود و به فکر فرو رفته بود😐😯
دریکو:پاتح😐 هری:ببین ملفوی من حصوله تیکه انواختناتو بذارش یه وقت دیگه چون ممکنه بزنم تو دهنت😬دریکو:😐درباره زود اعصبانی شدنت صنیده بودم ولی فک نمیکردم همیچین باشه😐😂هری با اعصبانیت نگاهش کرد😬دریکو:خیلی خوب بابا برای تیکه انداختن نیومدم😐ببین من میدونم تو خدت اسمتو ننداختی توی جام😁😐
هری امید وارانه به او نگاه کرد. دریکو پیشش نشست و گفت:اصلا نمیشه، از اون جادو هایی که دامبلدور واسه جام گداشته بود یه پسر بچه 14 ساله رد بشه! درسته؟ هری با خوشحالی گفت:اره ! منم همینو میگم😁 ولی اونا فک میکنن چ میدونم اخه من از یه ادم بزرگتر خواستم😐😞 دریکو:خب اگه این کار رو میکردی رک و روراست بهم نمی گفتی😐من دورغ رو از رست به راحتی تشخیص میدم😁😐 هری خیلی خوشحال شده بود پس تصمیم گرفت که یه چیزی که روز هاست توی دلش رو بهش بگه اون گف:من میدونم😊 دریکو کمی متعجب شد و گفت:چی رو ... میدونی!
کجا فهمیدی البته که من عاشقش نشدم😐 هری:ببین دریکو! خیلیییییی تابلو رفتار میکنی در واقع رون هم فهمیده😐 دریکو عصبانی تر شد:بهش که نگفتین😔 هری:نه معلومه کع نه😐 گرچه حس میکنم اونم مثل تو رفتار میکنهودر واقع فک کنم اونم....... دریکو با خوشحالی گفت:مطمئنی😄😁؟ هری:راستش نه کاملا! ولی اگه تو دوسش داری میتونی ازش تو یول بال در خواست کنی باهات بیاد جشن! شنیدم یه جشن رقص تو کریسمس داریم😄 دریکو:مطمئن نیستم اخه... هری :اام اوکی مطمئن نباش ولی یه چیزی الان پسرای زیادی دور و بر هرماینی هستن البته اون به اونا اهمیتی نمیده ولی بازم دیگه😐 دریکو:کیاااا😠😠😠😠 هری:نمیدونم اسماشونم بلد نیستم فقط یه بار دیدم یه نفر صورتشو ندیدم با یه گل رفت پیش هرماینی😐 دریکو:عوضی😢😠😠 هری:خیلی خوب حالا نگران هرماینی نباش فقط چ میدونم یکم بیشتر بهش نزدیک شو و حتما واسه یول بال دعوتشکن😁💖😍 هری ادامه داد:به نظرت کی از دنریس دعوت میکنه؟😁 دریکو اخم کرد😒:منظورت چیه اون هنوز یه بچه اس فک نکنم کسی ازش دعوت کنه! اگه هم بکنه به عنوان یه دوست ساده میتونه! در غیر این صورت وظیفه خودم مییدونم محکم بزنم توی دهنش😐
دریکو با تعجب پرسید:حالا برای چی میپرسی تو که کلی دختر دور و برت پرسه میزنن البته! در حال حاصر کم شده ولی خب بازم هستن😐 هری با سرش را پایین انداخت گفت:ن میدونی چیزه اممیعنی دنریس یکی از دوستای منه منظورم اینه که اون مثل خواهر کوچیک تر من میمونه💖
چه خبر گایز😂💖تمومید👑💖
فکر کنم دنریس با هری بشه ولی با رون بود بهتر میشد :||پارت بعدیییییی رو بزاررررررر
پارت بعد کی میاد
گایز من یه چن روز نیستم ببخشید عاجی ها اگه تست ها تون رو انجام ندادم ببخشید من فقط ییه چن روز باید برم دووتا از پارت های داستان رو هم گذاشتم😘
تو این مدتی ک میستم دلم خیلییی براتون تنگ میشه💔😿
منم عاجی🥺
وای عاجی خوشملم😭❤️
خیلی ناراحت شدم😢❤️
زود تر برگرد عاجی مرسی ک ب فکر مونی و برامون گذاشتی دو تا من یکی ک بی صبرانه منتظرشونم🙂❤️
سلاممم
عالی بوددددددددد
پارت بعد کی میاددددددد
چالش: چون دوصش دارد
پارت بعد کی دو روزس هست گداشتم برسی😍
مرسیی گلم😍
خیلییییی خوب بود ^_^ میخواد ازش دعوت کنه؟
مرسی عزیز😘
شاید
ببین عالی بود ولی اگه اگگگههه هری عاشق کسی به جز جینی کنی با جف پا میلم تو شکمت ، هرچی طلسم بلدم رو اجرا می کنم
دور هری رو خط بکش
(پ.ن:هینی شیپرم بدجور)
حالا ببینیم چی میشه😹😘😍
ج.چ:بچم دلش رفته شایدم برای رون پرسید(احتمال این صفر میباشد)
شاید عاجی شایدم نه😐😹😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
وای عالی بود گلم ❤من که عاشق این پارت شدم درسته این پارت خیلی قشنگ تر😊👌🏻
وهمچنین چالش:به نظرم رون عاشق دنریس شده🙂
مرسیی عزیزم😍😘😘😘
نمد شاید رون شده یا شاید هری😐😹
وایییییییییی عالییییییییییییییییی بود عاجی جونم عالیییی 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙 😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
خب چالش : ببین مشکوک میزنه هری نکنه میخوای .... البته شایدم بخوای که دنریس وهریو بهم برسونی یا شایدم نه
شاید باورت نشه ولی هر وقت میام تو تستچی به این امید میام که داستانت منتشر شده باشه
مرسیی عاجیی جونم تو خیلییی بهم انرژی میدی😘😘😘😘😘
شاید بخوام نمیدونم😐😹
بچه ها به خاطز غلط های تایپی معذرت میخوام اچمثلا تو اسلاید اول دیالوگ دریکو نمی دونم هس که افتاده میدونم😞😹
عیب نداره بابا مشکلی نیست ما متوجه میشیم🙂