اکنون، در این تست، رمان یا داستان مرا خوانید که با قلم خویش نوشته ام:)
دیوار آجری بین دو دنیا معلم یا همان خانم میلر گلویش را صاف کرد. - خب بچه ها... ما یک دنیای دیگه هم داریم. یا همون دنیای خلق شده توسط ذهن. لبخند ملیحی زد و دست هایش را پشت خود قفل کرد و گام های کوچکی برداشت. همان طور که توضیح می داد نگاهش را بین دانش آموزان سیزده ساله پخش می کرد. - دنیای ساخته شده توسط ذهن با دنیای ما فقط یک دیوار آجری فاصله داره. نه مثل هر دیوار آجری دیگه؛ فرق داره، جنس اون از رویا و آرزوس؛ هیچوقت شکافته نمیشه یا فرو نمیریزه. ولی رویا و آرزو شرط داره. هر دقیقه دانش آموزان با علاقه ی بیشتری به حرف هایش گوش میدادند. - شرطش... شرطش به ذهنیت شما بستگی داره! از آن جمع انگار کورالین بیشتر از همه مشتاق بود. دست بی قرارش را بالا آورد. معلم که تعجب کرده بود سر خود را به نشانه ی تایید تکان داد
- دنیای خلق شده ی ذهن چطوریه خانم میلر؟ پچ پچ کردن ها شروع شد. خانم میلر در فکر رفت. صورتش بی جان شده بود؛ رنگش پریده بود. چند ثانیه زمان برد تا به حالت عادی برگردد. سپس با یک لبخند گرم در اطراف کورالین راه رفت. نگاه ها مداوم به طرف کورالین و خانم میلر می رفت. از قیافه اش مشخص بود جوابی ندارد اما دهان باز کرد. - چه سوال به جایی کورالین. دنیایی که دوست داری چطوریه؟ دنیای خلق شده ی ذهن بر اساس ذهنیت فرد ساخته شده؛ پس اگه از دیوار آجری عبور کنی خواهی دید هرچی رویاشو تو ذهنت می پروندی اونجاس! و ذهن تو خالق اونجاست. کلا دنیای خلق شده ی ذهن طبق میل تو پیش میره و تو قطعا اونجارو دوست خواهی داشت. البته ضمن اینکه افراد اونجا واقعی نیستن
سکوت مطلق کل کلاس را فراگرفت. گمان می رود وقت زیادی می خواهند برای هضم حرف او. صورت کورالین به حالت اینکه انگار سخت کار میکند به انگار تا نصفه شب بیدار مانده است به دیدن یک آدم فضایی تغییر کرد. و در نهایت درحال کاوشگری و جست و جو. - اسم این توهم نیست خانم میلر؟ - توهم موقتیه دختر جون! تازه.. هیچکس موفق نمیشه بره اونجا. پس فعلا این یک گنجه بدون کلید. و درضمن این افسانه یا تئوری نیست و دیوار هم واقعیه. واسه همین همه آدما با خیال راحت سمت دیوار میرن. چون هیچکس باورش نداره. تو این چرندیات رو باور میکنی؟ بهاش هم سنگینه، کی حاضره بده؟
این حرف قلب کورالین را چنگ زد. او حسابی محو داستان جذاب شده بود برخلاف بقیه. با خود فکر کرد: اما من باورش دارم. چون اونجا قراره همه منو دوست داشته باشن. جوری که فرشته ها ظرفیت درکش رو ندارن. موهای مشکی اش چتری بود و تقریبا تا کمرش بود. دوتایی با کش بسته بود و روی شانه هایش گذاشته بود. یک لباس مشکی هم به تن داشت. کفش های مری جین اش برق می زدند.
باشه ولی زیباییت>>>>
خعلی هم زشتم
عرررر بلخره دیدمت
💗
فالومکنین بک میدم •-•💜🍄
از تست آخرم حمایت کنید 🥺:)...
ببخشید بابت تبلیغ اگ ناراحت شدی پاک کن 🫂
قلم قلبت زیباس...خیلی زیباس🫂💔
واگعی؟ تشکر!
اهمممم اون عکسا خودت بودی؟!🦕
آرع
خیلی عالی بود من عاشقه قلمه قلبتم عزیزم
مرصییی💗
خواهش