خیلی ببخشید دیر شد ولی بالاخره گذاشتم😓
بعد اینکه کنسرت تموم شد دست هورا زدن شب شده بود من غمگین بودم آترین:چی شده چرا غمیگینی؟ من:راستش خودمم نمیدونم😔 که همون لحظه ماشین بلک پینک رد شد ماشین وایساد من و آترین تعجب کردیم! بعد جنی گفت:اگه خودتون تنهایی برین خونه خطرناکه سوارشین😯 من و آترین سوار شدیم خیلی حیرت زده بودیم!
بعد رفتیم خونه ی بلک پینک بعد جنی گفت:بهتره شب رو خونه ی ما باشید ماهم قبول کردیم یهو لیسا گفت:مهمونی شبونه هورااا🤩همه جوگیر شدیم رزی:کی پایه جنگ بالشتی هستش بعد همه شروع به جنگ بالشتی کردیم😂!
بعد کلی جنگ خسته شدیم بعد جیسو کلی خوراکی اورد ماهم گرفتیم خوردیم دیگه خلاصه گفتیم و خندیدیم😂 بعد گرفتیم خوابیدیم😴 صبح که بیدار شدیم یه میز صبحانه خیلی خوشگل چیده بودن😍
ماهم اومدیم خوردیم آترین:تبسم میگما حواست هست ما الان خونه ی بلک پینک هستیم ولی عین خیالمون نیست😓 من:الان که فکرشو میکنم راست میگی😓 بعد اینکه صبحانه خوردیم رفتیم هتل آترین:یعنی بهترین شب عمرم بود🤩 من:منم همینطور🤤آترین:من باید یه استراحت کامل بکنم😌
بعد یهو در خونه رو زدن من رفتم ببینم کیه؟ (از زبان آترین)که تبسم رفت ببینه کیه منم رفتم تو حیاط تا یه هوا بخورم که یه دفعه صدای بوممم شنیدم 😱(از زبان خودم) خواستم ببینم کیه که یه صدای بوممم اومد ترسیدم😰 رفتم پیش آترین بعد گفتن صدای شیشه شکسته بوده خیالمون راحت شد
من:وای آترین قلبم ایستاد😰 آترین:منم خدا بهمون رحم کرد😓من:فکر کنم بهتره بریم بیرون یه هوا بخوریم آترین:باشه(خونه ی بلک پینک)لیسا:دلم واسه اون دوتا دختر تنگ شده خیلی باحال بودن😕 جنی:منم دلم تنگ شده😔 رزی:همه دلمون تنگ شده دخترا حالا بیان یکم شاد باشیم مثل اون دوتا دختر😊جیسو:آره حق توعه رزی جون😘
عالی بود اجی 🧁
وای خیلی باحال و هیجانی بود