خب خب ببخشید گشادی اجازه نمی داد این پارت رو بذارم😐ولی بلاخره گذاشتمش😁
دریکو با دنریس درون کوپه ای نشسته بودند که بلاخره وقت رفتن به مدرسه رسیده بود. دریکو داشت درباره آن اتفاقات با دنریس حرف میزد:خلاصه که پاتح بهم گفت:از کی تاحالا نگران هرماینی شدی. و منم که میخواستم بهش ثابت کنم نگران نبودم در حالی که بودم 😐. با بی اهمیتی گفتم که:پاتح من نگران کسی نیستم فقط حوصله یه خون ریزی دیگه رو ندارم😒. دنریس :خیلی ضایع گفتی😐😂 دریکو:دنریس چاره دیگه نداشتم اون لحظه همین به ذهنم اومد😐. که ناگهان در کوپه باز شد
هری،رون،هرماینی بودند. هرماینی پرسید:اممم ببخشید ولی همه کوپه ها پره هیچ جایی هم نیس فقط کوپه شماس اگه مشکلی نداشته باشین ما تا وقتی که به هاگوارتز برسیم امم اینجا بشینیم البته اگه اجازه بدین!☺️ (هرماینی سعی کرد به طرز خیلی مودبانه ایی این مطلب رو بگه) هری و رون هم لبخند زدند (به زور) دریکو با خ شایندی و معذبی گفت:نه اشکالی نداره بفرمایین بشینید.🙂 دنریس :خوشحال هم میشیم☺️ دنریس نیشش تا بناگوش باز شده بود و به دریکو نگاه میکرد. دریکو مجبور شد یک لگد آرام به پای دنریس بزند تا دست از این کارش بردارد
هرماینی لبخندی به هردو آنها زد☺️. هری و رون نیز مجبور به این کار شدند. و خطاب و به دریکو زیر لب آرام گفتند:ممنون. تا اینکه در کوپه دوباره باز شد این بار لونا بود. لونا با تعجب نگاهی به هرماینی هری و رون کرد و با لخند پرسید: یه جا هم واسه من دارین😁😉. دنریس با مهربانی گفت:البته لونا بیا پیش من بشین🥰. 4 نفر دیگر نیز به لونا لبخند زدند. در هر طرف کوپه 3 نفر نشسته بودند. لونا روبه روی هرماینی و کنار دنریس نشسته بود دنریس هم کنار دریکو نشسته بود. دریکو رو به روی رون در کنار رون هری و در کنار هری هرماینی نشسته بود. زمان کمی گذشت⏳ و 3 دختر شروع به حرف زدن با یکدیگر کردند. زیرا ان 3 از قبل با یکدیگر دوست بودند
هرماینی:دنریس شنیدم توی تیم اسلیترین پذیرفته شدی بهت تبریک میگم😍☺️😘. دنریس:ممنونم هرماینی😘. لونا:هرماینی میدونستی دنریس خیلی شبیه تو عه دقیقا مثل تو کتاب میخونه درساشم که عالیه. دریکو لبخند رضایت بخشی به دنریس زد😉☺️. هرماینی گفت:درسته اتفاقا ما توی کتاب خونه باهم آشنا شدیم☺️. 3 تا پسر اصلا حرف نزدند تا اینکه دوباره در کوپه باز شد. این بار خانم فروشنده بود و گفت:عزیزانم چیزی لازم ندارین؟ که دریکو گفت:لطفا 6 تا برتی بات با تمام مزه ها و 6 تا هم شکلات قورباعه ایی لطفا. و پول آنها را داد و وسایلش را گرفت و خانم فروشنده بدون اینکه از بقیه بچه ها بپرسد رفت . هری با ناراحتی پرسید: چرا رفت😐😐. دریکو:اشکالی نداره بیاین از اینا بخورین و برای هرکس یک جعبه ی برتی بات و یک شکلات قوباغه ایی داد. هرماینی قبل از اینکه بگیرد گفت:نه ممنون .اینا رو برای خودت گرفتی 🙂
دریکو:برای همه مون گرفتم. (وآخر سر مجبور شد برتی بات ها و شکلات ها رو در بغل آنها بیندازد😐) (بچه ها میدونم خارجیا تعازف کردن ندارن ولی اینجااین 3 تا تعارف کردن چون قبلا با دریکو دعوا میکردن الان یکم معذب شدن) آن سه باهم گفتند:ممنون🙂. دریکو درجواب لبخند زد. او جعبه برتی بات خود را باز کرد و شانسی یکی از آنها را برداشت و با خوشحالی به دنریس گفت )البته بقیه هم حرفش را شنیدند. :یه بار شانس آوردم مزه ی توت فرنگی اش گیرم اومد😁😂. دنریس لبخندی زد و گفت:حالا من شانسمو امتحان میکنم. همگی جعبه هایشان را باز کردند به جز هرماینی. او گفت:من میل ندارم و (روبه دریکو گفت:بازم ممنون) من میدم یه سرو گوشی آب بدم هری رون وقتی پیاده شدید وسایلای منم بیارید. رون:یعنی دیگه برنمی ،ردی که خودت وسیلاتو بیاری😐. هرماینی جوابی به این سوال نداد و گفت لطفا بیارین🙂. هری و رون سر تکان دادند و دریکو معذبانه سرش را پایین انداخت
بلاخره قطار به هاگوارتز رسید و همگی پیاده شدند .لونا بلند شد و وسایلش را برداشت و گفت:من دیگه باید برم از دید نتون خوشحال شدم . هری ورون و دنریس و دریکو لبخندی به لونا زدند و او رفت. هری و رون هم بلند شدند و واقعا نمی داشتند چه چیزی به لطف مالفوی ها بگویند که مودبانه باشد. رون که خانواده اش با خانواده مالفوی مشکل داشت خیلی معذب بود. هری هم که از قبل با دریکو دشمن بود البته الان نه دوست بود نه دشمن. هری گفت:ممنون مالفوی های عزیز☺️. که دنریس او را نجات داد و گفت:بچه ها تشکر لازم نیس😉. ما خیلی خوشحال شدیم که شما اومدین. و نگاهی به دریکو انداخت تو او هم حرفش را تایید کند دریکو در فکر بود متوجه نگاه دنریس نشده بود دنریس مجبور شد بگوید:مگه نه دریکو؟! دریکو:چی؟! اوه آره آره البته! و بعدش گفت:تا بعد و نگاهی به هری و رون کرد و از کوپه بیرون آمد
دنریس گفت:او معذرت میخوام اون این روزا خیلی تو فکره خیلی هم تغییر کرده! درجواب جمله آخر هری و رون هردو سرشان را تکان دادند. دنریس ادمه داد:از دید نتون خیلی خوشحال شدم☺️ امید وارم بازم ببینمتون. و لبخندی زد و اوهم رفت. حالا دیگر در کوپه فقط هری و رون مانده بودند
رون:هری دریکو خیلی تغییر کرده شرط میبندم سرش به جایی خورده خیلی مهربون شده😐 هری: آره شاید سرش به جایی خورده باشه😂 از این رو به اون رو شده😐 رون:ولی خواهرش دنریس از اول خونگرم و مهربون بود با همه هم دوست عح. هری:اره دختر خوبیه. رون:اون اصلا شبیه خانواده اش نیست مخصوصا با اون موهای مشکی اش
تموم شد😀
خب بریم واسه نتیجه سیب سبزای خوشگلم🍏😘
لونا
مرسی گلم😘
مالفوی یا همون دراکو پارت بعد کوش؟ نمیدونم چرا اما احساس میکنم این موضوع که همه کنجکاو شدن دنریس بهکی میرسه تقصیر منه چون من اول از همه گفتم دنریس به رون میرسه💗💖
عزیزم ۶ یا ۷ روزه تو بررسیه پارت بعدی گلم نمیدونم چرا منتشر نمیشه🥺
عالی پارت بعد رو بزار
بررسیه عاجی💕
مثل همیشه عالی بود بی صبرانه منتظر پاتر بعدی هستم
چالش : لونا
یک حسی بهم میگه رون به دنریس میرسه😄
میسیی قشنگممم💖💖💚😍😍😍
دوباره حست هم باید بگم که نمیدونم دربارهش تصمیم نگرفتم😐
عالیییییییی بود عزیزم😘😘😘خیلی زیبا بود با انرژی به داستان قشنگت ادامه بده😘💛⭐🪄🌈
بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم❤❤😘😘
چالش : لونا♥️
میسیی قشنگم😍💖😘👑
عالیییی بود عاجی جونم 💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙😘😘😘😘😍😍😍😍😍😍😍😍
چالش: لونا 😍😍
گفتی هیچکدوم یا هر دو نداریم همیشه خودم اضافه میکردم😐😅
البته جینی رو هم دوست دارم اما لونا رو بیشتر دوست دارم
میسیی عاجی قشنگم💖😍😘👑
داستانت عالیه لطفا پارت بعدیو هم زودتر بذار و اینکه رون عاشق دنریس میشه ؟؟
میسییی عزیز دلمممم 😘😍💖💐
و اینکه نمی دونم کی به کی میرسه شایدم وسط راه منصرف شدم اصلا هرماینی به دریکو نرسید😐😂من این کارو با شما نمیکنم😐
عالیییی بود عزیزم^^
پارت بعد رو زودی بزار!
چالش:بدون شک لونا💫
(جینی عشقمو دزدیده😂)
حرف نداشت 💙
منم از این بابت ازش متنفرم ولی اون ایرادو حذف میکنم
میسیی عزیز دلمممم😍😘👑
😂😂😂😂😂
عالی بود خیلی منتظربودم
چالش جینی من از اول عاشق جینی بودم❤
میسی قشنگمم😍💐👑💖
عالی بود عاجی❤❤❤❤❤
چالش:لونا
میسی عزیز دلمممم😍👑💖😘