وای خدا پارت هشت هم نوشتم😐 واقعا ممنونم که همراهیم کردین و کمکم کردین به اینجا برسه اگه حمایت های شما نبود وسطاش ول میکردم واقعا ممنون🙂
یهو ویل با تعجب زل زد تو چشام. انگار از حرفی که زدم خیلی تعجب کرده بود! درسته خیلی تعجب اور بود ولی... من تا حالا پدری نداشتم که بخواد بغلم کنه! نمیدونستم چه جور حسیه): ویل همچنان مثل یه مجسمه به من خیره شده بود. اهی کشیدم و گفتم(نمیکنی؟!) بعد یهو بغضم گرفت. ولی جلو اشکامو گرفتم. همون لحظه ویل دستشو اورد سمت موهام و موهامو نوازش کرد. بعد... یهو کشیدتم سمت خودش و توی سینش فشرد...
بعدش من بغضم ترکید و شروع کردم به گریه کردن. ویل سعی میکرد ارومم کنه اما من اروم نمیشدم. اون نمیدوتست هفده سال بی پدر زندگی کردن یعنی چی اون نمیدونست. یکم بعد ویل منو از خودش جدا کرد و گفت(گریه نکن دیگه! ببین من ناراحت میشم ها!) سعی کردم جلوی گریمو بگیرم. اما سخت بود. ویل گفت(منم 127 ساله که پدرمو ندیدم. میدونم چه حسی داری)
اشکامو پاک کردم. یهو یه صدای اه و ناله اومد! اولش ترسیدم ولی بعد یادم افتاد که دنیل بی هوش بود. به دنیل نگاه کردم. داشت اه و ناله میکرد و سعی میکرد بلند شه. اما نمیتونست! با تعجب به ویل نگاه گردم. ویل یه جوری به دنیل نگاه میکرد که انگار میدونست قراره این طوری بشه.دنیل هی سعی میکرد بلند شه ولی نمیتونست. یا خدا چه بلایی سرش اومده؟! ویل رفت بالا سر دنیل وایساد. بعد لبخندی زد و گفت(به به زیبای خفته مونم بیدار شد!)
دنیل در حالی که داشت نفس نفس میزد گفت(تو دیگه کی هستی چی کار من داری چه بلایی سرم اوردی؟) انگار بد جور داشت درد میکشید. رفتم رو به روی ویل وایسادم و گفتم(چی کارش کردی؟) ویل لبخند شیطنت امیزی زد و گفت(فقط یه طلسم کوچولو روش انجام دادم!) چشمام گرد شد! بعد گفت(نگران نباش هیچیش نمیشه. فقط یکم انرژیش کم میشه همین! راستی... اون سیلی که بهش زدی خیلی باحال بود!)
دوباره چشمام گرد شد. گفتم(از کجا فهمیدی؟) گفت(از چهار سالگیت هر اتفاقی که برات افتاده من دیدم حتی چیزایی که خودت ندیدی!) نا خداگاه لبخندی نشست رو لبم. ویل هم خندید. اما همون لحظه صدای نحس دنیل باعث شد لبخند هر دومون محو شه(توروخدا نجاتم بدین دارم میمیرم😫!) قیافه من😑 قیافه ویل😒 ویل پوفی کشید. بعد یه بشکن زد. بعد دنیل عین فنر از رو زمین بلند شد.
ویل گفت(ببینم... احیانا نمیخوای برادراتو ببینی؟!) دنیل بی حال گفت(من که برادر ندارم فقط یه خواهر دارم!) ویل اخم غلیظی کرد و گفت(با تو نبودم کله کدو با لیا بودم😠) یهو خندم گرفت! دنیل گفت(خب فکر کردم با من هستین ببخشید!) ویل بی خیال شد و به من گفت(بیا بریم.) بعد رو کرد به دنیل و گفت(تو هم بیا دیگه چاره ای نیست!) بعد یهو یه دودی رفت تو چشمام...
و یه ثانیه بعد... دیگه تو اون جنگل برفی تاریک نبودیم. بلکه جلو یه عمارت بودم. که البته دست کمی از قصر نداشت! من با تعجب داشتم به ساختمون نگاه میکردم. اما دنیل خیلی عادی داشت دنبال ویل میرفت! خب طبیعی هم بود اون از این چیزا زیاد دیده ولی من ندیدم! داشتم از دیدن عمارت لذت میبردم که یهو صدای ویل اومد(نمیخوای بیای؟) با دست پاچگی گفتم(اِ الان میام) و رفتم دنبالش. دنیل هم پشت سر ما داشت میومد. رفتیم تو و من مغزم قفل کرد. بس که خوشگل بود. همین طور سر به هوا داشتم میرفتم که یهو خوردم به یکی...
ناخود اگاه گفتم(آی) و چشمامو بستم. صدای یه مردی اومد(لیا؟!) چشمامو باز کردم و دیدم یه پسره 20 سالست شایدم 120 ساله! گفتم(اِع شما؟) اما اون پسره فقط با تعجب نگاهم کرد. بعد دستاشو گذاشت رو شونه هام و گفت(لیا واقعا خودتی؟) تا به خودم بیام یهو اون پسره بغلم کرد و گفت(لیا واقعا خودتی؟ هیچ وقت فکر نمیکردم ببینمت!)
یهو خودمو ازش جدا کردم و با گفتم(این دیگه چه کاریه تو کی هستی که منو بغل میکنی😡) هیچی نگفت فقط با تعجب نگاهم کرد. یهو صدای ویل اومد(اوه دیگو تو این جایی؟ همه جارو دنبا...) برگشتم و دیدم ویل داره به منو این پسری که ظاهرا اسمش دیگو هست نگاه میکنه! بعد چشماشو بست و اهی کشید. بعد گفت(لیا... نمیخوای به برادرت سلام کنی؟!) چی؟ برادر؟ برگشتم به دیگو نگاه کردم... و با تعجب گفتم(برادر؟!) دیگو لبخندی زد و گفت(اره🙂) وای چقد ضایع شد! چی میشد از اول مثل ادم میگفت برادرمه؟ گفتم(واقعا ببخشید من نمیدونستم!) دیگو گفت(نه بابا مهم نیست فدا سرت!) خواستم تشکر کنم که یهو ویل گفت(اگه دل دادن و قلوه گرفتنتون تموم شد برو ببین دِیوید کجاست) دیگو با حالت زار گفت(وای بی خیال همین دور و براست دیگه😫) ویل اخم کرد و گفت(گفتم برو دیویدو پیدا کن😑) دیگو گفت(چشم😒) و یهو غیب شد.
ویل رو به من کرد و گفت(میگم...لیا تو...) یهو طوری که انگار چیزی یادش اومده باشه گفت(زیر زمین!) بعد گفت(اِع همین جا وایسا زود برمیگردم. از این جا تکون نخور خب؟) بعد سریع رفت. چرا غیب نشد؟ احساس میکنم باید دنبالش برم. اخه همیشه تو زیر زمین اتفاقات عجیبی میفته! بنا بر این رفتم دنبالش... ولی هنوز برام سوال بود که چرا غیب نشد؟ یهو یه جا وایساد. نکنه فهمیده من دارم تعقیبش میکنم😶 سریع رفتم یه جا قایم شدم تا منو نبینه. ویل دستشو گذاشت رو دیوار. یکم بعد... یهو دیوار شکافته شد! یا خدا فیلم هالیوودی شد که! ویل رفت تو. منم رفتم. یهو دیوار بسته شد! واقعا ترسیده بودم. این چه کاری بود کردم اخه؟! کاش همون جا میموندم. اما دیگه چاره ای نداشتم. باید دنبال ویل میرفتم. اما ویل کجا رفت؟ یا خدا من گم شدم! من... نکنه زندانی شدم؟ یهو یه صدایی شنیدم(لیا رو اوردی اینجا؟) صدای یه زن بود. ویل گفت(اره اوردمش. اما فکر این که بزارم تو ببینیش رو از سرت بیرون کن!) زنه گفت(چرا؟ من حقمه که اونو ببینم!) ویل گفت(گفتم نمیشه!) زنه گفت(اون دخترمه حقمه که ببینمش!)
نتیجه 1
خب خب میدونم بازم جای حساسی کات کردم خیلی عصبانی شدید ولی خودتون میدونید دیگه کرم ریزی به سبک نویسنده ها😂 وای تا یادم نرفته بگم... تصویر تست هم عکس دیگو هست حالا چرا موهاش بوره😐چون به خدا بیامرز مادرش رفته😐🙁 وای الان یادم میره چالش هم داریم.... قدتون چنده خودم 158 (خیلی کوتاهم نه🙁😂)
نتیجه 2
خب خب میدونم بازم جای حساسی کات کردم خیلی عصبانی شدید ولی خودتون میدونید دیگه کرم ریزی به سبک نویسنده ها😂 وای تا یادم نرفته بگم... تصویر تست هم عکس دیگو هست حالا چرا موهاش بوره😐چون به خدا بیامرز مادرش رفته😐🙁 وای الان یادم میره چالش هم داریم.... قدتون چنده خودم 158 (خیلی کوتاهم نه🙁😂)
نتیجه 3
خب خب میدونم بازم جای حساسی کات کردم خیلی عصبانی شدید ولی خودتون میدونید دیگه کرم ریزی به سبک نویسنده ها😂 وای تا یادم نرفته بگم... تصویر تست هم عکس دیگو هست حالا چرا موهاش بوره😐چون به خدا بیامرز مادرش رفته😐🙁 وای الان یادم میره چالش هم داریم.... قدتون چنده خودم 158 (خیلی کوتاهم نه🙁😂)
نتیجه 4
خب خب میدونم بازم جای حساسی کات کردم خیلی عصبانی شدید ولی خودتون میدونید دیگه کرم ریزی به سبک نویسنده ها😂 وای تا یادم نرفته بگم... تصویر تست هم عکس دیگو هست حالا چرا موهاش بوره😐چون به خدا بیامرز مادرش رفته😐🙁 وای الان یادم میره چالش هم داریم.... قدتون چنده خودم 158 (خیلی کوتاهم نه🙁😂)
۱۲ سالمه ۱۶۰
ممنون که تو چالش شرکت کردی
واقعا یه سوال من خودم نویسنده هستم جاهای حساس کات میکنم بعد میگم ببخشید باخودم میگم حتما بخشیدنم اما حالا که یه نفر دیگه مثل من جاهای حساس کات میکنه باخودم میگم چه خیالاتی حتما منو نبخشیدن.خیلی خوب بود مرسی کیوتم
جواب چالش::نمدونم یه ماه پیش 156 بودم تو به خودت میگی کوتاه من باید به خودم چی بگم؟؟.
خیلی حرف زدم من فکر نکنین وراجم اما تو نظراتی که راجع به تستام میدن اونایی که طولانی هستن منو خیلی خوشحال میکنه برای همین خیلی ور میزنم تا خوشحال شی خلاصه داستانت مثل همیشه عالی بود
ممنون
اره منم خودمم از نظرات طولانی خوشحال میشم(:
نه این چه حرفیه اتفاقا خوشحال میشم که کامنت میدی(:
جدی 156 سانتی مگه چند سالته😳
نه بابا اصن جاهای حساس کات کردن روش خیلی از نویسنده هاست که خواننده واسه پارت بعد اشتیاق داشته باشه من خودم قبلا از این که نویسنده ها جاهای حساس کات میکردن ناراحت میشدم ولی الان درکشون میکنم چون خودمم نویسندم و تو جای حساس کات میکنم(:
ممنون که نظر دادی
14 سالمه😺
عالی بود داداش
قدم 178
ممنون داداش
شوخی میکنی😐
178😳 ماشالله یه اسپند واسه خودت دود کن😅
عالی بود
ج. چ:168
ممنون
شت چقد بلندی😐
منم میخوام😢😂
😂😂😂🙌
چند سالته؟
14
آها پس هم سنیم
جدی😐
ای دنیا پقد بی رحمی😐
میبینی هم سن هستیم ولی هم قد نیستیم😐
هی روزگار😐😂
جدی😐
ای دنیا چقد بی رحمی😐
میبینی هم سن هستیم ولی هم قد نیستیم😐
هی روزگار😐😂
😂😂😂😂😂اشکال نداره تو هم قدت بلند میشه
هورااااااااااااااااااااااا 🎉🎉🎉🎉🎉🎉
بچه ها داداش پیدا کردم
هوراااااااااااااااااااااا 🎉🎉🎉🎉🎉🎉
پارت بعد توی بررسیه
اره تو برسیه ابجی(:
من داداش ندارم 🙁🙁🙁
داداشم میشی اگه میشی لازم نیست که خودتو معرفی کنی میشناسمت 😌😌
راستی سریعتر پارت نهم رو بذار
من سه تا تست پشت سر هم گذاشتم ولی هنوز توی بررسیه متأسفانه
اره داداشت میشم(:
پارت بعدیو گذاشتم تو برسیه😐
مثل همیشه عالی 👌👌😉😉😉😉
چالش : ١۵٩
ممنون(:
تکثرا فقط یه سانت از من بلند ترن😐😂
شت😐
پشمام😐
برگام😐
کرک و پرم😐
دیگو عجب جیگریه😐😂
پارت بعدو زود بنویس
چالش(والا اخرین بار پارسال گرفام 167 بود دیگه الان نمیدونم چنده فقط میدونم 167 نیست😐😂
او پارسال ۱۶۷ بودی امسال ۱۷۰ باید باشی 😐
شت چقد بلند😐
خوش به حالت من که کوتولم😫😭
من قدم ۱۶۷ 😄همه توی مدرسه بهم میگن زرافه😂😂
حالا خوبه تو مدرسه ما همه قد بلندن 😂
پشمام😐
من ۱۶۷ 😐💔
چند سالته؟؟اخه به نظر میاد قدت خیلی کوتاه شایدم بستگی به سنت داره 😐....حالا ولش بگو چند سالته؟؟؟؟
14 سالمه
میدونم خیلی کوتاهم نمیخواد بگی😢😭😂😂
منم ۱۳ سالمه 😐😂😂
عیبی نداره به مرور زمان قد می کشی من پسر عموم یکسال پیش، از من ۵ سانت کوتاه تر بود الان ۸ سانت ازم بلندتر 😐😐پسرا زود قد می کشن غصه نخور 😂پسته بخور 😂
اره ابجبمم همش همینو میگه انشالله که بلند میشم خدا کریمه😂
پسته گرونه مجبورم تخمه بخورم😐😂
😂😂😂😂😂😂