این تست درباره داستانی زیبا از قدم برداشتن به سوی مهربانی و خدا
روزی روزگاری در زمان های قدیم , یک اتوبوس با جمعیت های زیاد شامل ۱۰۰ نفر قرار بود از شهری به شهری دیگر نقل و مکان کند
همگی میدانیم در زمان های قدیم چراغ در جاده و در خیابان ها نزاشته بودند و اختراع نشده بود , وقتی شب شد در تاریکی مطلق میرفتند
در جلوی اتوبوس یک ماشین ایستاد و راننده اتوبوس با چراغ های اتوبوس ماشین را دید و ایستاد و از اتوبوس خارج شد و رفت جلو و چند نفر آقایی از ماشین خارج شدند و گفتند ما میخواستیم برویم اما …
به چند گونی خوردیم و آنها بسیار زیاد است ما هم به سفر کاری میرویم نمیتوانیم آنها را برداریم و با خودمان ببریم , پس از شما خواهشمندیم آنها را چند نفر بردارند ببرند هر چقد هم برداشته اند برای خودشان میشود
راننده اتوبوس پیشنهاد اش را قبول کرد و مسافران ۱۰۰ نفری اش را پیاده کرد در تاریکی مطلق و راننده اتوبوس جریان را توضیح داد و مسافران گونی ها را برداشتد , کسانی کم برداشتند کسانی زیاد برداشتند
بالاخره گونی های زیادی که راه را بسته بود تمام شد , مسافران در تاریکی مطلق به اتوبوس سوار شدند , وقتی روز شد راننده اتوبوس گفت اگر گونی ها شما را اذیت میکند میتوانید آنهارا در کنار سطل زباله بیندازید
مسافران پیشنهاد راننده را قبول کردند و میخواستند به سطل زباله بیندازند گونی هارا ولی … نفری گفت چرا نگاه نمی کنیم ببینیم در داخل گونی مان چیست ? مسافران داخل گونی را نگاه کردند
کسانی که کم برداشته بودند در حسرت فرو میرفتند , کسانی که زیاد برداشته بودند در حسرت فرو رفته بودند , چون در داخل گونی ها طلا بود ! نفراتی که کم برداشته بودند به همدیگر میگفتند کاش زیاد برمیداشتیم کسانی که زیاد برداشته بودند میگفتند کاش باز زیاد تر برمیداشتیم
داستانت عالیه (:
مطمئنم میتونی یکی از
بهترین نویسنده ها بشی !🌷
همینجوری به کارت ادامه بده و
از خودت بهترین نویسنده رو بساز .🔮
با آرزوی موفقیت:لونا 🌷
به کتابچه ی لونا نیز سر بزنید! 🧚♀️
داستانم / کتابچه ام :دخترک گمشده! 🌙
تستت عالی بود
بک میدم خیلی سریع🔮
ادمین جونم ناراحت شدی بپاک 🐞
تست هام لایک شه تست هاتون لایک میشه 🌹
به تست هام سر بزنین در مورد بلک پینک و بی تی اس هست 🍓
اگر خواستین بهتون امتیاز میدم (ادمین جون ناراحت نشو از حرفم برای جبران لطف هست )😘☺️
ادمین فرشته میشه پین بشه^_^🥺
تا شب 500 تایی بشم؟🔮
یادم روزی روزگاری در چکوروا افتاد
😅😅😅😅😅😅😅👌👌👌👌👌خیلی خوب گفتی 😅😅😅😅😅😅😅😅 تبریزی هستی ? 😅😅😅😅😅😅😅
خخیر
آهاااااااا
عالی بود دارلینگ
حمایت متقابل؟
لایک شد ممنون میشم داستانم لایک شده !
اسمش دخترک گمشده 🌷
اگه همه ی پارتای داستانم لایک شده «پنج تا فقط پارت داره فعلا» همه پارتای داستانتون لایک میشه 🌷
همگی میدانیم در زمان های قدیم چراغ در جاده و در خیابان ها نزاشته بودند و اختراع نشده بود , وقتی شب شد در تاریکی مطلق میرفتند
خب تو زمان قدیم که حتی چراغ هم نبود چطوری اتوبوس بود🤡
بود دیگه از دختر خالم بپرس اون نوشته
چطوری وقتی چراغ ساخته نشده بود اتوبوس اختراع شده بود اخه 😂 اتوبوس هم چراغ داره دیگه😂