سلام صوییتی ^-^♫♪ این داستان جدیدمه ^-^♡♫ اسم شحصیت اصلی 《کیم لان یونگ❥ 》است ^-^♡♫ همونطوریم که از عکس داستانم مشخصه این داستان مربوط به شوگا است امیدوارم خوشتون بیاد و لایک کنید ^-^♡♫داستان از زبان لان یونگ گفته میشه و وقتی که علامت ✍ رو میذارم خودم صحبت میکنم ^-^ ♡♫
❉لطفا بالارو بخون ^-^♡♫❉ پدر لان یونگ تویه یه تصادف از دنیا رفته و اون با مادرش زندگی میکنه . اون ساکن سئول کره جنوبیه و از بچگی با پدرش که آموزشگاه تکواندو داشته کار میکرده و الان دان➌تکواندو داره .مادر لان یونگ برای زندگیشون توی خونه یه خانواده پولدار خدمتکاری میکنه و لان یونگ به دانشگاه میره و سال سومه . لان یونگ پوست سفیدی داره با چشمای مشکی بادومی و خوش اندامه .موهای بلندی داره قدش نسبتا کوتاهه .اوه اکثر اوقات لباسایی مثل هودی میپوشه و سعی میکنه درس بخونه و تا بتونه واسه زندگی خودش و مادرش در آیتده مفید باشه . لان یونگ برای محافظ دولتی بودن در خواست داده و الان منتظر جواب اونه ❥
با صدای آلارم گوشیم واسه دانشگاه از خواب بیدار شدم . رفتم تو دستشویی و مسواک زدم و دست و صورتمو شستم و لباس پوشیدم تا برم .خونه ما یه خونه خیلی کوچیکه و یه دو اتاقست . ✍وقتی از ☆استفاده میکنم لان یونگ و وقتی از ●استفاده میکنم طرف مقابلش صحبت میکنه ✍☆:خداحافظ مامان من دارم میرم دانشگاه .●:صبر کن منم بیام با هم بریم .☆:اوهوم باشه مامان . ✍وقتی که از 《》استفاده میکنم لان یونگ یا با خودش صحبت میکنه و یا اینکه ماجراهای داستانو میگه ✍《صبر کردم تا مامانم لباسشو بپوشه تا با هم سوار اوتوبوس بشیم و بریم . 》●:بریم عزیزم . ☆:بریم مامان . 《با مامانم سوار اوتوبوس شدیم .》☆:امروز کلاس فیزیک دارم اصلا ازش خوشم نمیاد مامان . ●:عزیزم یه روزی همچی درست میشه تو فقط باید قوی باشی و صبر داشته باشی .اگه درساتو خوب بخونی میتونی جای خوبی کار پیدا کنی و واسه خودت زندگی خوبی بسازی . ☆:میدونم مامان ولی کِی؟دیگه طاقت رفتارای بد بقیرو ندارم .●:میدونم .میدونم درکت میکنم ولی ما باید قوی باشیم تا به هدفمون برسیم .《بعد مامانم سرمو گذاشت روی شونش و بهم گفت که سعی کنم آروم باشم تا برسیم یکم استراحت کنم .محل کار مامانم نزدیک دانشگاهم بود .برای اینکه رتبه خوبی توی کنکور آوورده بودم تونسته بودم توی یه دانشگاه دولتی خوب باشم اما همه دخترا و پسرای اونجا از خانواده های ثروتمندی بودن و با پارتی اونجا بودن واسه هنین من خیلی مسخره میشدم و کسی به من نزدیک نمیشد .اونا دانشجو هارو به دسته های مختلف واسه رفتار کردن باهاشون انتخاب کرده بودن با آدمای پولدار خیلی محترمانه رفتار میشد و توی دانشگاه کاملا راحت بودن .با آدمایی که از طبقه متوسط بودن عادی رفتار میشد و حد اقل میتونستن واسه خودشون یه دوست داشته باشن اما آدمایی مثل من از طبقه پایین و فقیر نمیتونستن و تعداد خیلی کمی از افراد اونجا مثل من بودن . معلما رفتار متفاوتی باهام داشتن و من مجبور بودم برای اینکه اتفاق بدی برام نیوفته همیشه ساکت باشم و هرکاری که کسی ازم خواستو انجام بدم . 》●:عزیزم بیدار شو .من باید پیاده شم .☆:اوه باشه مامان خداحافظ .●:فقط حواست باشه که دوباره تا دانشگاهت نخابی دوست دارم من دیگه میرم .☆:باشه مامان منم دوست دارم .《مامانم از اوتو بوس پیاده شد و رفت》
《تو اوتوبوس که نشسته بودم یهو چند نفر با ماسک و کلاه اومدن تو اوتوبوس .یکیشون اومد و کنارم نشست . خودمو کشیدم طرف پنجره تا بشینه . از کیفم خودکارم با کتابمو آووردم بیرون تا یکم بخونم . یهو اوتوبوس از یه دست انداز رد شد و خودکارم از دستم افتاد . بلند شدم تا پیداش کنم .یهو اوتوبوس از روی یه دست انداز دیگه رد شد و تعادلمو از دست دادم و افتادم روی پای پسره . 😶همونجا خشکم زد ،اوتوبوس وایساد 》●:نمیخای بلند شی ؟☆:ببب ببخشید واقعا متاسفم ...اا الان بلند میشم 😶《سریع از روی پاش بلند شدم و واسه معذرت خواهی تعظیم کردم . یهو راننده اوتوبوس که منو میشناخت گفت نمیخای پیاده شی !؟ بعدشم واسه اینکه سریعتر پیاده شم اوتوبوسو روشن کرد و یکم رفت جلو تر .تلو تلو خوردم و کتاب از دستم ول شد و خرد تو سر پسره 😶》●:آی چیکار میکنی تو تا امروز یه بلایی سر من نیاری ول نمیکنی نه 😬☆:وای خدا ببخشید لطفا اصلا حواسم نبود 😨《سریع کتابم و وسایلامو برداشتم و از اوتوبوس پیاده شدم 😨قلبم هنوز داشت تند میزد 😨سریع رفتم سمت دانشگاه و سعی کردم ماجرارو از سرم بیرون کنم . رفتم توی کلاس سریع سر جام یعنی اخرین میز کلاس تنها نشستم . معلم وارد کلاس شد اما معلم همیشگی فیزیکمون نبود . یه پسر جوون بود که کت و شلوار پوشیده بود و خودشو به بهترین نحو مرتب کرده بو د.همه شروع کردن به پچ پچ کردن .وسالاشو گذاشت روی میز و یه لبخند زد . سرشو که آوورد بالا داشت منو نگا میکرد 😶یه لحظه خشکن زد و صورتشو نگا کردم ولی بعدش سریع به خودم اومدم و سرمو انداختم پایین . اونم سرشو انداخت پایین و شروع کرد به حرف زدن 》●:سلام من کیم جونگ میون هستم از آشناییتون خوشبختم 😊《بعد حرفش تعظیم کرد .من و بقیه ام همینکارو انجام دادیم و گفتیم خوشبختیم . 》●:من معلم جدید فیزیک شما هستم .امیدوارم بتونم کارم رو خوب انجام بدم . 😊
●:من میخام یه سری از چیزایی که اینجا اتفاق میوفترو تغییر بدم . برای شروع چرا اون خانم اونجا ته کلاس و تنها نشسته ؟《یکی از پسرای پولدار دانشگاه گفت :》اون از طبقه پایینیه و در حد ما نیست همین که اونجا یه جا داره باید ازمون کلی تشکر کنه .●:این چه حرفیه که تو میزنی ؟ این طرز فکرت اصلا درست نیست . خانم لطفا بیاید اینجا . 《به من اشاره کرد . استرس گرفته بودم و قلبم خیلی تند میزد 😶》☆:ببب با منید ؟😶●:بله با شمام لطفا بیا اینجا . ☆:چچچ چشم 😶《آروم از جام بلند شدم و سرم و انداختم پایین و رفتم جلو . 》●:لطفا بیا جلو تر . ☆:بب بله چشم 😶《اون یه مسئله روی تخته نوشت و ازم خواست تا حلش کنم . منم که اون مسئلرو کاملا بلد بودم رفتم و حلش کردم .》●:ببینم میدونستی از هر هزار نفر فقط یک نفرشون میتونه این مسئلرو حل کنه ؟ ☆:چچ چی؟😶●:ببینم اونو دیدین ؟ اون به راحتی مسئله ایرو که من مطمئنم شما نمیتونین حل کنینو حل کرد .من پرونده همتونو خوندم . میخام اینجارو تغییر بدم از این به بع به افرادی که درس میخونن و برای جامعه مفیدم بهای بیشتری داده میشه . 《اون پسره پولدار کلاس باز گفت:》این درست نیست هرچقدرم که باهوش باشه بازم ما مهمتریم چون از طبقه اجتماعی بالاتری هستیم اون بی ارزشه . ●:ساکت شو .《تا این حرفو زد همه تعجب کردن و دهناشون باز مونده بود تااون موقع هیچکس به اون پسر بی احترامی نکرده بود 😨کیم جونگ مین گفت :》●:خانم کیم لطفا جای اون پسر بشینید . توام بورو جای خانم کیم بشین .پسر:ببینم تو اصلا میدونی من کیم من پسر وزیر چوی ام چطوری جرئت میکنی با من انقد بد رفتار کنی 😡●:خودم میدونم .بیا اینجا . پسر:چی؟😡●:گفتم بیا اینجا .《پسره از جاش بلند شد و اومد جلوی جونگ میون وایساد .😨 》پسر:بله 😠 《جونگ میون یه میئله خیلی راحت روی تخته نوشت و بهش گفت حتما وقتی توی این دانشگاهه میتونه اینو حل کنه .》پسر:معلومه که میتونم چی با خودت فک کردی😑《پسره رفت جلوی تخته وایساد .اما هیچی نمینوشت .بلدش نبود 》●:خب چیشد ؟پسر:اصلا دلم نمیخاد به مسئله مزخرفت جواب بدم 😑●:اینطوری که من دارم میبینم ارزش تو از این دختر خیلی کمتره . پسر:ساکت شو 😡●:همین الان جاتو با خانم کیم عوض کن . پسر:چی فک کردی من اینکارو .....《احساس کردم اتفاقای بدی قراره بیوفته واسه همین سریع پریدم وسط حرفش و گفتم 》☆:لطفا .....لطفا دیگه این بحثو ادامه ندین ...اوممم من به جای قبلیم عادت کردم 😶 ●:آه چرا انقد اعتماد به نفست پایینه 😡☆:😶پسر:اون ارزش خودشو میدونه ولی تو نه😡
《خیلی ترسیده بودم .نکنه از دانشگاه بیرونم کنن 😢اونا داشتن همینطور عصبی به همدیگه نگا میکردن که زنگ خورد . یه نفس راحت کشیدم و گفتم بهتره که یکم استراحت کنیم 》●:دفعه بعدی در این مورد صحبت میکنیم .پسر :حتما😡《سریع از کلاس رفتم بیرون و رفتم پشت دانشگاه تا جلوی چشم بقیه نباشم . بیشتر اوقات میرفتم همونجا خیلی نگران بودم که نکنه از دانشگاه اخراجم کننو از طرفی خوشحال بودم که کیم جونگ میون بهم ارزش داده .پشت دانشگاه یه فضای سبز بود . نشستم روی یه نیمکت و به اتفاقایی که افتاده بود فکر کردم .احساس خوبی بود که اون بخاطر وضع مالیم منو بی ارزش نمیدید . همینطور که داشتم به این چیزا فک میکردم احساس کردم یکی داره میزنه رو شونم . ترسیدم 😨آروم رومو برگردوندم کیم جونگ میون بود 😨》●:از بقیه شنیدم بیشتر اوقات اینجایی.چرا میای اینجا ؟اینجا که آدمای زیادی نمیان.☆:اوممم ..سلام استاد ...خب واسه همینه که میام اینجا 😳●:برای اینکه جلوی چشم بقیه نباشی ؟《اوند و کنارم نشست ....خجالت کشیدم و یکم ازش فاصله گرفتم😶》●:تو نباید اینجوری رفتار کنی . تو خیلی باهوشی و با تلاشت به اینجا رسیدی اینو هیچوقت فراموش نکن گه تو چیزی از بقیه کم نداری .☆:ببب بله چشم استاد😶●:صدام کن جونگ میون .☆:چچ چی؟😶بب بله استاد😶یعنی جونگ میون شی😶●:خوبه .میخام همه چیزو تغییر بدم . تو ام درستو خوب بخون .من دیگه میرم . ☆:ببب بله جونگ میون شی خدانگه دار 😶《جونگ میون از اونجا رفت . قلبم هنوز داشت تند میزد و میترسیدم که وضعم تویه دانشگاه بد بشه . بقیه کلاسامو با اون پسر نبودم . کلاسای بعدیرم گذروندم و ساعت چهار با اوتوبوس برگشتم خونه . روی تلفن خونه ثابت پیغام بود . گوشش کردم . توش میگفت که من قبول شدم داشتم از خوشحالی بال در میووردم 😍سریع از خونه رفتم بیرون رفتم دم خونه ای مادرم توش کار میکرد . زنگ زدم و مامانم جواب داد .》●:بله کیه ؟☆:وای مامان باورت نمیشه قبول شدم 😂😢●:وای خدای من لان یونگ راس میگی😍صبر کن اومدم😍《مامانم اود و درو باز کردم .پریدم تو بغلش و از خوشحالی گریم گرفت 😢》●:گریه نکن عزیزم این حاصل زحمتاته 😍《بعد مامانم بهم پول داد و گفت :》●:این حقوق این ماهمه برو هرچی که دوس داری واسه خودت بگیر عزیز دلم .ببخشید که نمیتونم باهات باشم 😢☆:مامان لطفا گریه نکن😢نمیشه نمیتونم ما به این پول نیاز داریم 😢●:امروز یکی از بهترین روزای زندگیته تو باید خوشحال باشی برو 😍☆:مرسی مامان😢《مامانمو یه بار دیگه بغل کردم و رفتم . خیلی خوشحال بودم . احساس آزادی میکردم 😍همچی قرار بود درست شه 😢😍》
《دیگه نتونستم تحمل کنم شروع کردم دویدن و مثل دیوانه ها هم گریه میکردم هم میخندیدم 😢تو راه یه مغازه بستنی فروشی دیدم . دبم خیلی میخاست یکی بخورم 😋رفتم و یکی گرفتم و شروع کردم خوردن 😂خیلی خوشحال بودم انکار که دنیارو بهم داده باشن😢😂کل روزو تویه خیابونا قدم زدم و خوشحالی کردم 😂قرار بود فردا بعد از ظهرش برم اونجا تا بقیه محافظارم بینم . برگشتم خونه و رفتم دوش گرفتم . خیلی خسته بودم واسه همین زود رو تختم خوابم برد . صبحش که چشمامو باز کردم مامانم بالای سرم بود 》●:عزیزم بیدار شو .☆:وای سلام مامان ببخشید من دیشب خوابم برد 😳●:مشکلی نیسته عزیزم خوب خوابیدی ؟😀☆:آره مامان راحت راحت😀●:خوشحالم عزیزم بلند شو بریم تا دیرت نشده .☆:باشه مامان .《از جام بلند شدم و دست صورتم و شستم و رفتیم سوار اوتوبوس شدیم . تا نشستم یاد کاری که دیروز کرده بودم افتادم سرمو افتاختم پایین و دستامو مشت کردم . 😳》●:عزیزم چیزی شده ؟☆:نه نه مامان چیزی نشده 😅《رفتم دانشگاه و سعی کردم که خیلی آروم باشم تا اصلا حتی کسی متوجه وجودم نشه .اونروز پسره با من کلاس نداشت اما هنوزم نگاهای بقیه اذیت کننده بود . کلاسای دانشگاهمو تموم کردم و رفتم خونه . خیلی استرس داشتم ،یکم تمرین کردم تا اگه جیزی خواستن آماده باشم . یهو تلفن زنگ خورد مامانم بود .》☆:الو مامان . ●:عزیزم تویه کمدو نگاه کن . ☆:باشه مامان . 《رفتم و تویه کمدو نگا کردم توش یه لباس حالت کت و شلوار بود . 》●:امروز اینو بپوش من اولین روزی که تویه یه شرکت استخدام شدم این لباسو پوشیده بودم بازم ببخشتم که نمیتونم الان پیشت باشم 😢☆:نه مامان خیلی ازت ممنونم خیلی دوست دارم 😢●:منم همینطور عزیزم واست آرزوی موفقیت میکنم مواظب خودت باش خدافظ😢☆:باشه مامان خدافظ😢《اون لباس خیلی قشنگ بود احساس خوبی داشتم 😢اشک تویه چشام حمع شده یعنی میتونستم بااخره به چیزی که میخام برسم ؟😢اون لباسو پوشیدم و موهامو دم اسبی بستم و رفتم. .
《رفتم و به موقع توی ساختمون حاضر شدم . کسایه دیگه ایم اونجا بودن . یه نفر اومد و راهنماییمون کرد طبقه بالای ساختمون . وقتی رفتیم بالا یه مرد اونجا وایساد و واسمون همه چیزو توضیح دادو هر کسو واسه محافظت یه نفر موظف کرد . اونا میدونستن که من باید برم دانشگاه واسه همین من بعد از ظهرا محافظ دختر رییس جمهور بودم . هممون وقتی که وظایفمونو گفتن تعظیم کردیم و اون مرده گفت که بریم اما به من گفت وایسم تا بهم یه چیزی بگه .》●:خانم کیم لطفا یه لحظه صبر کنید .☆:بله قربان .●:لطفا در محافظت خانم لی ✍فامیل رییس جمهور ✍حواستونو خوب جمع کنید . شما خیلی مهارت دارید برای همین ما شمارو انتخاب کردیم . ازتون میخام همراهم بیاید تا دختر رییس جمهورو بهتون نشون بدم . ☆:اوه بله حتما . ●:لطفا دنبالم بیاید .《دنبال اون مرد رفتم تا دختر رییس جمهورو ببینم . بهم گفت که بشینم توی ماشین و با هم رفتیم تا یه ساختمون .》●:اینجا خونه خانم لی است . لطفا بیاید بالا . 《دنبالش رفتم .خونش مثل قصر بود حتی از اون خونه ای که مادرم توش زندگی میکنه ام بیشتر . همینطوری مات مونده بودم تا رسیدیم بالا . 》●:بفرمایید داخل .《رفتم تو و با یه صحنه عجیب روبرو شدم .......😶》
خب پارت اول همینجا تموم میشه ^-^ ♡♫از پارت های بعدی کم کم شوگا وارد داستان میشه و ماجرا های باحال زیادی داریم که نمیتونین دست از خوندن بکشین ^-^ ♡♫لایک فراموش نشه ^-^ ♡♫و فالو کنین تا پارت بعدیرو از دست ندین^-^ ♡♫
داستانت خیلی خیلی جذابه😍🤍💜
قلمت حرف نداره دختر🤩💜💜💜💜💜🤍
میسی کیوتم^-^♡
عاجو عاجو دهن م چسبیده به زمین بلند نمیشه 😐🤣🤣 عالی بود خیلی عالی ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
جرررررر😂
جررررررررررررررررررررررررررررررررر 😂
چطو دلت اومد پروفتو عوض کنی😭😭😭😭این قشنگع ولی وقتی دیدم اون نیس بد جور ضد حال خودم عاجی♥️😭
ای وای ببخشید ببین الان عوض میکنم یکی دیگه میذارم فردا باز همونو میذارم 😅💙
باشی❤️
Wowooooعالییی بودددددددد محوش شدم😄بی صبرانه منتظر پارت بعدم 😍😍😍😍😍
میسی^^🍓
حتما ^^🍨
توروخدا ادامه بده وایی خیلی خوب بود
همین الان که دارم جواب کامنتت میدپ دارم پارت بعدیرو مینویسم😂💔
چه باحاله🧃🥺
محوش شدم🌊
باحال ترم میشه عاجی کیوتم ^^🍨
عـالـیــ بید عـاجوو 🍓⛓💫
میسی عاجی ^^🍨
عالیییی بود عاجییییی واییییی عاجی تستم اومده اگه نخوندی بخون
میس عاجی کیوتم^-^🍓
همین الان 😻❤
من تایید کردم😹💕
میس😂🍨《اون بستنیه جایزت😂》
عاجی
زبانم بند اومد آنقدر خوبه 😍😍😍🥰🥰🥰😘😘😘
منتظر پارت بعدم زود تر بزار
میس عاجی کیوتم^^🍓