سلااام پارت اول داستانم امید وارم خوشتون بیاد راستی من چون از اسم های کره ای چیزی سرم نمیشه از خودم در اوردم به بزرگی خودتون ببخشید😁❤😁
❤❤❤❤ امروز اومدم فن ساین اکسو داشتم از چانیول امضا میگرفتم تو صورتش نگاه کردم حرف میزد اما من متوجه نمیشدم باورم نمیشد بعد این همه سال میبینمش اون پسر کوچولو همون رفیق بچه گیم الان دارم ازش امضا میگیرم سریع به خودم اومدم به کنارم نگاه کردم یه پسر وایساده بود دستشو اروم اورد زیر کتش کنارمم رز دوست صمیمیم بود که از بک امضا میگرفت به رز نگاه کردم بهش علامت دادم به پسره نگاه کرد به یجا اشاره کرد منم نگاه کردم اها رییسشونو پیدا کرده اروم جوری که کسی نفهمه رفتم کنار اون اقا که با لبخند تضاهری به اعضا نگاه میکرد یهو همه اصلحه هاشونو در اوردن و سمت اعضا گرفتن منم اصلحموسمت رییس گرفتم رز هم یکیو نشونه گرفت بقیه جیغ زدن و فرار کردن رییسه- 😏خوبه بازم کیم سر راهم اومده این دفه رو شل میام اما دفعه دیگه ای در کار نیست من- بهتر فقط دهن بو گندو و گشادتو ببندی و گم شی جیهونگ - اوووو این خانم کوچولو رو حتی اسمم بلده بی خیال فعلاا👋👋رفت و ادماش که نه سگاشم برد صورتمو سمت اعضا کردم و گفتم .... خوب صبر کنید چطوره یکم بریم عقب ....عقب تر ...عقب تر ..... اها همینجا خوبه ...
❤❤❤❤❤❤ اینجا من ۵ سالمه و دارم تو پارک جلو خونمون دنبال خواهر کوچولوم که ۳ سالشه میدوم یهو دوتامون افتادیم بلند شدم و خودمو تکوندم رفتم پیش لارا خواهرم غرق در خون بود بی هوش رو زمین تکونش دادمو گفتم - هی پاشو دقل باز هنوز نگرفتمت بلند شو ای بابا باشه حدقل پاشو برو خونه بخواب ...یکم جلو مثلا ۵ روز ... الان دارم خواهر کوچولو مو خاک میکنن خیلی گریه میکنم همه خبرنگارا دورمن خسته شدم ازشون دویدم سمت یه اتاق و درو محکم بستم بدون نگاه به اطرافم رفتم یه کنارو گریه کردم یه نفر - هی چیزی شده سزمو اوردم بالا یه پسر حدود ۸ ۹ ساله دیدم - سلام...هق ... - معلومه خیلی گریه کردی من چان هستم - منم ...هق ...جی سو هستم - خوشبختم برا چی اومدی اینجا - از دست خبرنگارا فرار کردم - یعنی انقدر پول داری؟ - نه چون خواهرم خیلی ساده مرد به نظرشون جالبه تو چی - منم از خبرنگارا فرار کردم - یعنی تو هم... - نه نه من به خاطر اینکه پولدارم افتادن دنبالم من داداشم مرده - اها داداشت چند سالش بود ؟ - ۲۱ سال خواهر تو چی - ابجی من ۳ سالش بود - اها خودت چند سالته ؟ من ۸ - منم ۵
ببخشید کوتاه مینویسم 😊 ❤❤❤❤❤❤ همونجا نشسته بودیم که خوابمون برد بیدار شدم تاریک بود چان رو هم بیدار کردم باهم رفتیم بیرون و رفتیم خونه هامون چان خونشون نزدیک بود به خونمون رفتم داخل هیشکی حواسش بهم نبود قبلا همینطوری بود اخه منو از پرورشگاه اوردن و لارا بچه واقعیشونه بهم اصلا اهمیت نمیدن رفتم تو اتاقم و تا شب اونجا بودم اومدم پایین مامانم در حال جمع کردن وسایلش بود - جی سو ما داریم میریم تو هم میدیم دس خاله جون پولم برات گذاشتیم دیگه هیچ چیزی اینجا نداریم عزیزم من امادم بابا - باشه عشقم برو تو ماشین تا منم بیام بابا اومد جلومو با نگاه چندش اور و اخمو ای گفت تو فقط باعث شدی پولام خرج شه و رفتن پاشدم و دس زدم جیغ کشیدم از خوشحالی عجیب نیس چون من هیچ خیری به بودنشون ندیدم فقط الان که رفتن خاله جون میاد پیشم اون خیلی مهربونه و منو دوس داره همه جا رو جمع کردم و رفتم حموم و یه لباس خوب پوشیدم خاله جون اومد ...
❤❤❤❤❤❤ خاله - بههه دختر گلم سو جی جونم از این به بعد همیشه پیشتم و برات شیرینی زنجویلی درس میکنم پریدم بغلش و گفتم - خاله جونم دلم برات تنگ شده بود اما بیشتر واسه شیرینیا البته مربا های البالوتم همینطور ...یه روز دیگه بریم جلو... امروز همه وسالشو خاله چیده شیرینی هم درس کرده ازش اجازه گرفتم برم خونه چان رفتم دم درشون و دستمو بردم بالا و دکمه رو فشار دادم صدا پیچید - کیه؟ - میشه درو باز کنید رو انگشتای پام وایسادم و دستامو جلو دوربین تکون دادم در باز شد رفتم داخل و با دهن باز اینور و اونورو میدیدم یه حیاط خیلی بزرگ و سر سبزمیدیدم یهو خوردم به چیزی سرمو بالا کردم و ....
خوووووب تموم اگه به نظرتون حوصله سر بره پارت های بعد رو ببینید و میفهمید که اشتباه فک میکردید تو داستان از استیکر استفاده نمیکنم سعی میکنم طوری بنویسم که حسم منتقل بشه و نیازی به استیکر نباشه و اینکه ببخشید پارت ها کوتاه اخه میخام هیجانش زیاد شه ولی پارت ها رو زود زود میزارم 😊
بازم میگم لایک کن ظالم فالو که نمیکنید کامتم که کم میزارید حداقل لایک کنید فداتون ❤😘😘
عالی بود فایتینگ👌🏻♥️
ممنوننننم🤩😍❤😘
عالیللیلیلیللیلیی😂💜🥺
ممنوننن😉❤😍❤بعد ها هیجانی و جالب میشه ☺️❤
خییییلی زود پارت بعد رو بزار
همیمن امروز فردا میاد
من الان تا پارت ۵ گذاشتم خیلی وقته اما دیر دیر میاد