
اینم از پارت یک داستان جدید امیدوارم خوشتون بیاد🥰
ماه چقدر زیبا داره تو دل آسمون تاریک خودنمایی میکنه وقتی بهش نگاه میکنم حتی یک دقیقه ای هم شده که تمام دغدغه و غمم رو فراموش می کنم بهم آرامش خاص و عجیبی میده فردا تولدمه قراره یازده ساله باشم برای اکثر بچه ها ابن روز ، روز فوق العاده عالیی هست ولی من زیاد ازش خوشم نمیاد شاید با خودتون فکر کنید من عجیب و غریبم کدوم بچه ای از یازده سالیگش خوشش نمیاد خودشم تازه قرار باشه بره هاگوارتز ولی نه اصلا هم عجیب نیستم اگه شما هم چیزایی که من تجربه کردم رو میکردید انقدر راحت نمی تونستید این حرف رو به زبون بیارید هر کسی داستان خودش رو داره داستان منم یکی از اونهاست که تلخی و شیرینی های خودش رو واسم رقم زده و خواهد زد
انقدر غرق افکارم شده بودم که متوجه نشدم کی خوابم برد ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆ صبح روز بعد: بوی خوبی رو از آشپزخونه حس کردم آره درست حدس زدم پنکیک شکلاتی یه شروع عالی واسه روز ، پاشدم و آبی به دست و صورتم زدم یه دست از لباس های که مونده بود رو از کمدم انتخاب کردم و پوشیدم داشتم از پله ها که پایین می رفتم بابا رو دیدم مثل همیشه مشغول آشپزی -صبح بخیر بابا +صبح تو هم بخیر دختر خوشگلم بیا که صبحونه سرد نشده نوش جون کن امروز روز بزرگیه - البته + و اینو ببین - نامه هاگوارتز ؟ + بله خودِ خودش (حالت چهره ام عوض شدم) +تو چرا اخم کردی نکنه خوشحال نیستی _ خب ، مساله این نیست + پس چیه ؟ - فقط یکم نگرانم ، نگران از ... ول کن نمی خوام یادآوری شه + عزیزم تو بهترین خودتی و یه قلب بزرگ مهربون داری
+ مطمئنم همه چی واست خوب پیش میره - ممنون، اگه من تو رو نداشتم باید چی کار میکردم؟؟ + هیچ کاری، باید به زندگیت عالی ادامه می دادی خب حالا صبحونت رو زود بخور باید بریم به کوچه دیاگون - چشم ▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎ دیانا باید این پودر رو داخل شومینه بریزی و بگی کوچه دیاگون + باشه + کوچه دیاگون ( بعد یه لحظه خودم رو تو کوچه دیاگون دیدم تجربه فوق العاده ای بود اول باید یه حیوون انتخاب میکردم

یه گربه قهوه ای انتخاب کردم نمیدونم از بچه گی علاقه خاصی به گربه ها داشتم و باهاشون دوست بودم + دیا تو برو مغازه الیوندر و چوب دستی انتخاب کن من کار دلرم انجام بدم بیام - باشه ، نمیدونستم چه کاری داره ولی بر خلاف همیشه کنجکاو نبودم ، بدونم ***************** - سلام سلام دوشیزه جوان چطور می تونم کمک کنم - دنبال یه چوب دستی می گشتم بفرمایید امتحان کنید وقتی چوب دستی رو تکون دادم همه جا به هم ریخت و همینطوری چهار تای دیگه هم نشد آقای الیوندر رفت و مدتی بعد با یه چوب دستی برگشت و گفت : این رو امتحان کنید این یکی به احتمال زیاد مناسبه - درست گفت مناسب بود چه عالی این چوب دستی یکی از باهوش ترین جادوگرای تاریخه ....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود 😍💚💚💚
مرسی
عالی بود منم داستان گزاشتم ۱ هفته شده منتشر نشده چرااا
ممنون
عالی رود دیانا جان😘
پارت بعدی کی میاد؟
خوشحال شدم که پسندیدی
فردا میذارم
عالی بود👏🏻
پارت بعدیییییییی
مرسی
چشم، به زودی