ناظر جان خواهش میکنم رد نکن چیز بدی ندارع. براش زحمت کشیدم خدا قوت
توی ترن هوایی نشسته بودیم با اینکه خیلی میترسیدم ولی وقتی مرلین پیشنهاد داد ردش نکردم و الان برای رد کردنش دیر بود. ترن آروم آروم داشت میرفت بالا مرلین:حالت خوبه؟ لیا:اره...فقط یکم حالت ته.وع دارم و میترسم مرلین:چرا بهم نگفتی که میترسییییی لیا:ن... نمیدونم مرلین:دس.تت رو بده به من لیا:ها؟ مرلین:وقتی که ترسیدی محکم فشارش بده لیا:ب...باشه
آروم دس.تش رو گرفتم و چشامو بستم که یهو ترن رفت پایین. من شروع کردم جی.غ زدن و دس.ت مرلین رو محکم فشار دادم مرلین:میتونی چشاتو باز کنی تموم شد لیا:ها واقعاا؟ مرلین:پنج دقیقه تموم داشتی جی.غ میزدی😂 لیا: ببخشید 😣 مرلین:اشکال ندارع پیاده شو بریم. به مگان زنگ زدی؟ لیا:اره گوشیش خاموشه مرلین:اونم همیشه خدا گوشیش خاموشه😑
وقتی چندتا بازی دیگه سوار شدیم من پیشنهاد دادم که قدم بزنیم. باید الان بهش میگفتم لیا:می... مرلین:امروز خیلی خوشگذشت نه؟ لیا:ها؟... بله مرلین:درک میکنم شاید دوست نداشته باشی که با م.ن وقت بگذ.ر.و.نی اصرار هم نمیکنم. نمیخوام که پیش من م.عذ.ب باشی. اگه از اینکه پی.ش.م.ی ناراح...
لیا:نههعه اصلا ببخشید باعث شدم همچین فکر بکنی مرلین:واقعا همچین اح.ساس.ی نداری؟ لیا:نه مرلین:خیالم راحت شد.نمیدونم هنوز داری به چیزی که گفتم فکر میکنی یا نه ولی بدون من منتظر.... لیا:من تصمیمم رو گرفتم وایییی بالاخره گفتمششش مرلین:ها؟و...واقعاا؟ لیا:اوهوم
تو چش.ماش نگاه کردم. انگار...اونم مثل من استرس داشت. لیا:من...من..جوابم....اره هست یعنی چیزه...قبول میکنم صورتم از خج.الت داشت س.رخ میشد. مرلین اومد نز.د.ی.ک.م. بهم یه لبخند زد و محکم ب.غ.ل.م کردمرلین:ممنونم لیا...قول میدم از تصمیمت پشیمون نشی👆 (لیا:درسته شاید اونقدر ها هم سرنوشت الکی نباشه. )
از زبان مگان: بعد از اینکه اونارو تنها گذاشتم رفتم پیش ادوار ادوار:تو چرا اومدی؟ مگان:اومدم کمکت ادوار:کمک نمیخواد مگان:برو خودت رو لوس نکن تا جایی که میتونستم سرش رو گرم کردم که دیر تر بریم سرجای اولمون ادوار:پس لیا و مرلین کوشن؟
مگان: نمیدونم اینجا بودن احتمالا رفتن بازی کنن ادوار:پس باید بریم دنبالشون مگان:اره...ولی بعد از اینکه چندتا بازی کردیم ادوار :هاا؟...ولی... مگان:بدو بیااا...پیش به سوی ترن هوایییی از زبان ادوار: مگان منو کش.و.ن.د و بردش سمت ترن هوایی. نشستیم و ترن آروم آروم رفت بالا. هرچی میرفت بالاتر ض.ربان ق.لب.م تند تر میزد. ترن رسید به بالای بالا و یهو رفت پایین
ادوار :اییییییییییییییییییییییی مگان:خیلی حال میدهههههههههه حلقم داشت میومد تو دهنم سفت چسب.ی.د.م به مگان. مگان:چشاتو باز کن ادوار کوچولو تموم شد ادوار:ها؟تموم شد؟ مگان:تو که گفتی نمیترسی😂 ادوار: من...هنوزم نمیترسم مگان:😂😂پیش به سوی بازی بعدی مگان هنوزم مثل بچگیم پر انرژی بود و مثل همیشه لبخند به لب.اش بود
بعد از اینکه چندتا بازی دیگه رفتیم، خسته نشستیم و یه چیزی خوردیم ادوار:بهشون زنگ نزدی؟ مگان:چرا بهشون زنگ زدم ولی خاموش بودن ادوار:ههه مگان:چرا از لیا خو.ش.ت میاد؟ ادوارد:ها؟ن...نمیدونم چون...شخصیتش رو دو.س.ت دارم و احساس میکنم شبیه منه مگان:پس تصمیم لیا هرچی باشه تو قبولش میکنی ؟ ادوار:نمیخوام لیا رو ناراحت کنم. اگه که دو.س.ش دارم باید به تصمیمش احترام بزارم. مگان:اگه اینو به لیا بگی مطمئن باش خیلی خوشحال میشه.
ادوار: تصمیم لیا از قبل مشخص بود فقط میخواستم از ع.ش.ق مرلین مطمئن بشم. مگان:یعنی...یعنی تو... میدونستی؟ فقط میخواستی به لیا کمک کنی؟ ادوار:اره مگان:انگار ادوار کوچولو بزرگ شده ادوار:چند بار بگممم من کوچولو نیستم. تازهه فقط یه سال ازم بزرگتری ها😒 مگان:تازه اونم یک سال نیست شش ماهه😂 ادوار:خوشم میاد خودت رو ضایع میکنی
مگان:😂😂خب بیا بریم خوشبگذرونیم. بهت خسته نباشید میگم برای اینکه بالغانه رفتار کردی ادوار: خب چرا شلوغش میکنی؟ مگان:شاید نشون ندی ولی ته قلبت درد میکنه. بیا بریم انرژی مون رو تخ.ل.ی.ه کنیم ادوار:هه برو.... مگان:هرکی دیر از برسه بازندسسس ادوار::هی وایساااااا مگان:عمرن به گرد پام هم برسیییی ادوار:هه فکر کردی پایان
ناظر جان خدا قوت خسته نباشی. تلوخدا رد نکن منتشر کنن براش زحمت کشیدمم 😖 ممنونمم
عرررررررررر عالی🌚
شیپ مگان و ادوار رو خیلی دوست دارممممم🤩
پارت بعد رو دیر بدی عین سگ پاچه ات رو میگیرم 😂😂😂
عرررررررررررررررررر
عااااااالاللاااالللیییییییی
پارت بعدددددددد
لیا و مرلین خیلی خوبنننننننننننن
پارت بعدییییی
وای پارت بعد تو رو خداااا
هنوز راجب مگان و ادوارد نظر خاصی ندارم اما شیپ مرلین و لیا داره خوب پیش میره😂💗
ناناعت شدم 🤡
خب مگان و ادوارد بهم نمیان 🦖 عی بابا
عالی بود افرین بته و خسته نباشی