وقتیمردمیکخواستهازخدایمرگ داشتم:یکباردیگرزندگیراتجربهکنم،البته سروته!خاطراتخوبیبود.
میخواهماینحسعجیبراتوصیفکنم؛ بامرگشروعمیکنیدوآنرامثلیکغذای فاسدبهدورمیاندازید.درخانهسالمندان چشمبازمیکنیدوهرروزوضعیتبهتری دارید.بعدبخاطروضعیتخوبشماازآنجابهبیرونراندهمیشوید.
بعدبیرونانداختهشدنبهدنبالمستمریگرفتنمیروید.شروعزندگیکاریتان باموفقیت،مهمانیوساعتیباتزیینطلاو الماساست.چهلسالکارمیکنیدودراین چهلسالمدامدرجهپایینتریمیگیرید کهبهعلتسنکمبازنشستهمیشوید.
بعدیکفردجوانوبیقاعدهاید.بعد دبیرستان،مدرسهوبعدهمتاببازی هایغروب.تنهادراینحالتزندگی هرچهجلوترمیرویداوضاعبهتراست. وقتیزندگیدرحالتدرستشاست، هرگزبعدازشبسیاهسپیدهدمسفیدبا تزیینپرتوهایصورتیوزردخورشیدرا نمیبینید.بچههستیدوبازیهاییدارید وفارغازانواعمسئولیتتالحظهتولد.نه ماهآخرزندگیتاندرحوضچهآبگرمی هستید
باحرارتمرکزیوسرویسآنی،هرروز جایتانبازترمیشودتا.. خدایمن!مندوبارهبهابدیتپیوستم؛ میخندمومیخندم!